گاهی ادای رفتن در می آوری 

فقط خودت میدانی که 

چمدانت خالیست و پایت نای رفتن

و دلت قصد کندن ندارد.

ادای رفتن در می آوری 

بلکه دستی از آستین درآید

و دودستی بازویت را بچسبد.

چشمی اشک آلود زل بزند توی چشمانت

و بگوید بمان !

 

و تو چقدر به شنیدنش محتاجی ...

گاهی ادای رفتنی ها را در می آوری 

بلکه به خودت ثابت کنی 

کسی خواهان ماندنت هست هنوز 

و وای از وقتی که نباشد کسی ...

لا چمدان خالی و پای بی اراده و دل جامانده 

کجا میشود رفت؟ کجا..؟

 

 #هستی_دارایی