طمع خام
سه شنبه 21 دی 1389 12:17 AMروزي روزگاري سلطاني وزيرش را صدا كردوبه او گفت: چه چيز از تمام امور پست تر و زشت تر است؟ وزير گفت نميدانم ولي اگر به من يك روز وقت بدهيد ميگويم سلطان گفت باشد پس وزير راه افتاد درراه به چوپاني بر خورد چوپان گفت سلام جناب وزير اين طرف هاچه مي كنيد وزير گفت با تو كاري ندارم دنبال عالمي مي گردم كه مي گويند در اين حوالي زندگي مي كند و از او سوالي دارم چوپان گفت : سوالات را بگو شايد بتوانم كمكت كنم وزير گفت :مي خواهم بدانم چه چيز از تمام امور پست تر و زشت تر است . چوپان گفت : قبل از اين كه جوابت را بدهم بتو مژده اي بدهم در پشت اين كوه گنجي پنهان است كه فقط من جاي آن را بلد هستم وزير گفت : خوب گنجرا نشان بده چوپان گفت : همينطوري كه نمي شود اول بايد سه مرتبه صداي سگ در بياوري وزير با خودش گفت كه اين طرفها كسي نيست صداي سگ در مي آورم و بعد او را مي كشم . پس شروع كرد به در آوردن صداي سگ بعد به چوپان گفت كه حالا گنج را نشان بده چوپان گفت قبل از آنكه گنج را نشانت بدهم يك بار ديگر سوالات را بپرس گفت مي خواهم بدانم چه چيز از تمام امور پست تر و زشت تر است ؟ چوپان گفت :آن چيز كه از تمام امور بد تر است طمع است .كه تو را وادار ساخت صداي سگ در بياوري .