تا دمی مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دمیده شود

در جهنم ندامتی است کزو دست و لبها همه گزیده شود

مزه تشنگی و گرسنگی گر به کام فرو چشیده شود به

 خدا تا گرسنه ‏یی نالید تسمه از گرده‏ها کشیده شود

شهریار