🌴خوف داخل محبت!!🌴

 

 گويند: 

 

شخصى از يكى اولياء الهى (مستجاب الدعوه) درخواست كرد كه: از خدا بخواهد به من چيزى از محبتش چشاند. او دعا كرد و مستجاب شد. چون خداوند محبتى به او چشاند، حالش پريشان شد و از هر چه داشت دست كشيد و در بيابان رفت و با حيوانات و كوه و جنگل محشور شد، و روزگارش به اين طريق مى‏گذشت. آن ولى خدا عرض كرد: خدايا! چرا در مقام محبت فلان بنده ‏ات اين طور رفتار كردى؟

 

 خطاب رسيد: صد هزار نفر از من درخواست محبت كرده بودند؛ صبر كردم و ندادم تا تو براى اين شخص درخواست كردى؛ پس به جاى همه آنها يك ذره از محبتم را تقسيم كردم و از آن ذره هم يك ذره‏ اش به او رسيد و اين طور شد.

 

 عرض كرد: درمانش چيست؟ فرمود: چاره ‏اش اين است كه قدرى خوف داخل محبتش نمايم تا به حد اعتدال باز آيد.

 

برگرفته از کتاب شریف تحفه جوانان