پاسخ به:رمان دالان بهشت
شنبه 25 دی 1389 8:25 PMhttp://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ٧۴
راست می گفت با شرمندگی سرم را بلند کردم و نگاهش کردم. اشک هایم را پاك کرد و آرام
چشم هایم را بوسید و گفت: مثل این که گفته بودي دیگه مثل بچگی هات فوري گریه نمی کنی!
این همه اشک رو از کجا می آري؟ من معذرت می خواستم و او مرا می بوسید. اگر پایان همه توبیخ
هاي دنیا این قدر شیرین باشد هیچ کس مشتاق پاداش نمی شود. به هر حال آن شب گذشت و من
تازه فهمیدم که خود ازدواج و صرف دوست داشتن محکم ترین دلیل است اگر نه براي اجازه گرفتن
لااقل براي حریم قائل شدن براي خیلی از مسائل زندگی.
wWw.98iA.Com