پيرمرد گردو مي كاري؟
جمعه 24 دی 1389 12:29 PMرسم پادشاهان ساساني چنين بود كه اگر كسي نزد ايشان سخني شيرين مي گفت يا هنري از خود نشان مي داد كه مورد توجه شاه قرار مي گرفت شاه مي گفت : زه
و چون كلمه ي زه بر زبان شاه جاري مي شد ، خزانه دار هزار دينار به آن شخص مي داد.
روزي انوشيروان سوار بر اسب با همراهيان بسيار عازم شكارگاه بود.راه آنان از كنار دشتي مي گذشت.پادشاه،پيرمردي نود ساله ديد كه با پشتي خميده و دست هايي لرزان نهال گردو در زمين مي كارد. نوشيروان با تعجب پرسيد : پيرمرد گردو مي كاري؟
گفت : آري
گفت : خيال مي كني آنقدر زنده بماني كه از مي وه هاي اين درخت كه كاشته اي بخوري؟
پيرمرد گفت : ديگران كاشتند و ما خورديم ، ما بكاريم و ديگران بخوردن!
نوشيروان از اين حرف پيرمرد بسيار خوشش آمد و گفت : زه
در همين وقت خزانه دار هزار دينار به پير مرد داد. پيرمرد گفت: اي بزرگ مرد ، هيچ كس زودتر از من از ميوه ي اين درخت نخورد!
شاه پرسيد : چگونه؟
پير گفت: اگر من نهال گردو نمي كاشتم ، شاه از اينجا نمي گذشت ، از من سوالي نمي كرد و من جواب ان را نمي دادم.من اين هزار دينار را از كجا مي يافتم؟
نوشيروان خنديد و گفت: زها زه
خزانه دار دو هزار دينار ديگر به پير مرد داد ، چرا كه دو بار كلمه ي زه از زبان نوشيروان جاري شد.