دوستي تعريف مي كرد كه در فروشگاه مشغول خريد بودم كه صداي گريه نوزادي توجهم را جلب كرد. مادري با كالسكه اي به دست كه نوزاد در آن بود و يك كودك سه -چهارساله ديگر در كنار مشغول خريد بود. نوزاد كمي بي تابي مي كرد و مادر سعي مي كرد هر چه سريعتر خريدش را بكند و از فروشگاه بيرون بزند. تا اينكه موقع حساب و كتاب سر صندوق شد. صف صندوق تقريبا شلوغ بود و نوزاد همچنان بي تابي مي كرد! مترصد اين بودم ببينم آلمانيهاي منظم و تقريبا سرد! 
حالا كه آخر وقت خسته و درب و داغان از سر كار براي خريد آمده اند و براي به خانه رفتن عجله دارند درمقابل اين اتفاق چه واكنشي نشان مي دهند؟! كه ديدم مرد جواني كه اول صف صندوق ايستاده بود و مشخص بود امروز ٨ ساعت تمام و سخت كار كرده! به ته صف آمد و زن را به سر جاي خودش در اول صف هدايت كرد! 

توجه كنيد از اول صف به آخر آمد! نه اينكه به زن بگويد اول بايستد و خودش دوم و حوصله ديگران را شايد سر ببرد! كه ناگهان متوجه شدم بقيه مرد را صدا زدند و به جايگاه بعد از زن همراه با نوزاد هدايت كردند و به اين ترتيب همه در اين حركت انسان دوستانه شريك شدند!

اينست درك بالا و شعور اجتماعي كه شايسته انسان متمدن امروز است. در مهرباني و احترام قائل شدن براي هم در زندگي اجتماعي كوتاهي نكنيم! خيلي چيزها در دست ماست و وابسته است به شعور ذاتي هر فرد.