اوست مظلوم که تا لحظه ی جان دادن بود

استخوان در گلو و خار به چشمان ترش

 

از شبی که گُل نیلوفریش خُفت به گِل

نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش

 

غلامرضا سازگار