پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 9:14 PMhttp://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ١٢١
هیچ وقت هیجانی که آن روز داشتم فراموش نمی کنم، شور و التهابی بی اندازه که همراه انتظاري
شیرین از این پنهانکاري در وجودم رسوخ کرده بود و مرا به وجد می آورد. دو هفته یا بیش تر بود
که منتظر این روز و دیدن عکس العمل محمد بودم.می خواستم ببینم وقتی مرا توي لباسی دید که
خودم آن قدر دوست داشتم، چه واکنشی نشان می دهد. بارها توي ذهنم صحنه برخورد او را در حالی
که چشم هایش از تحسین می درخشید، مجسم کرده بودم. تصور جا خوردن محمد از زیبایی لباس و
حسن سلیقه ام در انتخاب آن، برایم شوفی بی نهایت داشت که به هیجانم می آورد .
wWw.98iA.Com