پاسخ به:برشی_از_یک_کتاب
سه شنبه 27 تیر 1396 9:17 AMهنگامی که از رسیدن به تو نا امید شدم
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟
وقتی هر روز به وقت تنهایی ام
یراغی از خاطراتت میگیرم
لب پنجره می ایستم، خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که میخندیدی که میرقصیدی
که در آغوشم آرام میشدی..
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش میکند
با کسی که خودش را به فراموشی میزند...!
#علی_سلطانی