#داستان

 

دختر کوچکی به مهمانشان گفت: 

می خوای عروسک هامو ببینی؟ 

مهمان با مهربانی جواب داد: آره عزیزم.

 

دخترک دوید و همۀ عروسکهایش را آورد. بعضی از آنها خیلی با نمک بودند. در بین آنها یک عروسک «باربی» هم بود.

 

مهمان از دخترک پرسید: کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟ و پیش خودش فکر کرد که دخترک حتما می گوید «باربی»؛ 

 

اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت: اینو بیشتر از همه دوست دارم. مهمان با کنجکاوی پرسید: 

این که زیاد خوشگل نیست. دخترک جواب داد: 

آخه اگه منم دوستش نداشته باشم، دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه؛ 

اون وقت دلش می شکنه… 

 

مهربانی را از کودکی آموختم که برای شیرین کردن آب دریا، آب نباتش را به دریا پرتاب کرد...

🆗👳🍀💯🌴🌹🌼🌸🌹💯