وردکی خر گم کرده بود گرد شهر می‌گشت و شکر می‌گفت گفتند چرا شکر می‌کنی گفت از بهر آنکه بر خر ننشسته بودم و گرنه من نیز امروز چهارم روز بودی که گم شده بودمی