عنوان : شهيد در قرآن
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
چكيده
واژه شهيد در قرآن كريم فراوان به چشم مي خورد. تحقيق درباره آن چنان اقتضا دارد كه در آغاز معني لغوي اش را مورد بحث و بررسي قرار دهيم:
شهيد از اسماء حسناي الهي است و در لغت به معني كسي است كه در گواهي دادن خود امين باشد و نيز گفته اند: شهيد به معني كسي است كه هيچ چيز از علم او پوشيده نيست و به معني حاضر هم به كار رفته است.
در بيان ديگر آمده است: شهيد بر وزن فعيل و صيغه مبالغه است؛ وقتي علم به طور مطلق و بدون قيد در نظر گرفته شود، بر ذاتي كه به آن متصف شده عليم اطلاق مي شود و چنانچه مقصود، اطلاع از امور نهاني باشد، متصف به آن را خبير مي گويند و هر گاه اطلاع از امور ظاهر مراد باشد، از آن به شهيد تعبير مي كنند . در اين مقاله به جايگاه شهيد در كلام خداوند، قرآن كريم پرداخته مي شود.

گاهي شهيد به معني شاهد و گاهي به معني مشهود مي آيد و شاهد كسي است كه خبر قاطعي را بيان مي كند و فرموده خداوند تعالي «وَ اَشْهِدُوا اذا تبايعتم و لايضار كاتب و لاشهيد » به همين معني است.
گاهي شهيد و شاهد به معني حاضر است؛ چنان كه خداوند متعال مي فرمايد : «فمن شهد منكم الشهر فليصمه »: يعني «من حضر وطنه في الشهر فليصمه».
و در برخي موارد به معني حجت و راهنما مي آيد و آيه : «لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا » بر اين معني دلالت دارد.
چرا به كسي كه در راه خدا كشته مي شود، «شهيد» مي گويند؟ چنان كه مي دانيم، بر كسي كه خود را در راه خدا فدا كرده است و براي رسيدن به رضا و وصال محبوب از هستي خود، در اين عالم صرف نظركرده و از تمام لذائذ مادي دست كشيده است، «شهيد » اطلاق مي كنند. در وجه تسميه آن وجوه مختلفي ذكر شده كه از جمله آنها وجوه زير است:
الف ـ از آن جهت «شهيد» را «شهيد» گفته اند كه خداوند و فرشتگان گواهي مي دهند كه او اهل بهشت است .
ب ـ «شهيد» را «شهيد» مي گويند براي آن كه در روز قيامت از وي مي خواهند كه با پيامبر (ص) دربارة اعمال و كردار امم پيشين شهادت بدهد.
ج ـ چون او زنده است؛ چنان كه گويي شاهد و حاضر است و مي بيند.
د ـ براي آن كه كرامتها و نعمتهايي را كه به سبب كشته شدنش در راه خدا برايش آماده شده، مي بيند.
هـ ـ به دليل آن كه در راه گواهي دادن به حق و در راه امري كه براي خداست، قيام كرده؛ به گونه اي كه هستي خود را در آن راه از دست داده ، راهنماي ديگران است.
و ـ فرشتگان هنگام كشته شدن گواهي دهند كه او درراه خدا كشته شده است و در نزد او حاضرند.
از بررسي معاني فوق برمي آيد كه شهيد بر وزن فعيل است كه گاهي به معني فاعل و گاهي به معني مفعول به كار مي رود؛ از اين جهت «مشهود» است كه خداوند و فرشتگان به خلوص نيت و پاكي او شهادت مي دهند، و به اين مناسبت شاهد و شهيد كسي است كه حاضر است و كرامتها و الطاف بي پايان خداوندي را براي خودش مشاهده مي كند و به قيام خود مردم را راهنمايي كرده و بر حق و حقيقت گواهي داده است و در راه تحقق آن استقامت ورزيده تا كشته شده است.
معاني شهيد در قرآن
در آيات مباركه قرآن كريم 55 بار كلمه «شهيد» و «شهداء» ذكر شده كه به معني گواه ، حجت، حاضر و آگاه و در يك مورد به معني مقتول در راه خدا به كار رفته است ؛ چنان كه در آيه «و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا » به معني حجت و راهنما، و در آية «و ان منكم لمن ليبطئن فان اصبتكم مصيبه قال قد انعم الله علي اذ لم اكن معهم شهيدا » به معني حاضر و درآيه «قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتب » به معني كسي كه از همه چيز آگاه است، به كار رفته است . و آيه «شهد الله انه لا اله الا هو و الملئكه و اولوا العلم قائما بالقسط » به معني اخبار از روي علم است.
و در آيه «و لايأب الشهداء اذا ما دعوا » به معني گواه است.
از آياتي كه در ذيل آورده مي شود، برمي آيد كه در قرآن مجيد از «شهيد» به مقتول «في سبيل الله » تعبير شده است:

1-و لاتقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموت بل احياء ….
2- و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله اموتا بل احياء ….
3-و من يقتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نؤتيه اجراً عظيما….
4-انّ الله اشتري من المؤمنين انفسهم و أمولهم بانّ لهم الجنه يقتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون...
و مي توان گفت درقرآن تنها آيه اي كه در آن بر مقتول في سبيل الله «شهيد» اطلاق شده، اين آيه است : و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.
جمهور مفسران فريقين در اين آيه «شهدا» را به مقتول في سبيل الله تفسير كرده اند:
فخر رازي درتفسير اين آيه چنين آورده است: «شهيد بر وزن فعيل به معني فاعل است و او كسي است كه گاهي با دليل و بيان و زماني با سلاح به صحت دين خدا گواهي مي دهد. پس شهدا كساني هستند كه به عدالت قيام كرده اند و خداوند از آنان در قرآن ياد كرده و فرموده است:
شهد الله انّه لا اله الا هو و الملئكه و اولوا العلم قائما بالقسط
از آن جهت به كسي كه در راه خدا كشته شده شهيد مي گويند كه جانش را در راه ياري دين خدا فدا كرده و بدين وسيله شهادت داده است كه خداوند و دستورهايش، حق و غير او باطل و نابودشدني است. كسي كه در دنيا به سبب بذل جانش به حق و حقيقت گواهي دهد، شايستگي پيدا مي كند كه در آخرت از طرف خداوند، در زمرة كساني باشد كه بر ديگران گواه است».
از ابن عباس نقل شده كه در آيه فوق از «النبيين» حضرت محمد (ص) اراده شده و مقصود از «الصديقين» حضرت علي و حضرت جعفر و حضرت حمزه و حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام، هستند.
و نيز مفسران ديگر از قبيل شيخ طوسي و صاحب مجمع البيان و محمدبن جرير طبري و ديگران، در تفسير اين آيه گفته اند كه منظور از «شهداء» كسي است كه در راه خدا براي رضاي او به منظور برقراري حق كشته شود.
از شرح فوق و از آنچه مفسران در تفسير آيه مورد بحث ذكر كرده اند، برمي آيد كه به كسي كه در راه خدا به قتل رسيده، «شهيد» اطلاق شده است. و نيز از روايات فراواني معلوم مي شود كه پيامبر(ص) لفظ شهيد را درباره كسي به كار مي برده است كه در راه خدا به قتل رسيده است؛ از جمله روايات زير:
الف - «قال رسول الله (ص) : ما يجد الشهيد من ألم القتل الّا كما يجد أحدكم من ألم القرصه» : شهيد درد قتل را احساس نمي كند، مگر به اندازه اي كه يكي از شما درد نيشگون را احساس مي كند.
ب ـ عتبه بن عبدالسلمي از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: كشته شدگان بر سه گونه اند: يكي از آنها مؤمني است كه با جان و مالش در راه خدا جهاد كرده و هنگامي كه با دشمن برخورد مي كند، به جنگ ادامه مي دهد تا كشته شود. پيامبر (ص) دربارة اين گونه افراد فرمود: او شهيد آزمايش شده اي است كه در سراپردة (كرامت و رحمت) زير عرش خداوند است كه پيامبران جز از لحاظ رتبة نبوت بر او برتري ندارند.
ج ـ درجنگ بدر هنگامي كه عتبة بن ربيعه پاي عبيده بن الحارث را قطع كرد و حضرت علي و حمزه ـ عليهماالسلام ـ او را از ميدان نبرد به نزد پيامبر (ص) آوردند؛ در اين هنگام او از پيامبر(ص) پرسيد آيا من شهيد نيستم؟ آن حضرت فرمود: بلي.

اولين شهيد در اسلام
مفسران در تفسير آيه شريفه «من كفر بالله من بعد ايمانه؛ الا من اكره و قلبه مطمئن بالأيمان » ؛ دربارة شأن نزول آن گفته اند كفار قريش عمار ياسر و پدر و مادرش را گرفتند و تحت شكنجه و آزار قرار دادند، و گفتند از دين خود دست برداريد . پدر و مادرش حاضر نشدند كه از دين اسلام دست بردارند و از پيامر گرامي تبري بجويند؛ و اين دو مقدمترين شهيد در اسلام هستند.
اما عمار در ظاهر از روي اكراه، از دين اسلام تبري جست و سپس گريان به خدمت رسول خدا آمد و قضيه را براي آن حضرت بازگو كرد. پيامبر(ص) اشكهايش را پاك كرد و به او فرمود: اگر بار ديگرهم ترا گرفتند و از تو خواستند كه تبري بجويي، تبري بجوي.

هدف شهادت در اسلام
چنان كه معلوم است، پيامبر اكرم(ص) پيش از آن كه به پيامبري مبعوث شوند، با هيچ كس خصومت و دشمني نورزيده بودند، بلكه همگي او را دوست مي داشتند و از محبوبيت و احترام فوق العاده اي برخوردار بود، به گونه اي كه همگي او را به «امين» ملقب ساخته بودند و در هنگام تجديد بناي كعبه و نصب حجرالاسود مردم به حكمت آن حضرت راضي شدند. بعد از آن كه آن حضرت به پيغمبري مبعوث شد، با آنكه دعوتش بر اتحاد و هماهنگي پايه گذاري شده بود و هر گونه تعصبات نژادي و قومي را نفي مي كرد؛ -بني هاشم چه آنان كه به وي ايمان آورده بودند و چه آنان كه ايمان نياورده بودند- همه از او دفاع و حمايت مي كردند. وجود پيامبر عظيم الشأن در ميان ايشان يك افتخار و عظمت بسيار مهم به حساب مي آمد؛ اما اين امر براي ساير طوايف، بويژه بني اميه كه با بني هاشم رقابت ديرينه داشتند، بسيار ناگوار و ناراحت كننده بود كه قهرأ دشمنيهاي گذشته و عداوتهاي پيشين را تجديد و دامنه تضاد را وسيعتر مي كرد و در نتيجه به واسطه رونق و پيشرفت سريع اسلام، افزايش مي يافت.
عداوتها و كينه ورزي هاي قريش به صورتهاي گوناگون ظاهر مي شد و از هر گونه آزار و اذيتي نسبت به مسلمانان فروگذار نبودند؛ در ابتدا به تحقير و اهانت مسلمانان با انتشار اشعار هجو و توهين آميز و سپس به شكنجه و آزار آنان پرداختند. : مسلمانان از اين اوضاع ناراحت شده و چه بسا با ديدن صدمه ديده، به شكايت خدمت پيامبر(ص) مي آمدند و گاهي اجازه مي خواستند كه مقابله به مثل كنند و با مشركان مبارزه كنند، اما آن حضرت مي فرمود: مأمور به جنگ نشده ام.
هنگامي كه پيامبر(ص) به مدينه تشريف بردند، با استقبال گرم مردم آن سامان اعم از مسلمان و غيرمسلمان مواجه شدند و در مدت اندكي روابط دو قبيله اوس و خزرج كه مدتهاي متمادي با هم نزاع داشتند، به دوستي و مهرباني مبدل گشت. و بين مهاجران و انصار عقد برادري برقرار شد.
به طور كلي، مي توان گفت وضعيت مسلمين در اين شهر، رضايتبخش بود، اما كفار مكه از ضديت با اسلام دست برنداشته ، پيوسته درصدد آزار و اذيت مسلمانان و ضربه زدن به اسلام بودند و مسلمانان مكه از آنان عذاب و شكنجه مي ديدند و از طرف ديگر، دارايي و ثروت مهاجران در اختيار كفار قرار گرفته بود . از همه مهمتر، اين كه مسلمين از زيارت خانه كعبه و انجام مناسك حج محروم شده بودند و چون در مدينه مراحل اوليه حكومت اسلامي ايجاد شده بود و مسلمين داراي حيات سياسي شده بودند، لازم بود كه به آنان دستور داده شود كه از حق سياسي و اجتماعي خود دفاع كنند.

اهداف قانون جهاد و دفاع
در هنگامي كه شرايط و مقتضيات فوق فراهم گشته بود، دربارة جهاد اين آيه نازل شد:
«أذن للذين يقتلون بانّهم ظلموا و انّ الله علي نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرأ »:
به كساني كه (كفار) با آنان جنگ مي كنند، اجازه داده شده ]كه از حق خود دفاع كنند[ به آن جهت كه مورد ستم قرار گرفته اند و همانا خداوند مسلماً بر ياري كردن آنان تواناست؛ آن كساني كه بنا حق از وطن خود آواره شده اند ]و گناهي ندارند[ ؛ جز اين كه مي گويند پروردگار ما خدا ]ي يكتا[ است. و اگر خداوند(خطر و فساد) گروهي را بوسيلة گروه ديگر برطرف نكند، همانا ديرها و كليساها و معابد يهود و مساجدي كه در آن پيوسته نام خدا برده مي شود، ويران مي گشت.
سپس اين آيه نازل شد:
«وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدّين كلّه لله »
با كفار بجنگيد تا آشوبي نماند و به طور كلي دين از آن خدا باشد.
اين آيات غرض و هدف جهاد و شهادت را براي ما روشن مي سازد؛ آيه هاي اول دلالت دارد بر اين كه پيكار و فداكاري در اسلام به منظور برطرف كردن ستم و دفاع از عبادت و مراكز عبادت و روي كار آمدن مردم شايسته و با ايمان است و آية اخير هدف پيكار و تلاش در راه خدا را رفع فتنه و همگاني شدن دين خدا معرفي كرده است.
در آياتي كه ذيلا نقل مي شود، برخي از اهداف جهاد و شهادت بيان شده است:
1-اقدام عليه پيشوايان كفر و ريشه كن كردن آنان:
«فقاتلوا ائمّه الكفر انّهم لا ايمان لهم لعلّهم ينتهون »
2-رفع كيد و خدعة شيطان صفتان و توجه دادن به اين كه اولياي شياطين نمي توانند درمقابل مسلمين استقامت ورزند:
«فقاتلوا اولياء الشيطان انّ كيد الشيطان كان ضعيفا »
3-مبارزه با پيمان شكني و كساني كه با زور و قلدري رفتار مي كنند و به پيشواي مسلمين ستم روا مي دارند:
«الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم و همّوا بأخراج الرسول »
4-مردم را وادار كردن به مراعات حُرُمات و حدود الهي و ايمان به خدا و اجراي عدالت و برقراري نظم در اجتماعات بشري و برطرف ساختن بي ديني:
«قاتلوا الذين لايؤمنون بالله و لاباليوم الآخر و لايحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لايدينون دين الحق…. »
5-بسيج عمومي براي مبارزه با شرك و بت پرستي و اشاعة توحيد:
«و قاتلوا المشركين كافّه كما يقاتلونكم كافه »

عظمت شهيد
چنان كه در اول مقاله اشاره شد، شهيد كسي است كه حقيقت را درك كرده و به آن آگاه شده است و جز حق و حقيقت امر ديگري را در نظر ندارد و همه چيز جز رضاي پروردگار از ديدگاه او بي اعتبار و بي ارزش است. او جوياي «احدي الحسنين» است و چنين نيست كه لذايذ مادي و مشتهيات نفساني او را از شرافت و فضيلت جاودانه باز دارد و در پرتگاه حيوانيت سقوط كند.
او آن چنان وجود با ارزشي است كه در رديف پيامبران و صديقين قرار گرفته و از نعمتهاي بي كران الهي برخوردار است.
او آن قدر ايثار و گذشت كرده است كه براي دستور معبود خويش آنچه را كه از همه چيز برايش ارزش تر است؛ يعني هستي خود را در طبق اخلاص نهاده و در راه او نثار كرده است.
او براي پيوستن به ابديت و نايل شدن به رضاي آفريدگار خويش تلاش مي كند تا اين كه از اين كالبد مي رهد و به لقاي محبوبش مي رسد و آن وقت است كه شاهد مقصود را در آغوش مي گيرد و سرور و ابتهاج به او دست مي دهد. و سخناني از قبيل «فزت و رب الكعبه» و «الرفيق الاعلي خير مستقراً و احسن مقيلاً» را بر زبان جاري مي سازد.
او مسلماً در نزد خداوند وجودي بسيار با ارزش و محبوب و پسنديده است؛ زيرا براي خشنودي و اعتلاي دين او جان، بر كف نهاده تا سرانجام در راهش شهيد شده است.
پاكبازان ذروة افتخار و شرافت و پويندگان لقا و مكرمت به ظواهر نمي نگرند و اين دنيا را همچون گذرگاهي مي دانند كه بايد از آن عبور كنند تا به سر منزل مقصود برسند و آرزو دارند كه هر چه زودتر طي طريق كرده، آگاهانه به عالمي كه از لحاظ نعمت و رفاهيت با اين دنيا قابل قياس نيست، راه يابند.
آن كه كشتن پيش چشمش تهلكه است
و آن كه كشتن پيش چشمش فتح باب
نهي «لاتلقوا» بگيرد او به دست
سـارعـوا آيـد ورا انـدر خـــزاب

مثنوي
پيكارگر و كسي كه در راه خداوند براي رسيدن به رضاي او و شهادت در راهش تلاش مي كند، هر زحمت و رنجي را كه تحمل كند، خداوند برايش اجر و پاداش منظور مي دارد و مقام و رتبت او را بالا مي برد؛ چنان كه فرموده است: «به مجاهدان راه خدا هيچ تشنگي و رنج و گرسنگي نمي رسد و (نيز) به هيچ مكاني كه كفار را به غيظ (و غضب) مي آورد، گام نمي نهند و از دشمن هيچ آسيبي نمي يابند، مگر اين كه خداوند به ازاي آنها عمل صالحي براي ايشان (در نامه عملشان) مي نويسد»
در سال دوم هجرت به فرماندهي ابوجهل سپاه انبوهي به بهانة حفظ كاروان تجارتي قريش از تعرض و دستبرد مسلمين، به سوي مدينه به راه افتاد و در محل «بدر» اطلاع يافتند كه آن كاروان بدون اين كه با خطري مواجه شود، به سلامت به طرف مكه رفته است. ابوجهل بيكباره تصميم خود را علني كرد و رسماً به مسلمين اعلان جنگ داد.
اين جنگ از همه جهت به نفع مسلمين پايان يافت و اين، اولين صف آرايي و دفاع مسلمين در مقابل كفار بود، و قريب هفتاد تن از كافران كشته شدند و نيز چهارده تن از مسلمانان كه شش نفر آنان از مهاجران و هشت تن ديگر از انصار بودند، به درجة رفيع شهادت نايل شدند.
ابن عباس گفته است پس از جنگ بدر مردم مي گفتند فلان كس و فلان كس مردند. خداوند ايشان را از اين گفتار نهي فرمود: «و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لكن لاتشعرون».
و از مفسران ديگر نقل شده است كه كفار و منافقان مي گفتند: مردم براي رضايت خاطر محمد (ص) بدون فايده و بي جهت خود را به كشتن مي دهند كه آية فوق نازل شد.
و نيز در آية ديگر آمده است: «و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل الله اموتا بل احياء عندربهم يرزقون فرحين بما اتاهم الله من فضله، و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الّا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
همانا كساني را ]كه از روي خلوص نيت[ در راه خدا كشته شده اند، مردگان مپنداريد، بلكه ايشان زنده اند و نزد پروردگار خويش در حالي كه شادمانند به آنچه خداوند از ]كرم و[ فضلش به ايشان عطا كرده، از روزي و نعم برخوردارند و خوشحال مي شوند به كساني كه از پس ايشانند و ]هنوز[ به ايشان ملحق نشده اند كه هيچ گونه ترسي بر ايشان نيست و اندوهگين نمي شوند.
در اين جا، سؤالي پيش مي آيد و آن اين است كه همه مردم پس از اين عالم در عالم برزخ زنده اند و زنده بودن در عالم ديگر به شهيد اختصاص ندارد، پس چرا خداوند ايشان را به اين خصيصه متصف ساخته است؟
در جواب مي گوييم: اولاً آيه در مقام رد اعتقاد كساني است كه مي گفتند اصحاب محمد (ص) بدون جهت و فايده خود را به كشتن مي دهند و از نعمت حيات محروم مي سازند.
ثانياً تخصيص شهدا به زنده بودن به آن جهت است كه حيات ايشان با حيات ديگران بسيار تفاوت دارد؛ يعني شهدا يك نوع حياتي دارند كه ويژة خودشان مي باشد و از هر جهت داراي چنان جلال و عظمت و شكوهي است كه زندگي ديگران را نمي توان با زندگي آنان مقايسه كرد. و چنان كه از مفاد «عند ربهم» بر مي آيد، خداوند متعال به آنان توجه خاصي دارد و فهميده مي شود كه براي آنان مقامي است فوق تصور
ماست و به گونه اي است كه بدون واسطه از رحمت و لطف و كرامت خداوند بهره مند مي شوند.
آنچه اين مدعا را ثابت مي كند، سرگذشت مؤمن آل ياسين است كه در قرآن مجيد از آن ياد شده است. آنگاه كه او مردم را به پيروي از حق دعوت مي كرد، به اعدام محكوم گشت. مردم تماشاگر را ديد كه شادي مي كنند و از حقايق بي اطلاعند؛ در آن وقت كه او موقعيت و كرامت خود را در نزد خداوند دريافته بود و فرشتگان رحمت را مي ديد كه او را احاطه كرده اند و آن همه ارزش و كرامت برايش فراهم شده، گفت: اي كاش قوم (غافل) من مي دانستند كه چگونه پروردگارم مرا مورد آمرزش قرار داده است. «قال يا ليت قومي يعلمون بما غفرلي ربي و جعلني من المكرمين».
چنانكه از معني «بما غفرلي ربي» بر مي آيد، خداوند كسي را كه شهيد مي شود، بدون واسطه و بدون اينكه وسيله اي در كار باشد، مورد غفران و اكرام و انعام خويش قرار مي دهد.
از اين بيان معلوم مي شود كه شهدا به گونه اي مورد عنايت و توجه خداوند هستند كه لياقت آن را پيدا كرده اند كه دربارة آنان گفته شود: ايشان در نزد پروردگار خود هستند و بدون واسطه از نعم الهي برخوردارند و جلال و عظمت كبريايي را نظاره گرند.
شهدا به واسطة كساني كه پس از ايشان مي آيند، خوشحالند. مفسران دربارة سبب خوشحالي ايشان وجوهي را ذكر كرده اند:
الف ـ خوشحالند، چون به ايشان مژده مي دهند كه خويشان و برادران ديني شان به درجه رفيع شهادت مي رسند و به نزد ايشان مي آيند و با هم از كرم و فضل بي پايان الهي بهره مند مي شوند.
ب ـ شادي ايشان به اين جهت است كه مي دانند خويشاوندان و دوستانشان كه در دار دنيا هستند، مطيع خداوند هستند و چون تقوا و اطاعت پروردگار را پيشه كرده اند، بزودي به آنان ملحق مي شوند و انيس و نديمشان خواهند بود.
ج ـ محتمل است شادماني ايشان براي اين باشد كه آنان زودتر از ديگران به فيض عظيم شهادت نايل شده اند.
د ـ ممكن است به اين سبب شادمان باشند كه عده اي پس از ايشان مي آيند كه از نعمت شهادت برخوردار نشده اند؛ اما آنان كه اين موهبت نصيبشان شده است، خوشحالند.
هنگامي كه ساحران دربار فرعون به حقيقت دعوت حضرت موسي (ع) پي بردند و به درستي سخنانش اعتقاد پيدا كردند، فرعون ايشان را تهديد كرد كه: «از هر يك از شما يك دست و يك پا را به عكس (يعني مثلاً دست راست را با پاي چپ) قطع مي كنم، آنگاه همه تان را به دار مي آويزم. آنان چون حقيقت را دريافته بودند و نعمتهايي را كه بدون واسطه از پروردگارشان به ايشان مي رسد، با نور ايمان مشاهده مي كردند؛ در جواب گفتند: هيچ ضرر و رنجي بر ما نيست ]و در راه رضاي محبوب تحمل شكنجه هاي بسيار دشوار و جان باختن اهميت ندارد[ همانا ما به سوي پروردگارمان بازگشت مي كنيم» و در نزد او از نعم بي پايان بهره مند مي شويم.
معلوم است كه مجموعة شناختهاي آدمي در محيط زندگي اش شخصيت او را مي سازد و شناخت عبارت است از رابطة آگاهانة هر انساني كه او با شيء يا شخص يا فكر خارجي برقرار مي كند. وقتي كه شخص با افراد، حركات، پديده ها و اشيا و افكار ديگر ارتباط ذهني و وجودي پيدا كرد؛ اين ارتباط در وي انعكاسي به وجود مي آورد و اين انعكاس جز ذاتش مي شود و شخصيت او را تشكيل مي دهد؛ در نتيجه خوبي و بدي اش به خوبي و بدي مجموعة افراد و اشخاص و ايده ها و مفاهيم و مسائلي بستگي دارد كه پيرامونش وجود دارد و او با آنها ارتباط برقرار كرده است.اين ارتباط ممكن است جنبة تاريخي داشته باشد؛ به اين معني كه اگر كسي مثلاً به وسيلة كتاب و مطالعه با احوال و اقوال امام حسين (ع) ارتباط ذهني و احساسي پيدا كند، آن حضرت جز شناخته شده ها و سپس جزء خصوصيات شخصي اش مي شود.
بنابراين، آن مطلوبها و مفاهيم خارجي كه ما با آنها ارتباط داريم، جز ذات و شخصيت وجودي ما و به اصطلاح وجود ما هوي ما هستند و به همان ميزان كه ما قسمتي از وجود خودمان را در اختيار امري قرار مي دهيم، آن قسمت جز همان امر شده، به آن ملحق مي شود؛ مثلاً براي ما عدالت تقدس دارد و از جمله مفاهيمي است كه بر اثر ارتباط و تماسمان با آن، جزء شخصيت ما شده است؛ در اين حال هرگاه مثلاً مقداري از پولهايي را كه به من تعلق دارد، در راه تحقق عدالت انفاق كنم؛ آن پول تقدس عدالت را به خود مي گيرد، در صورتي كه تا هنگامي كه نزد من بود فقط همان مقدار پول بود. همچنين اگر آن پول در راه اطعام مساكين مصرف شود، ارزش اطعام مساكين به آن مقدار پول مصرف شده انتقال مي يابد. اما اگر در راه عياشي و لذات پست حيواني هزينه شود، به ارزش تبديل نمي شود؛ حتي ممكن است از ارزش مادي آن هم كاسته شود.پس در اين جا به يك قانون پي مي بريم و آن اين كه هر چيز به ميزاني كه در راه امري فدا مي شود، ارزش آن را به خود مي گيرد و در همان حالي كه نفي مي شود، اثبات هم مي شود.
بنابراين، «شهيد» كسي است كه تمام وجود خويش را يكجا در راه افكار مقدسي فدا مي كند كه اصل و منشأ آن تقدسي است كه همه به آن اعتقاد دارند. پس طبيعي است كه تمام تقدسهاي آن افكار و اهداف يكجا به وجود فدا شده اش انتقال يابد.
كسي كه خدا را از روي خلوص عبادت مي كند و بر آن مداومت مي ورزد، آن قدر شرافت و قداست پيدا مي كند كه صحيح است او را به خدا نسبت دهند و بگويند دست او دست خدا و گوش و زبان و چشم او گوش و زبان و چشم خداست و اين بدان جهت است كه توجه به خدا و استمرار بر طاعت او بدان گونه انقلاب در او به وجود آورده كه عظمت خداوند به او نسبت داده مي شود و معنويت ارتباط با خدا او را تحت تأثير قرار مي دهد.
حديثي كه از امام باقر ـ ع ـ نقل شده، همين معني را مي رساند ومي فهماند كه آدمي بر اثر ارتباط با خدا و پرستش مقامي را احراز مي كند كه شرافت و قداست خداوندي به او انتقال مي يابد.
... انّ الله جلّ جلاله قال: ما يقرب اليّ عبد من عبادي بشيء احب اليّ مما افترضت عليه و انه يتقرب اليّ بالنافله حتّي احبه فاذا احببته كنت سمعه الّذي يسمع به و بصره الّذي يبصر به، و لسانه الّذي ينطق به، ويده الّذي يبطش بها ان دعاني اجبته و ان سألتي أعطيته»
انساني كه در راه حق و حقيقت و در راه افكار عاليه اش شهيد مي شود، وجود مادي خودش را نفي مي كند، امّا به صورت يك منبع فضيلت و يك مركز شرافت و عظمت وجود خود را اثبات مي كند. هنگامي كه افكار عالي انساني و حقايق در حال افول و از بين رفتن باشد و به دست فراموشي و تحريف سپرده شود و نزديك باشد كه از خاطره ها محو شود؛ اگر كسي با نفي خويش آنها را احيا كند، اين فرد به آن حقايق و فضايل تبديل مي شود و همواره با مردم است و در اجتماعات حاضر و همه دربارة او سخن مي گويند و از اين جهت است كه بر او «شهيد» اطلاق شده و اين شايستگي را پيدا كرده است كه درباره او گفته شود او حاضر و جاويد و در نزد خداوند از نعمتها بهره مند است و چون به فضيلت و شرافت صرف مبدل شده، محبوب همگان شده است.

حق شهيد
تمام افرادي كه به بشريت به گونه اي خدمت كرده اند، خواه از راه علم، خواه از راه اقتصاد و كشاورزي، خواه از راه ارشاد، خواه به وسيله كشف و اختراع، خواه از راههاي ديگر، همه و همه بر جوامع انساني و بر افراد، حقي دارند؛ اما هيچ كس به اندازة «شهيد»، داراي حق نيست. او از همه بيشتر بر همگان حق دارد و به همين جهت است كه بيشتر از همه در ميان مردم محبوبيت پيدا كرده و در دل آن ها جاي گرفته است، و اين به آن سبب است كه همة گروههايي كه به گونه اي به بشريت خدمت مي كنند، رهين فداكاري «شهيد» هستند، اما شهيد مديون ايشان نيست، يا اگرهست، در سطح بسيار نازل مديون آنان است؛ زيرا تمام اقشار اجتماع براي ابراز لياقت و به كار انداختن استعدادهاي خود و خدمت كردن به اجتماع به محيط مساعد و آرام و آزاد نيازمندند تا بتوانند خدمات خود را ارائه دهند. اين «شهيد» است كه با فداكاري و از خود گذشتگي و با ايثار وجود خويش فضايل و مكارم و آزادي را در اجتماع احيا مي كند و به آنها رونق مي بخشد.به سخن ديگر، خون «شهيد» است كه نهال معدلت و آزادي را مي كارد و آن را سرسبز و خرم نگاه مي دارد.اگر در مقاطع خاص افرادي نباشند كه براي خدا در راه برقراري فضيلت و احياي حق و حقيقت قيام كنند و از هستي خود بگذرند، شرافت و انسانيت و كمال در ميان جوامع بشري رخت برخواهد بست و انسان ها به ورطة حيوانيت و رذايل سقوط خواهند كرد.
خداوند در قرآن مجيد به اين مضمون اشاره نموده است:« و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه»
و در آية ديگر مي فرمايد: «ولو لا دفع الله الناس بعضهم لهدّمتْ صوامع و بِيَع»
از معني اين گونه آيات چنين برمي آيد كه به وسيلة پيكار و جهاد و شهادت در راه حق، فتنه و آشوب برطرف مي شود و عبادتگاهها و مراكز شرافت و فضيلت پابرجا مي ماند و زمينه براي رشد انسانها جهت رسيدن به كمال مطلوب فراهم مي شود.
شهيد همچون شمعي است كه خودش مي سوزد و فاني مي شود تا ديگران را از نوري كه به قيمت جانش تمام شده بهره مند كند. آري، شهدا خود را فدا مي كنند تا قافلة انسانيت، دور از هر گونه جنجال و مزاحمت و موانع بتواند به مقطع نهايي خود برسد و زندگي سعادتمندي داشته باشد.
شاهدي گفت به شمعي كامشب
شمع خنديد كه بس تيره شدم
پي پيوند گهرهاي تو بس
خرمن عمر من ار سوخته شد
در و ديوار مزين كردم
تا ز تاريكيت ايمن كردم
گهر اشك بدامن كردم
حاصل شوق تو خرمن كردم

پروين اعتصامي

آري؛ دربارة شهيدان همين بس كه بگوييم خداوند به حق آنان اعتراف كرده و در اوايل سوره محمد(ص) فرموده است: «والذين قتلوا في سبيل الله فلن يضلّ اعمالهم»: «و كساني كه در راه خدا كشته شده اند، هرگز پروردگار ]پاداش[ اعمالشان را ضايع و باطل نمي گرداند» بلكه ثواب شهادتشان را به نحو اكمل و اتم به آنان مي رساند.

شهادت در امم پيشين
موضوع جهاد و شهادت در راه حق، پيش از آن كه تحت قوانين و مقررات الهي و ديني درآيد، امري طبيعي و معمولي است. خداوند متعال در وجود انسان نيرويي به نام نيروي غضب آفريده است. حتي بايد گفت كه هر موجود زنده اي اين خصيصه را دارد كه اگر رشد و كمال وجود او با سقوط و خطر مواجه شود، تا سر حد امكان از خود دفاع مي كند تا موانع را از سر راه ترقي و تكامل خود بردارد. خداوند متعال در قرآن كريم به اين معني اشاره فرموده و فهمانده است كه موضوع پيكار در راه برقراري فضيلت امري عادي و يك سنت الهي است.
و كايٍّ من نبيٍّ قاتل معه ربّيون كثيرء فما وَهَنُوا لما أصابهم في سبيل الله و ما ضَعُفُوا و ما استكانوا و الله يُحِبُّ الصّابرين .
مقصود اين است كه پيكار و شهادت در راه حق اختصاص به شما مسلمانان نداشته، بلكه امري همگاني و طبيعي است كه در ميان امم پيشين نيز متداول و معمول بوده است؛ لذا فرموده است: «و چه بسيار پيامبراني كه همراه ايشان خداي پرستان بسياري كارزار كردند و بر اثر مشقات و سختيهايي كه در راه خدا به آنان رسيد، سستي نورزيدند و ضعف و خواري از خود نشان ندادند و خداوند صبر كنندگان را دوست دارد.»
در كتب مسيحيان و يهوديان نيز در مواردي دربارة «شهيد» و كسي كه براي هدف مقدس براي رضاي خدا كشته مي شود؛ گفتگو شده است.در «قاموس مقدس» آمده است: «شهيد شخصي را گويند كه جان خود را براي شهادت بر راستي ببازد».
در كتاب «اعمال رسولان» (باب 22، قسمت 20) چنين آمده است:« و هنگامي كه خون شهيد تو «استيفان» را مي ريختند من نيز ايستاده، و رضا بدان دادم و جامه هاي قاتلان او را نگاه مي داشتم.»

فوز عظيم و رستگاري جاودانه شهيد
چنان كه پيش از اين بيان كرديم، ملتي كه بخواهد با افتخار و آبرومند زندگي كند، چاره اي جز اين ندارد كه ايثار و گذشت داشته باشد و حتي از بذل جان در راه فضيلت و شرافت و رسيدن به هدف خويش دريغ نورزد؛ در اين وقت است كه عزت و سعادت دنيا و آخرت نصيبش مي شود و در غير اين صورت، بايد لباس مذلّت بر تن كند و به خواري و رقيّت و پريشاني گردن نهد و چون در اين دنيا به وظيفه خود كه جهاد و ايثار در راه خدا است، عمل نكرده، به عذاب الهي گرفتار مي شود.
خداوند مي فرمايد:
«يا ايها الذين ءامنوا هل ادلّكم علي تجارةٍ تنجيكم من عذاب اليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدونَ في سبيل الله بأموالكم و أنفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنّاتٍ تجري من تحتها الانهر و مساكِنَ طيبه في جنات عدن ذلك الفوز العظيم و أخري تحبّونها نصر من الله و فتح قريب و بشّر المومنين» : «اي كساني كه ايمان آورده ايد، آيا مي خواهيد شما را به تجارتي راهنمايي كنم كه از عذابي دردناك نجاتتان دهد؟ آن تجارت اين است كه به خدا و رسولش ايمان آوريد و در راه خدا با اموال و جانهايتان جهاد كنيد. اين براي شما بهتر است اگر بناي فهميدن را داشته باشيد؛ خداي تعالي گناهانتان را مي آمرزد و شما را به بهشتهايي داخل مي كند كه از زير درختانش نهرها روان است و در مسكنهاي پاكيزه در باغهايي عدن و جاودانه وارد مي شوند و اين همان رستگاري بزرگ است و سود ديگر اين تجارت كه آن را دوست مي داريد، نصرتي است از خدا و فتحي نزديك. و اي پيامبر مؤمنين را مژده بده».
بديهي است كه استفهام در اين آيه جنبة پيشنهاد دارد كه متضمن معني امر است و نيز در اين آيه ايمان به خداوند و جهاد و شهادت در راه او تجارتي به حساب آمده كه سرمايه اش جان آدمي و سود آن رهايي از عذاب دردناك است. و اين آيه به معناي آيه «انّ الله اشتري من المؤمنين» است كه شرح آن بيان شد.
امام صادق(ع) فرمود: «يا من ليست له همه، انه ليس لابد انكم ثمن الا الجنه فلاتبيعوها الا بها» و ذكر الطبرسي ان الاصمعي انشد للصادق(ع) هذه الابيات:
اثا من بالنفس النفيسه ربها
اذا ذهبت نفس بدنيا اصبتها
بها نشتري الجنات ان ابايعتها
فليس لها في الخلق كلهم ثمن
فقد ذهب الدنيا و قد ذهب الثمن
بشيء سواها ان ذلكم غبن

اي كساني كه (بي خبريد و) شما را (تلاش و) همتي نيست (بدانيد كه) براي ابدانتان (و فدا كردن جسم و لذات زودگذر) هيچ بهايي جز بهشت نيست، پس آن را جز به بهشت نفروشيد.
طبرسي آورده است كه اصمعي براي امام صادق(ع) اين اشعار را خواند:
داد و ستد مي كنم به نفس نفيس با پروردگارش. بنابراين، در تمام آفرينش براي نفس ]من[ بهايي نيست (و هيچ چيز با آن برابري نمي كند) هرگاه جان ]با اين عظمت[ در مقابل اين كه به دنيا ]ي ناقابل[ برسم، از بين برود، ]در اين صورت[ دنيا و جان ]بسيار ارزشمند[ از بين رفته است ]كه در برابر جان از دست رفته نتيجه اي عايد انسان نگشته و دچار خسران شده است[. به نفس ]و جهاد در راه خدا[ بهشتها را خريداري مي كنيم ]و[ اگر آن را بجز بهشت بفروشيم، در اين معامله مغبون شده ايم.
در نهج البلاغه آمده است: «الا حرّ يدع هذه اللماظه لأهلها الا ليس لانفسكم ثمن الا الجنه». آيا آزاده اي هست كه اين ته ماندة ]بسيار اندك[ دنيا را رها كند؟ همانا براي روانهايتان بهايي جز بهشت نيست، بنابراين آنها را بجز بهشت به چيز ديگري نفروشيد.
سنگ بينداز و گهر مي ستان
در عوض فاني خوار و حقير
خاك زمين مي ده و زر مي ستان
نعمت پاكيزه و باقي بگير

در بيان حقيقت اين داد و ستد خداوند خود را مشتري و ما را فروشنده و مورد معامله را جان و مال معرفي فرموده است. بزرگان و محققان در اين باب سخنان نغز و دلپسندي را اظهار داشته اند؛ از آن جمله يكي از صاحبدلان گفته است: بيع با بايع و مشتري و دلال و ثمن و مبيع بستگي دارد. مشتري خداي كريم و دلّال محمد مصطفي(ص) و بايع بندة مؤمن ديندار و مبيع جان و مال او، و ثمن دارالقرار؛ «فنعم المشتري الرب الرحيم و نعم الدلّال الرسول الكريم و نعم الثمن جنه النعيم و حبّذا المؤمن الّذي بذل نفسه و ماله في سبيل خالقه العليم».
بيع و شراء خداوند با مؤمنان است، زيرا كافر او را نشناسد و هر كه كسي را نشناسد، ثمن جليل به عوض متاع ناچيز و حقير به او نمي دهد و دلال تا محبت بايع را نداند، متاع او را به ثمن عالي نمي فروشد؛ پس در اين داد و ستد، پيروي شريعت و عمل به دستورهاي خداوند لازم است تا به موجب آية شريفة «فاتّبعوني يُحْبِبْكُم الله» كالاي ناقابل به ثمني بس ارزشمند فروخته شود و فوز عظيم حاصل آيد.
اينك سخن را با ذكر حديثي از رسول اكرم(ص) به پايان مي بريم: «وددت ان لاتخرج سريه او جيش الا و انا معهم و لكن لااجد ما أحملهم و لاتطيب أنفسهم بالتخلف عنّي ولوددت أن أقاتل في سبيل الله تعالي حتي أقتل ثمّ أحيي ثم اقتل» : دوست دارم كه هيچ گروه و لشكري به سوي كفار نرود، مگر اين كه با مردم باشم ]و با هم به جهاد برويم[ اما به وسيلة سواري پيدا نمي كنم ]كه ايشان را با خود ببرم[ و خوش ندارند كه با من نباشند. دوست دارم كه در راه خدا جنگ كنم تا كشته شوم، بعد زنده گردم سپس كشته شوم.
چنان كه واضح است، اين حديث اهميت نيل به شهادت و كشته شدن در راه خدا را گوشزد مي كند و مي فهماند كه اين موضوع به آن اندازه ارزشمند است كه رسول خدا(ص) آرزو مي كند كه چند بار در راه خدا كشته شود.
السابقون الي المكارم و العلي
لولا صوار مهم و وقع نبالهم
والحائزون غداً حياض الكوثر
لم يسمع الآذان صوت مكبر

الحمد لله اولا و آخراً

منابع و مآخذ
1ـ اعيان الشيعه، تأليف سيد محسن الامين، ط، سال 1403 هـ .ق.
2ـ البرهان في تفسير القرآن، للسيد هاشم بن السيد سليمان، ط، سال 1302 ، متوفاي سال 1107 يا 1109.
3ـ التبيان في تفسير القرآن لابي جعفر محمد بن حسن الطوسي متوفاي سال 460، طبع نجف ـ مطبعه النعمان.
4ـ تفسير نور الثقلين، لعبد علي بن جمعه الحويزي، متوفاي سال 1112 ، ط، قم، مطبعه الحكمه.
5ـ تاريخ جامع اديان، نوشتة «جان ناس» ترجمة علي اصغر حكمت، ط 3.
6ـ حسين وارث آدم از دكتر علي شريعتي طبع فروردين 1360.
7ـ سنن الدارمي لابي محمد عبدالله بن عبدالرحمن، متوفاي 255، مجلد 2، ط، دمشق، سال 1349 هـ.ق.
8ـ الصافي في تفسير القرآن مجيد، لمحمد بن شاه مرتضي، متوفاي سال 1091، ط، سال 1366 هـ.ق.
9ـ في ظلال القرآن للسيد قطب، ط، 2.
10ـ «قاموس كتاب مقدس» ترجمه و تأليف «هاكس» ط. بيروت، سال 1928 ميلادي.
11ـ كتاب اعمال رسولان، ط، لندن، سال 1895 ميلادي.
12ـ الكامل في التاريخ لابي الحسن علي بن ابي الكرم محمد بن محمد المعروف با بن الامير متوفاي سال 630 يا 638 ، ط. دارالفكر بيروت، سال 1374 هـ.ق.
13ـ گنجينه اي از تلمود، تأليف راب آكهن، ترجمه امير فريدون گرگاني، ط. مهر، 1350.
14ـ لسان العرب، لابي الفضل جمال الدين محمد بن مكرم متوفاي سال 711 ، ط قم.
15ـ مفاتيح الغيب يا (التفسير الكبير)، لمحمد بن عمر بن حسين مشهور به فخر رازي، متوفاي 606، ط. بيروت.
16ـ منهج الصادقين في الزام المخالفين، لملا فتح الله بن شكرالله كاشاني، متوفاي 988 ، ط. افست، كتابفروشي اسلاميه.
17ـ المنار، تقريرات شيخ محمد عبده، متوفاي سال 1323 هـ.ق كه بوسيلة شاگردش محمد رشيد رضا، به رشتة تحرير درآمده است.
18ـ مجمع البيان، لابي علي الفضل بن حسن الطبرسي، متوفاي 548، ط. افست تهران.
19ـ المبسوط للسرخسي، محمد بن احمد بن ابي بكر، متوفاي سال 490 يا 484 يا 483، ط. سال 1324
20ـ نهج البلاغه، تأليف سيد رضي متوفاي 406، پاورقي و توضيح دكتر صبحي صالح.
21ـ نبردهاي محمد(ص)، نوشتة دكتر نصرة الله بختورتاش، چاپ سال 1351.
22ـ النهايه في غريب الحديث و الاثر، لابي السعادات مبارك بن ابي الكرم محمد بن محمد المعروف با بن الاثير متوفاي 606 هـ.ق.
23ـ وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، تأليف محمد بن الحسن الحر العاملي، متوفاي 1104 ، ط. كتابفروشي اسلاميه، تهران.