شعر خواب و مورچه
پنج شنبه 15 اسفند 1398 6:15 PMیه شب که من خوابیدم خواب عجیبی دیدم
خواب می دیدم یه مورچه ام
یه مورچه سیاهم
کوچولو ریزه میزه یه خورده قد کوتاهم
خواب می دیدم بار می برم
دونه به انبار می برم
همراه چند تا مورچه رد شدم از یه کوچه
اون کوچه خیلی تنگ بود
میون راه یه سنگ بود
جلوی پامو ندیدم از رو سنگه پریدم
خوردم زمین و پرت شدم
از خواب ناز بیدار شدم
دیدم که مورچه نیستم میون کوچه نیستم
یه بچه باهوشم
شیطون و بازیگوشم
تشکرات از این پست
zahra_53