در مزا رآباد شـهر نیستی

     اسـتخوان زندگی پوسـیده بود

مرگ وحشت با دهان اسـلحه 

   اسکلت ها را دهان بوسـیده بود

دیـو در تاریکی آن سـالـها 

    از تن آلاله ها ، جان می گـرفت