متمهديان و مدعيان مهدويت
چهارشنبه 22 دی 1389 1:34 PM|
قسمت دوم |
| مراد از كيسانيه، پيروان مختاربن ابى عبيده ثقفى است. اين فرقه پنداشتند كه محمدبن حنفيه بعد از حسينبن على(ع) امام و مهدى موعود(عج) است و در كوه رضوا به سر مىبرد و نزد او آب و عسل نهاده شده و از آنجا ظهور و قيام خواهد كرد البته خود محمدبن حنفيه چنين ادعايى نداشته است. (نگاهى تاريخى به دعاوى و نسبتهاى دروغين مهدويت) در مقاله گذشته گفته شد که انديشه مهدويت در طول تاريخ دستخوش پاره اي آفتها و آسيبها از جمله مدعيان دروغين مهدويت گرديده، در اين شماره نقاب دروغ از چهره برخي از اين مدعيان مهدويت برخواهيم افکند.سبائيه: پيدايش اين فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مىباشد. اينان اولين دستهاى هستند كه در اسلام قائل به غيبت على(ع) و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه او نمرده است.(1) آنها مىپنداشتند كه على(ع) تا آخرالزمان باقى است و روزى خروج خواهد كرد و زمين را از عدل پر خواهد كرد؛ چنان كه از ظلم پر شده است.(2) اولين بار «عبداللهبن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فكر رجعت را ميان شيعه القا كرد. بغدادى مىگويد: «سبائيه نسبت به على(ع) غلو كردند و گمان كردند او نبى است و حتى گمان كردند او خداست».(3)سبائيه غلو را درباره على(ع) به حد اعلا رسانده بودند و معتقد به ويژگى خارقالعاده على(ع) بودند. البته بنابر قولى به آنان «طياره»(4) و بنابر قولى «سحابيه»(5) هم مىگويند. آنها معتقدند كه على(ع) نمرده و در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائيه» مىناميدند.(6) در مورد خود «عبدالله بن سبا» بايد گفت، كه اولين بار نام او در كتاب تاريخ طبرى، با روايت سيف بن عمرو، آمده است، كه نقل مىكند: «او مردى يهودى از صنعا، با مادرى سياهپوست بود و در زمان عثمان مسلمان شد؛ به اين قصد كه در پوشش اسلام شروع به فساد كند و اسلام را براندازد؛ و در قتل عثمان هم شريك بود.»(7) و در جاى ديگر، طبرى بنابر قول سيفبن عمرو روايتى را نقل مىكند كه: «دو سپاه على(ع) و بصره توافق به صلح كردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان اين امر را به صلاح خود نمىديدند؛ از اين رو شبانه توطئه كردند و به هر دو سپاه حمله كردند و هر دو را به جان هم انداختند.»(8) در ميان مورخان، اولين بار طبرى اين روايات را از زبان سيفبن عمرو نقل كرده و بعد اين افسانه به ديگر تاريخنويسان رسيده است. البته مورخان بزرگى همچون يعقوبى (درگذشت 284هـ)، بلاذرى (درگذشت 279هـ)، ابن سعد (درگذشت 230هـ) از ابن سبا اسمى نياوردهاند. علامه عسكرى در كتاب عبداللهبن سبأ(9) به تفصيل درباره شخصيت عبدالله بن سبا سخن گفته است و ساختگى بودن آن را ثابت مىكند؛ و در مورد سيفبن عمرو تميمى (درگذشت 170 ق) هم مىفرمايد كه، وى عدنانى بوده و سعى فراوانى در تصرف تاريخ نموده است؛ از اين رو عبدالله بن سبا هم از طراحىهاى اوست؛ تا بدين وسيله اختلافات مهم دنياى اسلام و عقايد مهم شيعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنين وانمود كند كه اصل اين عقايد از يهود گرفته شده است. البته سيفبن عمرو در ميان رجال نويسان اهل سنت متهم به زندقه و كفر شده است. همان گونه كه معلوم شد، سبائيه چنين ادعايى را نسبت به امام على(ع) داشتند. ولى پر واضح است كه هيچ گاه امام على(ع) چنين ادعايى نكرده بودند. انگيزه اصلى سبائيه يا سحابيه، غلوگويى نسبت به امام على(ع) است؛ البته نبايد دستهاى معاندان شيعه را در انتساب تحريف گونه اين عقايد به ابن سبا را فراموش كرد. متأسفانه حتى برخى از شيعيان هم (مانند نوبختى در فرقالشيعه و اشعرى در المقالات و الفرق) بدون توجه به لوازم اين انتساب، در كتب خود نام او را ذكر كردهاند؛ در حالى كه جمع كثيرى از اهل سنت وجود ابن سبا را انكار كردهاند؛ مانند: طه حسين(10)، دكتر على وردى(11)، محمد كردعلى(12)، احمد محمود(13)، دكتر كامل مصطفى شيبى(14) و برخى مستشرقان؛ مانند: دكتر برناد لويس، ولهاوزن، فريد ليندر و ديگران(15). در مورد نام ديگر سبائيه؛ يعنى سحابيه، بايد متذكر شد كه اين مطلب موهوم است. اصل مطلب از اين قرار است كه پيامبر اكرم(ص) عمامهاى داشت به نام سحاب، كه در عيد غديرخم يا در مناسبت ديگر آن را به امام على(ع) بخشيد. پس از آن گاهى كه امام على(ع) با آن عمامه بر پيامبر اكرم(ص) وارد مىشد، پيامبر(ص) مىفرمود جاء على فى السحاب. «على(ع) در حالى كه عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه اين كه على(ع) كه در ابرهاست آمد. بعدها فرقهنويسان اين جمله را تحريف كرده و آن را به طرفداران ابنسباى ساختگى نسبت دادند.(16) در مورد سبائيه چند نكته قابل ذكر است: الف) اين طائفه منقرض شدهاند و ادعاى آنان هم باطل است.ب) روايات فراوانى وجود دارد، كه در آنها به تعداد ائمه(ع) تصريح شده است. ج) مسأله به شهادت رسيدن حضرت على(ع)، از مشهورترين حوادث تاريخ است. د) حضرت على(ع) در هيچ جا چنين ادعايى نداشته؛ بلكه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) مىدهد. اصبغبن نباته مىگويد: «نزد اميرالمؤمنين(ع) رفتم و او را متفكر و خيره شده به زمين يافتم. عرض كردم: يا اميرالمؤمنين! چگونه است كه شما را متفكر و خيره شده به زمين مىبينم؟ آيا نسبت به آن راغب شدهاى؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمين و نه راغب دنيا گشتهام؛ ولى درباره فرزندى كه از صلب من و يازدهم از اولاد من است، تفكر مىنمودم. اوست آن مهدى كه زمين را پر از عدل و داد مىكند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. او را حيرتى و غيبتى است، كه در آن گروهى هدايت و گروهى گمراه مىشوند...»(17) كيسانيه كيسانيه از واژه «كيسان» گرفته شده، كه صفتى از ماده «كَيس»(18)؛ يعنى زيرك، مىباشد و درباره علت اين اسم گزارى چهار قول است:الف) لقب يكى از غلامان آزاد شده امام على(ع) است؛ كه در قيام مختار بر ضد بنىاميه نقش اصلى را داشته است؛ ب) لقب «ابوعَمره» رئيس پليس كوفه، در زمان تسلط مختار بر كوفه مىباشد؛ ج) لقب محمدبن حنفيه، فرزند امام على(ع) مىباشد؛ د) لقب مختار ثقفى است؛ كه محمدبن حنفيه به جهت زيركى به او گفته است؛(19) و) امام على(ع) مختار را بر زانوى خود نشاند و او را كيس خواند؛(20) مراد از كيسانيه، پيروان مختاربن ابى عبيده ثقفى است. اين فرقه پنداشتند كه محمدبن حنفيه بعد از حسينبن على(ع) امام و مهدى موعود(عج) است و در كوه رضوا به سر مىبرد و نزد او آب و عسل نهاده شده و از آنجا ظهور و قيام خواهد كرد(21) البته خود محمدبن حنفيه چنين ادعايى نداشته است.(22) در مورد مختار هم بايد گفت كه برخى از عقايد را با انگيزههاى خاص به وى نسبت دادهاند؛ از جمله عقيده به مهدويت و مهدى موعود بودن محمدبن حنفيه؛ در حالى كه مختار هيچ ادعاى گزافى نداشته و هيچ عقيده كفرآميزى ابراز نكرده است(23) و هيچ فرقه و مذهبى تشكيل نداده است و نام كيسانيه در آن زمان اصلاً مشهور و معروف نبوده است. منشأ اين اتهامات و دشمنىها در مورد مختار و تبليغات بر ضد او را مىتوان به چند دسته تقسيم كرد: الف) عاملان و شركت كنندگان در واقعه خونين كربلا و امويان كوفه؛ ب) اشراف و بزرگان كوفه. چون جمع كثيرى از سپاهيان مختار غلامان آزاد شده بودند؛ ج) عبدالله بن زبير و طرفداران و ياران او؛ كه مختار را مانع بزرگى براى خود مىدانستند؛ د) امويان مستقر در شام، به رهبرى عبدالملكبن مروان(24)؛ مختار سال 66هـ / 685م در كوفه قيام كرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان كربلا و قيام بر ضد بنىاميه(25) بود. اين قيام 6 سال پس از شهادت امام حسين(ع) واقع شد. اين گروه را مختاريه هم ناميدهاند.(26) موالى، كه ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شيعةالمهدى يا حزب المهدى مىناميدند(27). امام سجاد(ع) هم بر اساس شرايط و مصالح، از به عهده گرفتن قيام خوددارى كرد؛ و مختار هم قيام خود را منتسب به محمدبن حنفيه نمود. برخى گفتهاند محمدبن حنفيه نماينده تامالاختيار امام سجاد(ع)(28) بوده است. مختار هم بعد از شكست دادن لشكر عبدالملكبن مروان، به سردارى عبيداللهبن زياد، در «نصيبين»؛ در نهايت، در جنگ با مصعببن زبير در بصره شكست خورد و در رمضان سال 67 هـ.ق به شهادت رسيد.(29) در مجموع درباره فرقه كيسانيه مىتوان گفت: اولاً: محمدبن حنفيه اصلاً ادعاى مهدويت نداشته است.ثانياً: مختار ثقفى هم مدعى مهدويت محمدبن حنفيه نبوده است. اين اتهامى است كه عباسيان و برخى از دشمنان، با انگيزههايى كه به آن اشاره شد، دامن زدهاند. ثالثاً: در رواياتى كه در خصوص امامت دوازده امام(ع) و پيامبر(ص) از طريق شيعه و سنى بيان شده است، نامى از محمدبن حنفيه نيست. رابعاً: اين فرقه منقرض شده است و كسى در عصر فعلى اعتقاد به امامت محمدبن حنفيه ندارد. البته عدهاى مثل كُثَيرَه عزه (درگذشت 105هـ / 723م) از شعراى اهل بيت محمدبن حنفيه را مهدى موعود دانستند. او شعر ذيل را سروده است: فهديت يا مهدينا ابن المتهدى أنت الذى نرقى به و نرتجى انت ابن خير الناس بعد النبى انت امام الحق لسنا نمترى يابن على سِر و من مثل على راه يافتى اى مهدى ما پسر راه يافته. تو كسى هستى كه ما به تو خشنوديم و اميدواريم. تو پسر بهترين مردم پس از پيغمبرى. تو امام بر حق هستى و ما در آن شكى نداريم. اى پسر على! برو؛ و چه كسى مانند على است.(30) كربيه هم از فرقههايى است كه به عنوان زير مجموعه فرقه كيسانيه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ كه معتقد بودند محمدبن حنفيه ملقب به مهدى است و او نمرده و نخواهد مرد و هم اكنون غايب است و مكان او معلوم نيست و روزى ظهور خواهد كرد و مالك زمين خواهد شد و تا رجوع او، هيچ امامى نخواهد بود.(31) بعضى از اين فرقه هم مىگويند محمدبن حنفيه در كوهستان رضوا است و بار ديگر خروج خواهد كرد.(32) اين گروه، كه عدهاى از اهل مدينه و كوفه بودند، با انگيزه غلو رو به اين سوى آوردند؛ البته تبليغات بنىاميه هم در اين انحراف بىتأثير نبود. در ضمن اين گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.(33) پي نوشت ها: 1. تاريخ شيعه و فرقههاى اسلام، دكتر محمدجواد مشكور، ص 127، انتشارات اشراقى، چاپ ششم، تهران، 1379. منبع: مجله انتظار، شماره 8 |