پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 9:55 PMhttp://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ١۵٣
ازدواج می کرد، ولی نکرد. و یا مثلا وفاداري، وفاداري که یک زن می تونه نسبت به شوهرش داشته
باشه، حتی شوهري که دیگه نیست. وفاداري به محبتی که دیده و سال هایی که کنار همسرش
گذرونده که با وجود جوونی، توشه باقی عمر طولانی خانم جون شده، یا این که عشق، سن و سال
نمی شناسه، همونطور که در مورد خانم جون نشناخت و توانست با عشق به کسی که می توانست
جاي پدرش باشه، زندگیش را پر کنه. اونم با علاقه اي این قدر محکم و پا برجا. پس باز هم نتیجه می
گیریم، آدم وقتی چیزي را با تمام وجود بخواد، قادر به انجام هر کاري می شه. و از همه این ها مهم
تر، تلاشی است که به دنبال این خواستن به وجود می آید. همان طور که خانم جون تنها به پشتوانه
محبت شوهر و عشق به فرزند و مهر مادري، تمام تلاشی را که از دستش بر می اومد انجام داد و
موفق شد، این نشون می ده که صبر و تلاش و استقامت بالاخره به ثمر می شینه و ... و واضح ترین و
مهم ترین نتیجه هم این که: خود شما، خانم خانم ها ، چقدر توي زندگی، جلویی و خوشبخت و اون
وقت؟ با انگشت به کتاب اشاره کرد براي خواندن این، بنده تا این موقع شب باید نازت رو بکشم که
اونم، تازه لطف کنی! و اگه دلت خواست، فقط با دقت گوش کنی!!!...
چرا نفهمیدم؟ چرا گول خوردم؟! مقصر خودم بودم یا اطرافیانم؟ اطمینان از محبت بی انتهاي آن ها یا
نداشتن دغدغه از دست دادنشان؟ یا اصلا عادت به همه آنچه داشتم، بدون این که احساس کنم هر
کدام از داشته هایم به تنهایی گنجی گرانبهاست؟!
چرا گوش هایم نمی شنید و چشم هایم نمی دید؟ مدت ها زمان لازم بود که بفهمم آنچه می شنویم و
می بینیم مهم نیست، مهم وجود خود ماست و توانایی درکمان و این که چطوري نگاه می کنیم. همه
نصایح و حرف هاي پخته دنیا، وقتی ذهن خام و کور باشد به کار نمی آید، همان طور که در مورد
wWw.98iA.Com