پاسخ به:مقالات تخصصي ايثار و شهادت
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:20 PMعنوان : لحظه هاي پيش و پس از انقلاب،آينه تمام نماي ايثار
نويسنده : دكتر منوچهر اكبري
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
ايثار در لغت به معني بذل كردن، عطا كردن، مقدم داشتن ديگران و ترجيح دادن آنان بر خود، قوت لازم خود را به ديگري بخشيدن است «فرهنگ فارسي معين». ساده ترين جلوه و مصداق ايثار شايد اين باشد كه در نوشيدن آب آن هم در شرياطي كه به واقع تشنه باشيم ديگران را بر خود مقدم داريم و اين مصداق مي تواند مدارج و اوجي داشته باشد و آن در حالتي است كه حتي ما ازنوشيدن آب در شرايط تشنگي خودداري كنيم يا با چند جرعه دفع عطش نماييم. واژه ايثار با واژه هايي چون ايمان، اخلاص، شهامت، دليري، حماسه آفريني، جوانمردي و حريت و هدف داشتن در هم تنيده است. در يكي از جلوه هاي ايثار فردي كه برخوردار از ايمان باشد مي پذيرد كه «بر آبخورد آخر، مقدم ديگرانند» (علي معلم، مجموعه شعر رجعت سرخ ستاره، حوزه انديشه و هنر اسلامي، چاپ اول، آذر 1360). چه بسا در شرايطي مطرح شدن شخص براي تبيين اهداف كلي جامعه باشد. در اين صورت ايثار زمينه ريا و تظاهر به عمل را تحت الشعاع قرار مي دهد. ايثار در افراد و شرايط زمان و مكان مصاديق متفاوتي به خود مي گيرد. همان گونه كه با نگاه و تلقي حضرت امام خميني(ره) زمان و مكان به عنوان دو عامل اساسي و مهم در اجتهاد و صدور فتوا و تبيين و تفسير احكام نقشي غيرقابل انكار دارد، بخصوص براي شخص امام و جايگاه ايشان در نهضت، هدايت و زعامت عامه مردم و نيك سرانجامي انقلاب كه در ادامه اين گفتار بدان خواهيم پرداخت. نخست به بيان برخي نمونه ها از دوران قبل از انقلاب مي پردازيم. در دوران اختناق و سال هاي سياه و سنگين حكومت پهلوي، جريان هاي سياسي اسلامي و غيراسلامي خواسته يا ناخواسته، در زمينه هايي با يكديگر به اشتراكاتي رسيده بودند، حتي بدون آنكه بر سر وحدت توافق نامه اي امضا كرده باشند. همه گروه ها و جريان هاي سياسي تا قبل از استقرار نظام جمهوري اسلامي هدف مشتركي مبني بر سرنگوني رژيم طاغوت وحكومت پهلوي را پذيرفته بودند، حداقل بر سر اينكه رژيم پهلوي بايد عوض شود وحدت كلمه داشتند. اگرچه به خوبي به ياد داريم در ادامه مسير، چگونگي طي طريق، اصول و اهداف بعدي با يكديگر كاملاً متفاوت و حتي مخالف و مقابل هم بودند، نكته مهم اين بود كه پذيرفته بودند هر فردي از هر گروه و جناح سياسي و با هر عقيده اي از ايمان تا كفر، موحد و غيرموحد، سر به مهر و ناسر به مهر وقتي دستگير مي شد، ديگران خود را مقيد مي دانستند به استناد همان اشتراك هدف، از لو دادن ديگران و جريان ها خودداري كنند (استثنا را قاعده نگيريد كه ممكن است در هر شرايط صورت پذيرد). افراد پخته، ساخته، سرد و گرم چشيده اصولي و اصلي و رهبران گروه ها حداقل از جوهره آزادگي برخوردار بودند كه در جهت تضعيف يا سركوب يكديگر خود را به عوامل رژيم طاغوت نفروشند. پرسش اين است، اينكه كسي حاضر نباشد با وجود تهديد، شكنجه، محروميت و حتي قبول تطويل ادامه حصر، ديگري را لو دهد مصداق روشني از ايثار در اصول و ادبيات مبارزه نيست؟ بي ترديد آن مقاومت و ايثار را برآيند و ثمره ايمان، شهامت، غيرت و آزادگي، اخلاص و اصول مبارزاتي او بايد دانست. وقتي تغيير تاريخ هجري شمسي از سوي رژيم پهلوي صورت گرفت، عدم قبول تاريخ محرّف مصداقي از ايثار سود. زيرا كسي كه به خصوص بر سر خلق و آشكارا، با قبول تغيير تاريخ مخالفت مي كرد وارد دايره ايثار مي شد، زيرا مي دانست اين مقاومت هر چند كوچك و ساده براي او عوارضي در حد محروميت از برخي حقوق اجتماعي يا حداقل سوء سابقه در پي خواهد داشت. ناگفته نماند كه هر كس اين تاريخ محرف را مي پذيرفت در واقع اعلام مواضع مي كرد، يعني خود را در جرگه و گروه علاقمندان و معتقدان به اسلام معرفي مي كرد. كسي كه در فضاي بسيار سنگين و خفقان طاغوت، اطلاعيه هايي از حضرت امام خميني(ره) و حتي ساير گروه هاي انقلابي را پخش مي كرد و مي دانست كه در صورت دستگيري حداقل طعم تلخ زندان و شكنجه را خواهد چشيد. اين صورتي ديگر از ايثارگري تلقي مي شد و البته كم نبودند كساني كه حتي در حين اين ماموريت خطير به جهت تجربه كم يا كنترل دقيق عوامل اطلاعاتي رژيم طاغوت، شناخته مي شدند و مردانه هم بهاي سنگين آن را مي پرداختند. در حيطه مبارزات دانشجويي به برخي نمونه ها و مصاديق ايثار اشاره مي كنيم، مصاديقي كه براي نسل حاضر بسيار سخت و چه بسا قابل قبول باشد. باز نگه داشتن كتابخانه هاي كوچك دانشجويي گروه هاي سياسي هر چند در محلي كه به كتابخانه انجمن موسوم بود و شايد سيصد جلد هم كتاب نداشت، در نوع خود ايثار محسوب مي شد. البته اين فعاليت واصرار بر فعال بودن كتابخانه پيام هايي داشت. يكي ياينكه نشانه اعتقاد راسخ به دانشجويان به فعاليت هاي مذهبي بود، ديگر اينكه مقاومت پيام دار و هدفمند در برابر تبليغات رژيم مبني بر حذف يا كم رنگ كردن مظاهر و نمودهاي ديني محسوب مي شد، علاوه بر اين شاخصي براي جدا كردن جهت فكري و اعتقادي دانشجويان مسلمان در برابر غيرمسلمان بود. در اين نمونه هم تاثير زمان و مكان كاملاً محسوس است. ناگفته نماند كه فعاليت اين كتابخانه هاي محقر دانشجويي از پشتوانه اي در بيرون دانشگاه بهره مند بود. بسياري از نويسندگان، محققان، مبارزانف ناشران و فعالان سياسي مذهبي فعاليت سخت و طاقت فرسايي داشتند تا در آن شرايط خاص پليسي كتابي با هزار ترفند و بعضاً غيرقانوني، غيررسمي، مخفيانه و زيرزميني چاپ شود و به دست دانشجويان برسد. حتي در مواردي از سوي انجمن ها و تشكل هاي دانشجويي به برخي تكليف مي شد از روي فلان مجموعه شعر سياسي يا مقاله و اطلاعيه روشنگرانه چندين نسخه نوشته شود و به قسمت ها و واحدهاي مختلف دانشگاه تحويل گردد. مبارزان نسل اول به خوبي به ياد دارند كه بين كتابفروشي هاي مقابل دانشگاه و ساير مراكز چاپ و نشر مثل كوچه حاج نايب با دانشجويان فعال رابطه محكم و فعالي برقرار بود. از ديگر سو بين ناشران و مولفان آثار، ارتباط ويژه داير بود. پايبندي به موازين شرعي و حضور با حجاب اسلامي (اعم از روسري، مقنعه يا چادر) علاوه بر آنكه يك تكليف مذهبي و شرعي بود باز هم تحت تاثير شرايط زمان و مكان نوعي خطرپذيري بود. شايد بتوان فضايي مانند فضاي حاكم بر تركيه امروزي را مثال زد تا براي نسل سومي و بعد از آنها مدنظر باشد كه روزگار ما چه دوره سخت و سياه و دردناكي بود، بخصوص براي دانشجويان مذهبي و متعهد نه تنها حجاب براي دانشجويان دختر، بلكه برخورداري از ظاهري اسلامي براي دانشجويان پسر هم عوارض و پيام خاص خود را داشت. بهانه اي به دست آمد تا يادي از شهيدان كنم. به ياد دارم روزي كه از دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران براي صرف غذا به سمت غذاخواري مركزي كه در خيابان شانزده آذر واقع بود، به همراه دو شهيد بزرگوار شهيد هوشنگ (صادق) تركاشوند و شهيد رحيم آقانجفي مي رفتم قبل از خروج از دانشگاه، افسر گارد ما را صدا كرد. با صدايي خشن، بلند وتهديدآميز، ريش نسبتاً بلند مرا گرفت و گفت: پسر تو دانشجويي يا شيخي (هنوز زنگ و صداي سخن او را پس از بيست و هشت سال به ياد دارم)، اگر شيخي بروي قم اينجا چه كار مي كني؟ علاوه بر آن كه در لحظه هاي حمله وحشيشانه گارد به دانشگاه يا خوابگاه، به دختران چادري و محجبه توهين مي كردند و آنها را عامل حمل و جابه جايي كتاب ها، اعلاميه ها و اوراق ممنوعه مي دانستند، بدشان نمي آمد كه دانشگاه خالي از وجود آنان باشد. واقعاً مقاومت در برابر آن افراد و انديشه هاي شيطاني سمبل ايثار كامل بود. حمل كتاب هايي كه از نظر طاغوت كتاب هاي ممنوعه و حتي در گزارش هاي ماموران وعوامل سازمان امنيت كشور كتاب هاي ضاله ناميده شدند مرحله كامل تري از ايثار بود. واقعاً به نسل حاضر مشكل مي توان قبولاند كه همه آثار دكتر شريعتي و آثار شهيد مطهري حتي مجموعه شعر «در كوچه باغهاي نيشابور» را كتاب ممنوعه يا ضاله مي دانستند. واي به حال و روز كسي كه يك برگ از اين كتاب ها را از وي مي گرفتند! اعجاب و شگفتي كه فرا روي نسل حاضر است شايد از اين ناحيه باشد كه امروز واژه ها و عناصر و تركيب هاي آن آثار تك معنايي نشده است يا حداقل از بار نمادين و سمبليك كناي تهي شده اند. براي نسل امروز در يك شعر، نسيم، شب، گون، دريا، جنگل، خورشيد، سفر، غبار، غروب، دلتنگي، كوه، رود و بهار واژه هايي از اين خانواده و سنخ واقعاً همان معنايي را دارند كه در قاموس ها و لغت نامه ها ثبت شده است نه مضامين و پيام و منظور ديگر. وقتي در مكاتبات خصوصي و حتي خانوادگي و يادداشت هاي امام خميني(ره) به فرزندانشان مي خوانيم «حالم خوب است» پيامي خاص دارد و وقتي مي نوشتند «چند روزي است حالم بد شده است» در مواردي از اوضاع پريشان سياسي ـ اجتماعي خبر مي داد. تازه امام كه در بيان صريح حرف ها و سخنان و اهداف خويش بي پروا و بي پرده و بدون خوف و خطر حرف مي زد: اين باغ را خزان در برگرفته است، يا هوا مه آلود است و دلم تنگ است، همه نمادي از شرايط سخت و ناسازگاري اجتماعي سياسي و حال و روز بد مبارزان و انقلابيون بود. وقتي گارد تصميم مي گرفت براي مثال به كتابخانه دانشجويي دانشكده فني حمله كند دانشجوياني خطرپذير سريعاً كتاب ها را به دانشكده ادبيات يا علوم يا پزشكي مي بردند. زماني ك اين تهاجم به دانشكده ادبيات و علوم و دندانپزشكي صورت مي گرفت، باز هم جا به جايي كتاب ها و نوارها و ساير دست نوشته ها و ... توسط دانشجويان معتقد و مومن و صد البته نترس و مبارز بستر تجلي ايثار را فراهم مي آورد. براي آنان كه نمي توانند در فضاي سنگين آن روزهاي سخت قرار گيرند بسيار مشكل است بپذيرند حتي شخصي را به جرم توزيع و فروش رساله احكام يا عكس حضرت امام خميني آن هم به عنوان يك مرجع شيعه دستگير كنند، پرونده سازي كند و صدها صفحه از گزارش هاي ماموران اطلاعات و امنيت و ساير عوامل را به خود اختصاص دهد. البته شيرين كاري هايي هم توسط برخي از مقلدان امام در اين زمينه ها رخ داده است كه طعم شريني آن را باز هم نسل اول و آن هم مبرازات چشيده اند. از آن جمله اينكه به استناد اسناد مبارزاتي امام در شهرباني، در يكي از گزارش ها آمده است كه ماموري به يك كتابفروش نابينا مراجعه كرده از او مي پرسد: چرا رساله علميه آقاي خميني را مي فروشي؟ فروشنده نابينا با حالتي شگفت زده مي گويد: آقا من كه نمي دانم اين رساله آقاي خميني است! از جمله مبارزان شجاع و نستوهي كه به جهت شدت علاقه وارادت نسبت به امام پيه مبارزه و خطرات آن را به تن ماليده بودند، بايد از دو روحاني ياد كنيم كه با وجود تذكرات متعدد ماموران امنيتي مبني بر عدم ذكر نام امام در منابر باز هم آشكارا و نه با كنايه از امام نام برده و مصداق ديني كلام نوراني و عميق شهيد سيدمحمدباقر صدر بودند كه «ذبوا في الخميني كما داب في الاسلام». از آن جمله بودند شهيد آيت الله حسيني غفاري، شهيد سعيدي و ديگر روحانيون و مبارزاني كه پذيرفته بودند: در ره منزل ليلي كه خطرهاست درآن شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي ديوان حافظ علاوه بر افراد مذكور از مبارزان مظلوم و گمنامي بايد ياد كرد كه در حمله وحشيانه عوامل رژيم پهلوي در غريبانه ترين حالت و كشنده ترين روزها از حجره هاي درسي اخراج و از بام حجره ها پرتاب شدند. طلبه هايي كه امام در دفاع از آنان بيانيه تاريخي خويش را صادر كرد و در واقع به مقابله مستقيم و رو در رو با شخص شاه برخاست. محروميت از حقوق اوليه طبيعي زمينه ديگري براي ايثارگري بود. كساني كه به خواست رژيم پهلوي به عنوان مخالف يا مبارز يا انقلابي تبعيد مي شدند از خانه و كاشانه و وطن مالوف به اجبار دور مي افتادند. حتي در شهر محروم و بد آب و هوا هم حق فعاليت نداشتند، به خصوص روحانيوني كه اجازه منبر و سخنراني هم نداشتند و هرگونه فعاليت آنان توسط عوامل محلي سازمان امنيت تحت نظارت بود وحتي مجبور بودند روزانه حضور خود را در محل تبعيد اعلام نمايند. اين يكي از دردناك ترين حالات بود. فضاي جامعه هم به گونه اي نبود كه به راحتي تبعيدي را بپذيرند. اينك در شرايط هستيم كه تبعيدي هاي آن روزگار را صاحب عزت و آزادگي و هدف و آرمان تحسين برانگيز مي دانيم، در حالي كه در آن روزگار نوع نگاه به شخص تبعيدي متفاوت و حتي سنگين بود. مدت ها طول مي كشد تا به شخصيت و افكار و اهداف مبارزان تبعيدي پي ببرند، تازه اگر كسب وجهه و محبوبيت مي كردند باز بدانان اخطار مي دادند و سعي داشتند فضا و زندگي را بر آنان تنگ و تلخ كنند. قسمت دوم و فضاي ديگر باري تجلي ايثار در دوران پيروزي انقلاب و پس از آن در جنگ تحميلي فراهم آمد. كامل ترين بستر و ميدان ايثارگري را بايد دوران دفاع مقدس دانست. تأثير فرهنگ دفاع مقدس به حدي بود كه اگر خوب مديريت مي شد چه بسا سال ها كشور ار تحت تاثير خويش قرار مي داد. از نخستين ايثارگران دفاع مقدس بايد از مرزنشينان مظلوم ياد كرد كه از بد حادثه در خط مقدم قرار داشتند. برخي مجبور شدند ترك سرزمين مادري كنند و جان خويش را از مهلكه سالم به در برند و تمام تعلقات و سرمايه و خانه و ثروت را رها كنند و روزها پياده روي تا خود را از خطر دور كنند. بعدها ستاد اسكان آوارگان يا مهاجران جنگي ايجاد شد و با تمام محبتي كه مردم شهرهاي مهاجرپذير نشان دادند، ولي يك ساعت زندگي در شهري غريب به اندازه يك سال دير گذر و طاقت فرسا بود. نظام خانواده ها از هم گسسته شد، بعضي ها تا چند سال نتوانستند برادر، پدر يا ساير اقوام خود را بيابند، برخي حتي درحالت انتظار در اردوگاه ها به سر مي بردند و هر لحظه خبر شهادت عزيزي را مي شنيدند و برخي وقتي به خانواده خود مي رسيدند با قاب عكس عزيزي از خانواده روبه رو مي شدند و برخي از جوانان هم با تمام خطرپذيري از خانواده جدا شدند و با دست خالي از شهر و ديارشان دفاع كردند و حماسه هايي خلق كردند كه زبان و قلم وهنر و ادب از توصيف آن عاجز است. ايثار در دوران دفاع مقدس هزار نقش و جلوه و صورت پيدا كرده بود. از ارسال سهميه كوپني يك پيرزن روستايي به جبهه ها تا تقديم چهار شهيد. از به هم زدن معادله تن و تانك توسط محمدحسين فهميده نوجواني كه آغاز نتوانستن ديگران براي او ابتداي توانستن بود. در حيرتي شگفت زا كاري كرد كه حتي امام كبير را به خضوع واداشت. ايثار كه از پشتوانه اخلاص برخوردار باشد از تداوم و گستردگي بسياري برخوردار مي شود. هيچ كس نمي پرسد فهميد كرد يا ترك است، شرقي است يا غربي است، فارس است، شمالي است يا جنوبي است. همه در برابر عظمت روح و كارش سر فرود مي آورند. شايد بتوان مدعي شد نام بزرگش حتي مطرح كردن شهيدان اول انقلاب را در حاشيه قرار داد. شهيدان و ايثارگراني كه براي حفظ و خدمت ملي و يكپارچگي ايران و جلوگيري از اجراي انديشه هاي شوم تجزيه طلبي در كردستان، خوزستان، تركمن و صحرا و ساير مناطق كشور، بذل جان كردند و حتي شهادت غريبانه مومنان به انقلاب كه در ترورهاي كور خياباني منافقان به فيض شهادت نايل آمدند رنگي ديگر از ايثار است. آنچه به عنوان شب هاي خاطره از دوران دفاع مقدس باقي مانده است چيزي جز بازگشت وتكرار و يادآوري صحنه هاي ايثار رزمندگان نيست. صد افسوس كه بسياري از اسوه هاي ايثار خاطرات روشن و آفتابي را به خود بردند و براي ما آه و حسرت و پشيماني آنان به ارث رسيد. كم نبودند مرداني كه خلوص آنان به حدي بود كه حتي از بيان و تعريف آنچه براي ما مصداق ايثار خودداري كردند و به لقاي حضرت دوست نايل آمدند. آن روزها كه در سپاه درجه و مدال و رتبه نظامي تقسيم نشده بود (از آن جمله است موردي كه خود به عينه ديدم) شبي كه در سپاه مسوول شب بودم و منافقين و هوادارانشان بمب هاي دست ساز در شهر منفجر مي كردند تا آرامش مردم را به هم زنند و فضا رعب و عدم امنيت را فراهم آورند و منافقان خفاش وار به انفجار خودروها و حركاتي ايذايي دست مي زدند، برخي از خودروهاي سپاه براي گشت زني در سطح شهر رفتند و چند دقيقه بعد بخشدار مركزي شهر با خودرو جيپ با سرعت و عجله مي خواست وارد حياط سپاه شود و در تاريكي شب به ايست نگهبان توجه نكرد و فرصت نداد نگهبان او را از نزديك ببيند و زنجير را بيندازد تا وارد شود. در حالي كه زنجير در دست «صادق عنبري» بود انگشت او در اثر حركت سريع بخشدار بين ميله فلزي و سوراخي كه زنجير را از آن مي كشيدند تا آزاد شود گير كرده بود و يك بند از انگشتان دست او را قطع كرده بود. بعدها كه براي ديدار و سركشي سرپسترفته بديدم دستش را با دستمالي بسته و شلوار او خوني بود. علت را خواستار شدم كه چرا اندكي پريشاني؟ گفت: چيزي نيست. اصرار كردم و او جريان قطع شدن بند انگشت را گفت. شگفتا از اينكه حاض نمي شد تعويض پست نگهباني دهد و تكليف مي دانست تا پايان دو ساعت مقرر شود خود سر پست بماند آن هم با همان اگشت و خوني كه از پس پارچه و دستمال مي آمد. ايا اين مقاومت مي تواند معنايي ديگر جز ايثار داشته باشد؟ ناگفه نماند كه آن بزرگوار اينك در صف شهيدان و در جوار قرب الهي آرام خوابيده است. بي ترديد مظلوم ترين ايثارگران را بايد ايثارگران خاموش يعني همسران و فرزندان جانبازان دانست. كساني كه با جانبازان به خصوص ازنوع شيميايي و قطع نخاع زندگي مي كنند، شبانه روز در آزمون مكرر ايثار شركت كرده و سربلند بيرون مي آيند. پيش از اين بايد از ايثار همسران، فرزندان و پدر و مادر آزادگان سخن راند. علاوه بر آزادگان كه شرايط اسفناك زندان هاي مخوف صدام و حزب بث را تحمل مي كردند در اين سو هم چشم ها و دل هايي را در پي خود داشتند. ديدگان منتظر و چشم به راهي كه حتي خبر دقيق و صحيحي نداشتند. نمي دانستند درعراق با عزيزانشان چگونه رفتار مي كنند. شايد آنان تشكيل پرونده داده بودندو مختصر خبري از طريق سازمان ها و مجامع حقوق بشر از آنان به دست مي آمد، ولي يك هزارم از آنچه با آنان مي كردند در گزارش ها ثبت نمي شد و حتي مصلحت نمي دانستند به خانواده هايشان بگويند. ايثاري بالاتر سراع داريد كه كودكي در انتظار بازگشت پدر ده سال را سپري كند. پدري كه حتي وقتي ديده به روي جهان گشوده است با تصويري از او آشنا شده است تا رويت واقعي او و ايثاري كه همسران آزادگان رقم زده اند. يكي از جلوه هاي ماندگار ايثار را بايد امادگي ازدواج دختران جوان و مومن و معتقدي دانست كه پس از اينكه برخي از رزمندگان به خيل جانبازان مي پيوندند، قطع نخاعي مي شوند، يا قطع دست و پا و يا شيميايي شده و با عوارض متعددي دست و پنجمه نرم مي كنند با علاقه و به عنوان كسب رضايت خداوند زندگي را با آن جانباز شروع كرده و خود را براي خدمت به چنين بندگان خالص فدا مي كنند. اين آمادگي در هر كس نيست. براي بسياري حرف جانباز و سخن از جانباز تكيه كلام است، ولي در عمل حاضر نيستند در عبور يك جانباز حق تقدم به او بدهند تا چه رسد به اينك حاضر به زندگي با آنها شوند. اگر ايثار را تقدم ديگران بر خود بدانيم، زندگي و مشي و سيره امام خميني(ره) به تنهايي دايره المعارف ايثار است. با ذكر اين نكته كه امام در دفاع از اسلام، در قبول معضلات مبارزه، در هدايت نهضت، در پذيرش مشكلات دفاع از دين خدا از ديگران سبقت مي گرفت و اين خود نوعي ايثار خاص است. براي امام مهم و اصل انجام تكليف بود نه آنكه تقدم را به اميد و چشمداشت كسب فرصت براي كسب قدرت يا مكنت از آن خويش كند. امام شايد در تمام عمر به اين فكر نكرد كه اگر در فلان جريان سخت اجتماعي جلو بيفتد براي او منافعي بيش از ديگران دارد. اما فكر مي كرد فلان كار اگر وظيفه است بايد صورت پذيرد، ثمره آن را خدا خواهد داد. براي امام قبول مرجعيت يك فرصت طلايي نبود، بلكه آمادگي پذيرش زعامت دين خدا بود كه هر لحظه در آن مسووليت بردار است. به همين جهت هم هست كه وقتي زعيم بزرگ عصر خويش آيت الله بروجردي(ره) هم به مرجع بودن امام اشاره مي نمود امام خويشتن داري مي كرد. امام با وجودي كه از بسياري همدوره اي هاي خود برتر بود و واقعاً مقبوليت خاصي براي قبول مرجعيت داشت تا سالها از تدوين و تحرير رساله علميه كه چاپ آن رسماً اعلام مرجعيت تلقي مي شد، خودداري مي كرد. بعدها ديديم كه نوع نگاه و تفسير و قرائت امام از فقه و احكام و فتاوا اين گونه بود كه از ايشان يك شخصيت «كاريزما» ساخت. از ساده ترين رفتار شخصي در زندگي كه نقل مي كنند كه همسرشان بر سفره غذا حاضر نمي شد، غذا را شروع نمي كرد تا والاترين و كامل ترين نوع ايثار كه قبل از همه در را در راه آزادي و مقابله با ظلم و ستم و ديكتاتوري عوامل رضاشاه از دست داده بود و بعدها هم از بسياري از حقوق طبيعي محروم شد، اما اسلام را از انزوا و فراموشي نجات داد. راستي چه كسي بر عليه كاپيتولاسيون فرياد زد؟ چه كسي بي پروا و شفاف و صريح به شخص شاه حمله مي كرد؟ چه كسي هرگز به خود اجازه نداد در برابر زورگويي هاي شاه خاضع شود؟ مي دانم براي نسل دوم و سوم چندان محسوس نيست و تا در فضاي سنگين و خفقان آور آن روز ايران قرار نگيرند نمي توانند عظمت روح و صداي فرياد بلند و آسماني امام را در دل شب ظلمت شاهنشاهي درك كنند. ديگران حتي خوف داشتند بيانيه ها و سخنان و رهنمودهاي نوراني امام را در خلوت خود بخوانند تا چه رسد به اينكه در منب رو وعظ و خطبه ها نامي ازامام ببرند، حتي در لباس كنايه و اشاره. دفاعي از امام از حوزه هاي علميه كرد، نوع ايثارش را ويژه و استثنايي مي سازد. وقتي به طلاب جوان حمله مي كردند امام بود كه از فيضيه دفاع مي كرد. امام بود كه در مرحله اي از نهضت فرياد مي زد و مي گفت: والله امروز سكوت جايز نيست. كدام رهبر را سراغ داريد كه وقتي به نجف تبعيد شد در آن هواي گرم و طاقت فرسا به سبب ارادتي كه به مديران و مقلدان و مردم ايران داشت حاضر نبود يك كولر آبي در منزل نصب كند. راستي اگر امام در هواي آتشگون كربلا يا نجف كولر تهيه مي كرد كسي به ايشان ايراد مي گرفت؟ از زندگي خصوصي امام و ترك تعلقات و عدم وابستگي به دنيا حتي پس از پيروزي انقلاب همگان با خبرند. در محله اي روستايي با كوچه هايي تنگ و باريك در منزلي به واقع فقيرانه و در نهايت ساده زيستي زندگي مي كرد. در جريان دفاع مقدس، در شرايطي كه خطر ايشان را تهديد مي كرد آن هم با وجود جلاد ديوانه اي چون صدام حسين كه يك چشمه از كارهاي جنون آميز او بمباران حلبچه است، هر لحظه ممكن بود توسط هواپيماهاي عراقي يا اربابان صدام مورد حمله هوايي قرار گيرد، با وجودي كه توسط مسوولان براي امام در نزديكي محل سكونتشان پناهگاهي ساخته بودند، امام هرگز حاضر نشد به پناهگاه مذكور برود. حتي در قيد حيات كه بودند اجازه ندادند حسينيه جماران را گچ كاري يا كاشي كنند و اصرار داشتند به همان صورت ساده بماند. نقل مي كنند امام شنيده بود يكي از مريدان ايشان قرار است حسينيه جماران را سنگ كاري كند. امام بلافاصله پيام فرستاده بود كه به فلاني بگوييد اگر اين كار را بكند من جماران را ترك مي كنم. اگر چه ممكن است اين خصايص اخلاقي را ذيل ساده زيستي، قناعت و ترك تعلقات و رهايي از دنيازدگي و تعابيري از اين دست برشمارند، اما بايد پذيرفت كه از جهتي تمام اين تجارب جلوه اي از ايثار عملي در زندگي امام است. پايان اين مقاله را بيان برخي خاطرات از زندگي و سيره اخلاقي امام قرار مي دهيم كه در هر يك درس عبرت و ايثاري نهفته است. «امام خودشان در درس آيت اله بروجردي(ره) شركت مي كردند و من ايشان را عصرها در مدرسه مي ديدم. فكر مي كنم كه اين حضرو نه به عنوان نياز به درس آقاي بروجردي، بلكه به عنوان حرمت نسبت به ايشان بود» (آيت اله محلاتي، جمعه 15 خرداد، شماره 10) «آيت اله بروجردي در سفر اولي كه به قم تشريف آوردند مورد توجه علما و مخصوصاً امام بودند. ايشان به اندازه اي به آقاي بروجردي توجه داشتند كه من خودم ديدم يكباركه عباي آيت اله بروجردي نياز به تطهير داشت، امام خميني عباي خودشان را بر دوش آيت اله بروجردي گذاشتند و عباي ايشان را بردند و آب كشيدند و آوردند» (حجت الاسلام محسني ملايري، پا به پاي آفتاب، ج 2، ص 254) «شبي كه همه علما در منزل آيت اله گلپايگاني جمع شده بودند، به من خبري رسيد كه لازم دانستم آن را فوراً به اطلاع برسانم. از اين رو به آنجا رفتم و به ايشان گفتم: آقا آنطور كه مي گويند ممكن است بخواهند شما را امشب بازداشت كنند. رژيم مي خواهد هنگامي كه شما همگي كنار هم هستيد بيايند و همه را با هم يكجا ببرند. امام فرمودند: بگذاريد من را ببرند لكن ديگران بيرون باشند و براي اسلام كار كنند» (حجت الاسلام علي اكبر مسعودي خميني، پا به پاي آفتاب، ج 4، ص 150) «بعضي از دوستان مي گويند روزي بعضي از نارسايي ها و اشتباهات را خدمت امام عرض كرديم (درباره زعامت و موضع گيري هاي آيت اله بروجردي). ايشان فرمودند: پرچمدار آيت اله العظمي بروجردي هستند و ما در اين شرايط وظيفه اي نداريم» (پا به پاي آفتاب، ج 2، ص 28) «امام اگر چه خود فقيه اصولي عاليقدر و بي نياز از درس ديگران بودند، ولي به احترات آقاي بروجردي و تقويت ايشان در گوشه اي از مجلس درس خارج اصولي مرحوم آقاي بروجردي حاضر مي شدند و اين در حالي بود كه ما طلاب به امام و آيت اله بروجردي يكسان نگاه مي كرديم» (حجت الاسلام علي دواني، سرگذشت هاي ويژه از زندگي امام، ج 1، ص 57) آخر كلام اينكه، با اين همه بسياري از زواياي ناشناخته و انواع ايثار در زندگي امام هنوز در سينه افرادي است كه اميدواريم به عنوان خيرات براي آيندگان كه هر روز بيشتر نيازمند شناخت آن سفر كرده اند، بازگو كنند تا بماند، بخوانيم و انشاالله درس عبرت بگيريم.