پاسخ به:فال یلدایی
شنبه 2 دی 1396 9:56 AMفال حافظ
سحر به بوي گلستان دمي شدم در باغ
که تا چو بلبل بي دل کنم علاج دماغ
به جلوه گل سوري نگاه مي کردم
که بود در شب تيره به روشني چو چراغ
چنان به حسن و جواني خويشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
زبان کشيده چو تيغي به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ
يکي چو باده پرستان صراحي اندر دست
يکي چو ساقي مستان به کف گرفته اياغ
نشاط و عيش و جواني چو گل غنيمت دان
که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ
تفسیر:
اینقدر به جوانی و شادابی و زیبایی خویش مغرور نباش. همیشه جوان و شاداب نمی مانی. فکری هم به حال پیری خود بکن، با فخر فروختن و قیافه گرفتن از اجتماع طرد می شوی و هم در جوانی و هم در پیری تنها می مانی. پس قدر جوانی خویش را بدان و شادابی خود را با دیگران تقسیم کن.
تشکرات از این پست
nargesza
1377gh