پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی
چهارشنبه 23 اسفند 1396 10:43 AMمرزهای تربیتی – قانون انگیزه (2)
در مقاله قسمت قبل، اشتباهات رایجی را که باید از آنها اجتناب کرد را نام بردیم، در اینجا این مراحل را بهطور جداگانه توضیح میدهیم.
• ترس از پیامدها
همچنان که محدودیتهایی برقرار میکنید و پیامدهایی را برای کارهای فرزندتان در نظر میگیرید، او تقریباً بهطور قطع در معرض آزمایش، اعتراض و تنفر قرار میگیرد. هیچکس دوست ندارد با چنین وضعیتی روبهرو شود!
هنگام اجرای مرزهای تربیتی خود، واقعبین اما استوار باشید و با واکنشهای عاطفی فرزندتان همدردی کنید. او بهتدریج این واقعیت را قبول خواهد کرد که قدرت برتر نیست و تشخیص میدهد که پدر و مادر برتر از او هستند و رفتار غیرقابل قبول او برایش ناراحت کننده خواهد بود و هزینۀ گزافی را باید برای آن بپردازد. این یک دنیای جدید است. شما از توجه او نسبت بهخودتان برخوردار میشوید.
در غیر اینصورت، کودک تا جایی که ممکن باشد از روبهرو شدن با واقعیت اجتناب خواهد کرد. کودک شش سالهای در یک زمین بیسبال با صدای بلند و بیوقفه دربارۀ هرچیزی که بهذهنش میرسید، حرف میزد و همۀ افرادی را که در اطرافش بودند، ناراحت میکرد.
پدر و مادرش برای آنکه احساسات او را جریحه دار نکنند، مرتباً از او خواهش میکردند با لحن ملایمتری صحبت کند. ظاهراً رفتار این پسر، رفتار تازهای نبود، اما پسر میدانست که اگر آنها را نادیده بگیرد، والدینش خیلی زود تسلیم خواهند شد.
عاقبت یک زوج جوان جلو آمدند و بهاو گفتند: پسر، تو واقعاً باید ساکت شوی. پسر که از تذکر جدی افراد غریبه شوکه شده بود، با خودداری بیشتری بهحرفهایش ادامه داد. شگفت اینکه کافی بود که مادر و پدر بهجای دستپاچه شدن، توجه بیشتری بهفرزند خود میکردند. همیشه جلب کردن توجه کودک اولین گام است.
اگر همۀ کارها بهنحو معقولانهای خوب پیش برود و شما بتوانید در عین حال مشکلات اولیه را تحمل کنید، در فرزندتان ترس منطقی در ارتباط با عواقب کارهایش پرورش پیدا خواهد کرد. و این یک تفکر تازه در ذهن او شکل خواهد گرفت: لازم است دربارۀ کاری که میخواهم انجام دهم، فکر کنم.
اما چنین تفکری چه ارزشی برای کودک دارد؟ در عوض همان تفکر قدیمی را جایگزین کنیم – من آزاد هستم هرکاری را که میخواهم، انجام دهم؛ این تفکر جدید بهکودک قدرت پیش بینی میدهد و همانند یک چراغ هشدار کوچک در ذهن فرزندتان خواهد بود که بهاو کمک میکند تا تصمیم بگیرد تا چه اندازه ضرورت دارد کاری را که میخواهد، انجام دهد. این برای فرزندتان اتفاق خجستهای است.
برای بسیاری از والدین، این اتفاق، اولین نشانۀ موفقیت در پرورش حد و مرزها در وجود فرزندشان است. کودکان شروع بهفکر کردن خواهند کرد، این روش واقعاً مؤثر است.
والدین با این روش بهسیستم خودمحور قدرت مطلقی که در وجود فرزندشان است، نفوذ میکنند و این واقعیت را بهاو نشان میدهند که اگر او مراقب رفتارش نباشد، اوضاع بهخوبی پیش نمیرود. این کار مستلزم آزمون و خطا و تلاش بسیار برای پی بردن بهپیامدها و عواقبی است که برای کودک مهم بهشمار میآید و رعایت آن، طاقت فراوانی را میطلبد.
اما باید باز بر این نکته تاکید کنیم که ترس از رویارویی با عواقب نباید با ترس از دست دادن عشق همراه باشد. فرزندتان نیاز دارد بداند که شما همواره از نظر عاطفی با او در ارتباط هستید و در کنارش قرار دارید، مهم نیست که قانونی را برایش درنظر گرفتهاید.
او نیاز دارد متوجه از دست دادن آزادی خود و احتمال رویارویی با رنج باشد. پیام این است: من تو را دوست دارم، اما تو باید کار سختی را در مورد خودت انجام دهی.
این مرحلۀ ابتدایی ایجاد انگیزه است. شاید بعضی از والدین آرمانگرا بگویند که کودکشان بهدلیل شنیدن جملۀ آخرین بار یادت میآید؟ اسباب بازی را کنار گذاشته و نه بهدلیل آنکه این کار اشتباه است یا من نمیخواهم تورا آزار دهم.
اما بهیاد داشته باشید که قانون ما برای ایجاد محدودیت موارد خارج از کنترل باید در حدی باشد و بهنحوی اجرا شود که بتوانیم روند آن را کند کنیم و بهپیام عشق گوش فرا دهیم.
در طول این مرحله، از برقراری محدودیتهای همراه با خشم و تنبیه پرهیز کنید. لازم است فرزندتان رفتارهای خودش را کنترل کند تا از رویارویی با پیامد کارهایش در امان بماند. و اگر نگران رویارویی با خشم شما باشد یا از برخی از تنبیههای شدیدتان بترسد این ارتباط در او شکل نمیگیرد.
تمرکز بر روی عبرت گرفتن از پیامدها لازمۀ آن است که کودک درک کند مشکلاتش متوجه خودش است و هیچ ارتباطی بهیک مادر یا پدر خشمگین ندارد.
این دو روش را با یکدیگر مقایسه کنید:
- رجی، تو یک بار دیگر بیاجازه از روی قفسۀ مغازه چیپس برداشتی و مامان واقعاً از این کارت عصبانی است.
- رجی، تو یک بار دیگر بیاجازه از روی قفسۀ مغازه چیپس برداشتی و ما برای اینکه تنبیه شوی، فوراً از مغازه بیرون میرویم؛ اما وقتی بهخانه برسیم، تو در عوض وقتی که برایت هدر دادم، آشپزخانه را برایم تمیز میکنی.
منبع: کودک و حد و مرزهایش