شعله هایِ نَفَسِ شعله‌وَرَت جمع نشد 

زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد 

لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد 

بسته‌ام روسری‌ام را به سَرَت جمع نشد 

حسن لطفی