#مرد_جوان

 

روز ثبت نام دانشگاه بود و مرد جوان خود را برای یادگرفتن و کسب علم و دانش اماده کرده بود . او هنگام نام نویسی مراحل زیادی را پشت سر گذاشته بود . مرد جوان انقدر در افکار خود بود و به اینده ای که پیش رو داشت ، می اندیشید که متوجه پیرمردی که جلوتر ایستاده بود نشد و محکم به او تنه زد . 

مرد جوان با شرمندگی گفت : ببخشد استاد . پیرمرد جواب داد : من استاد نیستم ، دانشجوی جدیدم درست مثل شما . 

مرد جوان شوکه شد و پرسید شما چند سالتان است ؟ 

چشمان پیرمرد برقی زد و گفت 73 سالم است . مرد پرسید : در چه رشته ای تحصیل میکنید ؟ پیر مرد گفت : پزشکی .. همیشه دوست داشتم دکتر بشوم و حالا برای رسیدن به ارزویم اماده ام . 

مرد جوان با تعجب به پیرمرد نگاه کرد و گفت : البته اقا ، قصد بی احترامی ندارم اما ایا میدانید پزشک شدن حداقل 7 سال طول میکشد ؟ بعد از 7 سال شما 80 سالتان میشود . 

پیرمرد دستش را روی شانه مرد جوان گذاشت و با لبخند گفت : 

من چه به دنبال ارزوهای خودم باشم ..چه نباشم 80 ساله خواهم شد . پس چه بهتر کاری را که دوست دارم انجام دهم.