توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاه گلی بود *** اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت *** خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت