ابوسعید ابوالخیر با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و هوای خوش حمام فصلی تمام گفت. ابوسعید گفت: می دانی چرا این جایگاه خوش است؟ 

پیر گفت: چون شیخی مثل تو در این حمام است. چون در این حمام شیخی چون تو هست خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست.

شیخ گفت: من جواب بهتری دارم. 

پیر گفت: بگو که هرچه تو بگویی عین صواب است.

شیخ گفت: حمام از این جهت خوش است که از مال دنیا فقط یک سطل و یک پارچه بیشتر نداری که آن هم عاریت حمامی است.

 

✍ عطار نیشابوری

📚 مصیبت نامه

👳🍀🌼🌹🌴💯🌴🌹🌼#داستان

 

ابوسعید ابوالخیر با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و هوای خوش حمام فصلی تمام گفت. ابوسعید گفت: می دانی چرا این جایگاه خوش است؟ 

پیر گفت: چون شیخی مثل تو در این حمام است. چون در این حمام شیخی چون تو هست خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست.

شیخ گفت: من جواب بهتری دارم. 

پیر گفت: بگو که هرچه تو بگویی عین صواب است.

شیخ گفت: حمام از این جهت خوش است که از مال دنیا فقط یک سطل و یک پارچه بیشتر نداری که آن هم عاریت حمامی است.

 

✍ عطار نیشابوری

📚 مصیبت نامه

👳🍀🌼🌹🌴💯🌴🌹🌼