می‌‌آیند ...

تا تو را کشف کنند

و روحت را تصاحب

بی‌ هیچ مجالی برِ عشق

 

چنان سراسیمه

چنان سرد

چنان زخمه وار

که نخواهند دید ،

چگونه غروب می‌‌کند

 غرورِ یک قلب

چگونه است

چکیدنِ کسی‌

از چشم های خودش

چگونه

شاعری

تحملش را از کنارِ شعر بر می‌دارد

و رو به حیرتِ یک خواب می‌‌رود

 

چگونه شب

فرصتِ ماندن را

از آدم خسته می‌‌گیرد 

 

#نيكى_فيروزكوهى