رفتم به باغ انگور
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:12 AMرفتم به باغ انگور
دیدم یه خاله قور قور
خاله سرش بالا بود
نگاش به انگورا بود
براش یه خوشه چیدم
پشت سرش دویدم
خاله صدامو نشنید
صدای پام و نشنید
جست می زد این جور، اون جور
دنبال چی؟ یه زنبور!
دهان خاله باز شد
خاله زیون دراز شد
وای! خاله جون چه کار کرد؟
زنبوره رو شکار کرد
زنیوره رو که قورت داد
اومد صدای فریاد
با گریه خاله جونم
گفت می سوزه زبونم
خاله دوون دوون رفت
از باغ ما بیرون رفت
تبیان
شاعر: افسانه شعبان نژاد
تشکرات از این پست
zahra_53