پاسخ به:جامعه و جهان سیاست
دوشنبه 20 دی 1389 12:39 PMبا اینکه یمن از موقعیت ژئوپلیتیک ویژه ای برخوردار است و منافع زیرزمینی آن در کنار اقتصاد آبراه باب المندب می تواند، به حداقل های معیشتی مردم یمن پاسخ گوید، حکومت علی عبدالله صالح از پاسخ مناسب به مطالبات مردم این کشور ناتوان بوده و در کنار فقر، سیاست تبعیض را نیز به اجرا گذاشته است.
اگر چه مقامات یمن و دولت های اقتدارگرای عرب منطقه در پی پاسخ انحرافی به بحران صعده بوده و آن را بشکل غیرواقعی تصویر می کنند، ولی ایستادگی شیعیان شمال یمن، هر دو را رسوا نموده و این راهبرد منطقه ای را برملا خواهد کرد.
جنگ اخیر در صعده که تا کنون به طول انجامیده و حکومت یمن از تمامی توان نظامی هوایی و زمینی و دیپلماسی منطقه ای بهره گرفته، حاصلی جز فرسایش و شکست برای حکومت یمن به جای نگذاشته است. ارتش منظم حکومتی و بکارگیری ابزارهای برتر هوایی، زرهی، زمینی، توپخانه و عقبه مطمئن لجستیکی و حمایت های پنهان و آشکار خارجی در مقابل امکانات محدود مردم شمال یمن کارآمدی نشان نداده و بجز تلفات، اسارت نظامیان ، دادن غنائم جنگی و ستمدیدگی و آوارگی و کشتار مردم عادی و بی دفاع در شمال یمن کارنامه دیگری ارائه نکرده است.
از همان ابتدای این جنگ، آوارگان و جنگ زدگان به شکل طبیعی از صحنه معرکه فرار کرده و به نقاط امن تر پناه برده و منتظر اقدامات بشردوستانه سازمان های بین المللی در نزدیکی مرزهای یمن با عربستان بوده اند، که با سیاست محدودیت و فشار مقامات عربستان مواجه بودند. حتی سازمان های بین المللی از اینکه نمی توانند از طریق مرزهای عربستان، امدادرسانی خود را به اجرا بگذارند، زبان انتقاد گشوده اند و این جنگ نابرابر را مقدمه یک فاجعه انسانی ارزیابی کردند.
اگر از نگاه سعودی ها، رویدادهای صعده و نزاع مردم شمالی یمن و حکومت آن کشور، پدیده ای داخلی قلمداد می شد، نباید شاهد اقدامات غیرانسانی و سپس حمله گسترده نظامیان عربستان و بکارگیری سلاح های ممنوعه مانند بمب های فسفری علیه شیعیان شمالی یمن باشیم.
مقامات عربستان که سال ها است از طریق رونق مدارس سلفی و وهابی در سراسر یمن و بویژه جنوب این کشور و حمایت های مالی از برخی سران عشایر و قبایل و شخصیت های یمنی، بدنبال نفوذ و سلطه بر یمن می باشند و حتی برخی مناطق مرزی در شمال یمن را به استان های مجاور خود ضمیمه نموده اند، باید برای سیاست های خود محمل و توجیهی داشته باشند.
شهروندان جنوب عربستان و بویژه مناطق هم جوار با شمال یمن، اقلیت های زیدی و اسماعیلی زندگی می کنند که مانند بقیه مناطق عربستان، با سیاست سرکوب، تبعیض اجتماعی و اقتصادی و سلطه وهابیون و خفقان مذهبی روبه رو هستند. در طول تاریخ این جمعیت های سعودی، پیوند طبیعی با شیعیان زیدی شمال داشته اند، که در شرایط مشابه در یمن زندگی می کنند.
در واقع، حکومت عربستان که به علت سیاست سرکوب مذهبی و تبعیض، با سرافکندگی در محیط منطقه ای و بین المللی روبه رو است، حاصل ایستادگی و مقاومت مردم صعده و حوثی ها را برای خود نگران کننده می داند. با اینکه اقلیت های زیدی، اسماعیلی و شیعه در عربستان همواره با سرکوب و زندان و محدودیت های گوناگون زندگی می کنند، با این حال برای کسب حقوق اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی خود کوتاهی نکرده اند. راهبرد ملک عبدالله ، پادشاه عربستان برای اصلاحات داخلی و کاهش فشار به اقلیت ها و راه اندازی برخی نمادهای تدریجی اجتماعی، با هدف جلوگیری از انفجار سیاسی - اجتماعی است. حکومت یمن و حامیان سعودی آن برای توجیه رفتار و اقدامات غیرانسانی و جنگ افروزی علیه شیعیان یمن، تلاش می کنند با شبیه معرفی کردن شعارهای مردم صعده با شعارهای مردم ایران، این جریان مردمی و مقاومت تحسین برانگیز را وابسته به ایران معرفی کنند، تا هم بر مطالبات معمولی مردم شمال یمن سرپوش بگذارند و هم برای اقدامات غیرانسانی در کشتار مردم شمال یمن توجیه سازی کنند.
تمامی مقامات یمنی به خوبی واقف هستند و بارها در گزارش های رسمی نیز اعتراف نموده اند که سواحل شمالی یمن در دریای مدیترانه، محل مناسبات مردم یمن با مردم اریتره بوده و نیازهای خود را از آن طریق به اشکال مختلف پاسخ گفته اند.
ناکامی حکومت یمن برای سرکوب حوثی ها در حالی مطرح است که مقامات یمنی از حمایت مالی، رسانه ای، دیپلماتیک و لجستیکی عربستان بطور کامل بهره مند شده اند.
جالب است با علنی تر شدن مداخله سعودی ها در جنگ صعده و علیه شیعیان یمن، محمد راشد از رهبران القاعده در جزیره العرب!! نیز خواستار جنگ علیه شیعیان در سراسر منطقه شده است و فراموش نمی کنیم که همزمان با انفجار مزدوران جریان ریگی در استان سیستان و بلوچستان، روزنامه الوطن سعودی، خواستار به آتش کشیدن هزار نقطه دیگر در ایران شد. با اینکه سال ها تلاش شده تا «دست آموز» بودن القاعده توسط سعودی ها و دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و برخی کشورهای منطقه، پنهان بماند ولی گاهی کنترل از دست این مقامات خارج شده و «دم خروس» پیدا می شود.
جنگ صعده امروز با وارد شدن علنی عربستان به جنگ با مردم این منطقه، ماهیت جدیدی بخود گرفته، بویژه اینکه، هزاران نفر از روستاهای همجوار با صعده از شهروندان زیدی و اسماعیلی از این محورها تخلیه شده و مقامات نظامی عربستان به دنبال یک کمربند امنیتی تخلیه شده در داخل یمن و منطقه صعده نیز می باشند و گلوله باران و بمباران ممتد در طی تقریبا دو هفته گذشته، حکایت از این اهمیت ویژه دارد. خصوصاً اینکه دیپلماسی منطقه ای عربستان در کنار یک جنگ رسانه ای تمام عیار علیه حوثی ها و شیعیان و ایران در سطح منطقه، به دنبال جلب حمایت های لازم برای مداخله گری در یمن است که عملاً حاکمیت و استقلال یمن را تحقیر و نقض نموده است. در بخش دیگری نیز مقامات آمریکایی از اقدامات عربستان، تحت عنوان «تدابیر دفاعی» و «حق مشروع عربستان»، تأیید به عمل آورده اند و پادشاه اردن که فتنه سازی را از اجداد انگلیسی آموخته با اعزام دو یگان کماندویی برای همراهی با ارتش عربستان در سرکوب شیعیان حوثی یمن، به این «جنگ هویت کاملا منطقه ای» داده است. مواضع وزیر خارجه مصر در حمایت از عربستان که با «پز» ناسیونالیسم عربی هم چاشنی سازی شده، معتقد است که «کشورهای عربی می توانند با مداخله غیر عربی مقابله کنند.» البته این مواضع شجاعانه!! هیچگاه برای دفاع از فلسطین و مردم غزه در مقابل حمله نظامی و وحشیانه رژیم صهیونیستی اتخاذ نشده و حتی همراه با آن تا امروز در محاصره مردم غزه مشارکت هم نموده اند. این دلاوری حکومت مصر آن زمان نمایان تر می شود که بدانیم جنایت های جنگی رژیم صهیونیستی توسط گلدستون که یک قاضی یهودی است محکوم شد ولی مقامات مصری برای کسب محبت رژیم صهیونیستی و مقامات کاخ سفید، از این خط قرمز عبور نکردند. بهتر است ماهیت این رویداد منطقه ای را بازکاوی کنیم تا ریشه رفتار سعودی- مصری- اردنی که از حمایت آمریا نیز برخوردار است، روشن شود.
کارشناسان غربی براساس نظرسنجی ها و برآوردهای دیگر معتقدند عربستان و مصر نفوذ و جایگاه و موقعیت خود در منطقه خاورمیانه را از دست داده اند، که این پدیده با همراهی آنان با سیاست های غربی و صهیونیستی پیوند دارد.
این سه کشور عربی آشکارا از گفت وگوی آمریکا با ایران نگران هستند و مانند رژیم صهیونیستی، هرگونه توافق و در هر سطحی را با ایران به زیان خود ارزیابی می کنند. این کشورهای عربی از یکسو، از گسترش چالش و تنش بین ایران و آمریکا که ممکن است به درگیری نظامی منتهی شود، خسارت می بینند و از سوی دیگر نمی توانند بپذیرند که آمریکا برای خروج از بن بست های منطقه ای و یا اعتراف به حقوق هسته ای و یا جایگاه منطقه ای، امتیازی به ایران بدهد. نخبگان سیاسی این سه کشور معتقدند، باید یک «تشنج هدایت شده، منطقه ای» علیه ایران با زمینه مذهبی را فعال کنند تا موقعیت آنان در هر معادله منطقه ای جدید، حفظ شود. این کار به روشنی در فلسطین، لبنان، عراق ، یمن از سوی کشورهای یاد شده در حال اجرا است و «ابزار فتنه مذهبی» را برای کسب موقعیت جدید الزامی می دانند. عربستان، مصر و اردن، این سیاست «منازعه ساز» را در سه محور کارآمد می دانند:
1- چنین فضایی از درگیری نظامی غرب با ایران جلوگیری می کند و آسیبی به کشورهای عربی یاد شده نمی زند.
2- به فعال کردن این تشنج منطقه ای از هر گونه توافق آمریکا با ایران جلوگیری می کند.
3- این راهبرد، امکان ایجاد توازن در تعامل کشورهای منطقه با ایران را فراهم می کند.
لذا ماهیت جنگ نابرابر و ظالمانه در صعده و شمال یمن از یکسو با راهبردهای منطقه ای این سه کشور گره خورده و از سوی دیگر، بخشی از سیاست منطقه ای عربستان است که در سه دهه اخیر با جنگ افروزی منطقه ای و تضعیف کشورهای رقیب، موقعیت خود را ارتقا داده است.
مشکل دولت یمن با الحوثیها چیست؟
سابقه درگیری دولت یمن و ناراضیان صعده که بعدها به گروه الحوثی معروف شدند به سال 1383 مطابق با 2004 میلادی باز میگردد و این درگیرها با نوساناتی، طی 5 سال ادامه یافته است.
نیروهای ارتش یمن با نقض موافقتنامه دوحه، به همراه قبایل سنی واقع در استان صعده، از تاریخ 20/5/1388 عملیاتی را با نام زمین سوخته برای پاکسازی شمال این کشور از شیعیان زیدی آغاز کرد و این ششمین جنگ علیه گروه الحوثی از شروع درگیریها در سال 2004 است.
با کشته شدن حسین بدرالدین الحوثی توسط دولت یمن در شهریور سال 83 درگیری گروه الحوثی با دولت وارد مرحله جدیدی شد. دولت یمن در مواضع رسمی و علنی خود گروه الحوثی را به شورش و ایجاد ناامنی در مناطق مسکونی و حمله به پاسگاههای امنیتی در صعده متهم نمود و از ابتدای درگیری تلاش کرد تا با استفاده از توان نظامی به موجودیت الحوثی و طرفداران وی خاتمه دهد.
دولت از ابتدا با تبلیغات منفی خود، گروه الحوثی را به عنوان مخالف صلح، آرامش امنیت و رفاه عمومی و باعث اصلی فرار سرمایه و گرانی معرفی کرد و اذهان مردم عادی یمن را منحرف کرد.
در کنار این تفسیر رسمی، برخی معتقدند رویکرد سیاسی و مذهبی الحوثی در شمال یمن، مخالفتهای گروه با سیاستهای آمریکا در منطقه، سازماندهی تفکر انقلابی در شمال یمن و گرایش مذهبی عمیق به مذهب زیدی از جمله برگزاری مناسبتهای مذهبی از جمله مراسم با شکوه غدیر در صعده و برگزاری دورههای آموزشی جوانان، نگرانیهایی را برای برخی در یمن به همراه داشت و این باعث شد تا دولت خود را در مواجهه با گروه مزبور قرار داده و طی 5 سال جنگ تمام عیار را تجربه کند.
مسئول اصلی ناآرامیهای یمن کیست؟
گرچه یمن تلاش کرده تا طی 5 سال گذشته، مشکلات فراروی خود را با رویکردی نظامی حل کند و در این میان جریانات ذی نفوذ بعثی، سلفی و امنیتی، دولت را به این جهت سوق دادند لیکن دیدگاه متفاوت سیاسیون و بافت قبیلهای یمن (که رییسجمهور یمن خود را منتسب به هاشمیها میداند) و همچنین نفوذ گسترده زیدیها در کنار سرسختی گروه الحوثی، مانع از آن شد که راه حل نظامی بتواند گره مشکل را باز کند.
در سال 2007، عبدالله صالح رییسجمهور یمن در هماهنگی و مشورت با "الشامی" فرزند برادر وی که فردی معتدل، فهیم و قابل اعتماد بود را به عنوان استاندار صعده منصوب کرد تا به تدریج اوضاع را آرام کند و در این راستا فرصت مناسب را برای برکناری علی محسن الاحمر ( فرمانده نظامی عالیرتبه یمنی که دامن زدن به حوادث صعده به وی باز میگردد) بدست آورد.
در حقیقت علی محسن الاحمر با قدرت نظامی که در منطقه برای خود ایجاد کرد و روابطی که با عربستان و سلفیها برقرار کرده بود عامل اصلی ناآرامیها در این منطقه محسوب میشد. او با پولهای عربستان، بسیاری از قبایل منطقه را با خود همراه کرد و به صورت فردی که میتواند در مقابل رییس جمهور بایستد و نافرمانی کند در آمده بود.
علیرغم تلاش سیاسیون و گروههای زیدی برای حل سیاسی مشکل، اقدامات تندروانه جنگطلبان علیه ساکنان صعده و گروه الحوثی، آتش این فتنه را شعلهور کرد و کوششهای افرادی مانند الشامی بدون نتیجه باقی ماند.
تفاهمات صلحی که میان گروه الحوثی و دولت بسته شده بود اغلب از سوی این جریان جنگطلب و الاحمر نادیده انگاشته شده و به عنوان خلاف وعده گروه الحوثی وانمود شد.
لیبی و عربستان و خصومت های قدیمی
موضوع دیگری که به پیچیدگی درگیری صعده کمک کرد، دخالتهای عربستان و لیبی در این ماجراست. لیبیاییها به دلیل دشمنی با سعودیها، کمکهای مالی در اختیار گروه الحوثی قرار دادند تا منطقه صعده که در نزدیکی مرز عربستان است، ناامن بماند و قبایلی که در داخل عربستان هم عقیده با زیدیه و اسماعیلیه هستند نیز تحریک شدند و این ناحیه دچار مشکل شد.
لیبی در اعتراضی که از سوی رییسجمهور یمن به عمل آمد، گفته بود: هاشمیان و زیدیها مخالف وهابیون سعودیاند و هر کجا دشمن سعودی وجود داشته باشد ما آنجا خواهیم بود. رییسجمهور یمن در پاسخ اظهار داشت: شما مشکل با عربستان را نباید در سرزمینهای یمن حل کنید.
از سوی دیگر سعودیها نیز با درک این شرایط، به مقامات یمن فشار آوده و خواستار حل نهایی قضیه الحوثی شدند چرا که احساس میکنند از این ناحیه آسیبپذیر خواهند بود. به نظر میرسد گروه الحوثی به نوعی در چرخه سیاستهای سعودی و لیبی قرار گرفت و موقعیت خود را به خاطر فضای ناشی از درگیریها داخلی تضعیف کرد.
دلایل استمرار درگیری در صعده
علاوه بر آنچه در خصوص اختلاف بستر سیاسی و مذهبی طرفداران الحوثی و دولت مرکزی گذشت، موارد زیر را میتوان در ادامه درگیریهای فیمابین با اهمیت تلقی کرد.
1- ادامه تضییع حقوق زیدیها با ادامه محدودیت و سختگیری علیه آنها از جمله ممانعت از برگزاری جشنهای غدیر
2- عملکرد نامناسب و خشن نیروهای انتظامی در استانهای زیدینشین
3- عدم وفای عهد رییسجمهور درخصوص آزادی علما و بزرگان بازداشتی و برخورد ملایمتر با زیدها
4- فراهم شدن زمینه برای ابراز نارضایتی عمومی مردم نسبت به گرانی، لغو یارانهها و اعتصاب و تظاهرات عدهای از تجار و مغازهداران و نیز برخی از مدرسین و اساتید دانشگاهها
5- تشدید حملات به شیعیان و زیدیها و محدود کردن مطبوعات آنها و زندانی کردن نویسندگان برجسته آنها
6- اعمال فشار سلفیهای به حاشیه رانده شده پس از حادثه 11 سپتامبر و سعی دولت در ایجاد موازنه
7- فعالیت شدید بعثیهای رانده شده از عراق وفعالیت آنان علیه زیدیها
8- ادعای واهی انتساب این گروه به جمهوری اسلامی ایران و دامن زدن به تبلیغات منفی در این خصوص علیه کشورمان
9- سرسختی گروه الحوثی در مبارزه با دولت به همراه برخورداری این گروه از حمایتهای قبیلگی مردمی و همچنین حضور نظامی در مناطق کوهستانی
10- توسعه دامنه درگیری به مناطق خارج از صعده
چند نکته دیگر
1- سناریوی عربستان برای کشور استراتژیک یمن این است که حکومت مرکزی را متلاشی کند و در همان حال به تضعیف موقعیت زیدیها هم نایل گردد. شواهد زیادی حکایت از آن دارد که دولت ریاض همزمان به دو طرف درگیر کمک میکند و از رسیدن این دو گروه زیدی به توافق ممانعت بعمل میآورد. درگیریهای جاری در استان صعده که امکان دارد به استانهای دیگر هم سرایت کند این نگرانی را به وجود آورده است که وهابیها که اقلیت بسیار ناچیزی هستند، یمن را هم مانند عربستان به تصرف خویش درآورند. اگر این اتفاق بیفتد یمن روزهای خونینی را پیش روی خواهد داشت و این میتواند ثبات کشورهای عربی را نیز بر هم بزند و بخصوص بر تحولات سومالی، جیبوتی و اتیوپی تاثیری منفی بگذارد.
2- قطعا در این صحنه عربستان به نمایندگی از غرب عمل میکند کما اینکه ما امروز شاهد هم پوشانی خبری از سوی شبکه سعودی العربیه با بیبیسی ، سیانان، فرانس24 و تلاش مشترک برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی درگیریهای یمن هستیم. بر این اساس باید گفت عربستان تلاش میکند تا از یمن به مثابه«پاشنه آشیل» تغییرات در حوزه عربی استفاده کند و روند عمومی این حوزه که مقابله با استیلای غرب است را متوقف و معکوس نماید. ابعاد این توطئه حتما بسیار بزرگتر از آن است که دیده میشود. از این رو باید گفت دولت مرکزی یمن که بارها قرارداد آتشبس با گروه حوثیها را نقض کرده است عملا در مسیر فروپاشی یمن گام برمیدارد.
3- درگیریهای یمن ماهیت مذهبی ندارد اما دستگاههای خبری غرب و عربستان خبرهای آن را از منظری مذهبی منعکس مینمایند. آنان حوثیها را افراطگرایان تجزیه طلب شیعی لقب میدهند تا با تلاش شیعیان در عراق و لبنان برای احیای قدرت خود پیوند بزنند. از این رو آنان به دروغ ایران، عراق و حزبالله لبنان را متهم به تسلیح حوثیها میکنند و حال آنکه برای دولتهای ایران و عراق و حزب الله لبنان در عمل امکان دسترسی به یمن وجود ندارد و دلیلی هم ندارد که آنان از یک جنبش طایفهای حمایت نمایند.
خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)
خبرگزاری - ایکنا
خبرگزاری فارس
روزنامه کیهان
شبکه ایران
پنجره
سایت ساجد
ویکی پدیا
خبرگزاری قدس
شبکه العالم
القدسالعربی
منبع:ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 35