پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:14 PMبیانات امام خمینی در جمع نمایندگان مجلس خبرگان
تاریخ: 1362/04/28
مبادا یک وقت از این زی طلبگی خارج بشوید که خروج شما موجب تزلزل عقیدتی مردم می شود
بسم الله الرحمن الرحیم
من قبلاً عرض می کنم که من از اینکه اینجا نشسته ام و آقایان در آنجا هستند (نه شما آقایان، شما که تاج سرمان هستید، دیگران هم همین طور) من از این شرمنده هستم و امید عفو از محضر آقایان دارم و از آقایان تشکر می کنم که تشریف آوردند و از نزدیک ما خدمت شان می رسیم و بعضی مسائلی که مناسب با این جلسه است عرض می کنم. من به سهم خودم هیچ نگرانی ندارم راجع به انقلاب. انقلاب راه خودش را پیدا کرده و به پیش می رود و بستگی به وجود هیچ کس هم ندارد. این انقلاب انشاءالله محفوظ می ماند و آسیبی از خارج به او نخواهد رسید. لکن آن چیزی که انسان را یک قدری نگران می کند، دو تا مطلب است که این مربوط به عموم روحانیت است. یک مطلب اینکه من خوف این را دارم که در این انقلاب که باید روحانیت تقویت بشود و آنچه که شده است به هدایت آقایان بوده است، مبادا خدای نخواسته به واسطه بعضی از اعمالی که از بعضی از این روحانیون و معممین صادر می شود، این موجب این بشود که یک وقتی یک سستی در روحانیت پیدا بشود. یکی قضیه اینکه از آن زی روحانیت و زی طلبگی بوده است، اگر ما خارج بشویم، اگر روحانیون از آن زی که مشایخ ما در طول تاریخ داشته اند و ائمه هدی سلام الله علیهم داشته اند، ما اگر خارج بشویم خوف این است که یک شکستی به روحانیت بخورد و شکست به روحانیت شکست به اسلام است. اسلام با استثناء روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه بدهد. اینهایند که اسلام را معرفی می کنند و به پیش می برند و از اول هم همین طور بوده. اگر چنانچه ما از زی متعارف روحانیت خارج بشویم و خدای نخواسته توجه به مادیات بکنیم، در صورتی که خودمان را با اسم روحانی معرفی می کنیم، این منتهی ممکن است بشود به اینکه روحانیت شکست بخورد. من این نگرانی که همیشه هی در دلم هست این است که من خوف این را دارم که مردم به واسطه امثال من به بهشت بروند. آنها برای خدا توجه به آقایان دارند و ما هم و شما هم دعوت کنید مردم را به خیر و صلاح. من خوف این را دارم که آنها برای خاطر ما و شنیدن حرف ما به بهشت بروند و ما برای خاطر اینکه خودمان مهذب نبودیم به جهنم. و آن خوف زیادی که من دارم این است که ما روبرو بشویم با آنها، ما در جهنم باشیم، آنها در بهشت باشند و اشراف به ما
صحیفه نور جلد 18 صفحه 45
پیدا کنند و این خجالت را انسان کجا ببرد که اینها برای خاطر ما به آن مقامات رسیده اند و ما برای خاطر هواهای نفسانی به این درجه سفلی این یک خوفی است که بسیاری از اوقات من متذکرش هستم. و یک قصه ای را که برای من نقل کرده اند که یکی از تجار پیش یکی از علمای بزرگ (حالا کی بوده است نمی دانم) رفته است و گفته است که آقا! اگر پشت کتابی یک چیزی نوشته اند به ما هم بگوئید، کتاب ها معلوم، اما اگر پشت کتابی یک چیزی نوشته اند که شما از آن مطلع هستید به ما هم بگوئید برای اینکه ما می بینیم که شما ما را دعوت می کنید به خیر و صلاح و خودتان نیستید اهلش، معلوم می شود یک مطلب دیگری در کار است. آن آقا گریه کرده است از قراری که گفته اند و گفته است حاجی هیچ چیز دیگری نیست و ما فاسد هستیم. اینطور هم نیست که انسان خیال کند که شیطان می آید ابتدائاً به آدم گوید که بیا برو طاغوتی بشو، این را نمی گوید. قدم به قدم انسان را پیش برد، وجب به وجب انسان را پیش می برد. امروز اینکه اشکالی ندارد، اگر جلویش را گرفتید طمعش بریده می شود و اگر جلویش را نگرفتید فردا یک قدم دیگر جلو می رود. یک وقت می بینید که این طلبه زاهد عابد که در مدرسه زندگی می کرد با آن وضعی که همه می دانید، متحول شد به یک نفر انسانی طاغوتی به حدود خودش و از آن وضع طلبگی که مشایخ ما بر آن وضع بوده اند یک وقت خارج شده است و شده است یک انسانی که همه همش صرف دنیاست. به تدریج می شود این امور. از قدم اول انسان باید جلویش را بگیرد. اگر مبتلا شد، ابتلا دیگر پشت سر هم می آید. اینطور نیست که انسان یک وقتی بعد از اینکه ریشه دنیا در دل انسان قوی شد بتواند بکند آن را. از مکائر شیطان این است که انسان راهی توجه می دهد به اینکه خوب حالا که تو جوان هستی، حالا که تو وقت نشاطت است، خوب انشاءالله وقتی پیر شدی، آنوقت جبران کنی کارها را. و این یک امری است که نخواهد شد. انسان اگر در جوانی تهذیب کرد خودش را، شده است. اگر بگذارد تا به پیر مردی برسد، هم قوای خودش ضعیف می شود و هم آن درختی که در دل انسان شیطانی کاشته است قوی می شود و آن درخت قوی را نمی شود با یک اراده ضعیف انسان بکند. این یکی از اموری است که من نگرانش هستم و آقایان هم باید نگران باشند. و در هر جا هستند سفارش کنند به اهل علم و آنها را تخدیر کنند از دنیا. و این خیال نکنید که دنیا عبارت از این طبیعت است، این طبیعت را خدای تبارک و تعالی هیچ از آن تکذیب نکرده بلکه در روایات تعریف هم از آن شده است، این یکی از مظاهر الهی است. دنیا آنی است که در ما هست که ما را از مبداء کمال دور کند و به نفس و نفسانیت خودمان مبتلا می کند. دنیای مذموم همین است که انسان توجه داشته باشد ولو به یک تسبیح، ولو به یک کتاب، چه بسا که دل بستن یک کسی به یک تسبیح و یک کتابی، به دنیا بیشتر توجه کرده باشد تا دل بستن یک کس دیگری به یک پارکی و باغی و کذا. انسان باید توجه بکند به اینکه رفتنی است و آنطور هم نیست که به پیشانی انسان نوشته شده باشد که تو سنت به چه حد می رسد. کم است که سن شان به حدود پیری برسد. بنابراین انسان باید متوجه این معنا باشد و خصوصاً این طبقه، این طبقه ای که می خواهند مردم را ارشاد کنند، اینها باید اقوالشأن با اعمالشان موافق باشد، یعنی شمائی که مردم را تحذیر از دنیا می کنید، اگر خدای نخواسته خودتان
صحیفه نور جلد 18 صفحه 46
توجه تان به دنیا باشد و حریص بر دنیا، مردم دیگر از شما باور نمی کنند، بلکه انحرافات در آنها پیدا شود. آن کلمه ای که آن حاجی گفته است که شاید در پشت کتاب یک چیز دیگری باشد، این تکان دهنده است. اگر خدای نخواسته به واسطه اعمال روحانیون، در عقاید بعضی اشخاص ضعیف که هستند، سستی پیدا بشود، آنوقت این چه مصیبتی است که ما تحملش را باید بکنیم. این یک باب واسعی است که در حوزه ها باید اشخاص متقی و اشخاص آشنای به حقاًیق اسلام، طلبه ها را تربیت کنند و آقایانی هم که در بلاد هستند دوستان خودشان را، طلبه هائی که در آنجا هستند، جوان هائی که آنجا هستند، آنها را ارشاد کنند به اینکه مبادا خدای نخواسته یک وقت از این زی طلبگی خارج بشوند و خروج آنها موجب تزلزل عقیدتی در مورد مردم بشود. شمائی که برای هدایت مأمور شدید و خودتان را در سنخ اشخاصی که ارشاد می کنند مردم را، وارد کردید، مبادا خدای نخواسته به واسطه اعمال (اعمال بعضی) عکس آن مطلبی که در ایده شماست تحقق پیدا بکند. این یک مطلب است که البته دانید که طولانی است و محتاج به این است که همه در آن توجه کنند.
اختلاف ریشه اش حب نفس است
مطلب دیگری که باز انسان را می ترساند که خدای نخواسته مبادا این انقلاب به واسطه این مطلب صدمه ببیند و بدانید که می بیند اگر خدای نخواسته بشود و او این است که بین آقایان در بلاد اختلاف باشد. اگر در صنف فرض کنید که کامیونداران و آنهائی که شغل های مختلف دارند، اگر اختلافی در بین آنها وارد بشود، به صنف دیگر سرایت نمی کند. کامیوندارها اگر با هم مختلف بشوند به بازار هیچ کاری ندارند، سرایت هم نمی کند، اما اگر - در سنخ - در صنف ما اختلاف پیدا بشود، این اختلاف به بازار هم کشیده می شود، به خیابان هم کشیده می شود، برای اینکه شما هادی مردم هستید، مردم توجه دارند. قهرا یک دسته دنبال شما، یک دسته دنبال آن کسی که با شما مخالف است و یک وقت می بینید که در همه ایران یک اختلافی از ناحیه ما پیدا شده است، مائی که همه دعوت می کنیم به اینکه مردم با هم باشند. اتحاد کلمه ملت را به اینجا رسانده است، خودمان اختلاف پیدا کنیم! و این را من به شما عرض کنم، ما و شما نباید خودمان را بازی بدهیم. اختلاف ریشه اش از حب نفس است. هرکس خیال می کند که من برای خدا این آقا را باهاش اختلاف می کنم، یک وقت درست بنشیند در نفس خودش فکر کند ببیند ریشه کجاست. حسن ظن به خودش نداشته باشد سوءظن داشته باشد. ریشه همان شیطانی است که آن حب نفس انسان است و این اختلاف اگر - در بین - خدای نخواسته در بین آقایان پیدا بشود، در هر شهری که پیدا بشود قهرا این اختلاف به بازار می کشد، به خیابان می کشد و آن چیزی که این جمهوری را حفظ کرده وحدت و انسجام این جمعیت است. یعنی ملت همه با هم بودند که توانستند یک همچو معجزه ای را ایجاد کنند. اگر چنانچه به واسطه اختلاف ماها یک وقت اختلاف به بازار هم بکشد که خواهد کشید، به خیابان ها هم بکشد، به اصناف دیگری هم بکشد، این تمام وزرش به گردن ماست. اینکه شما خیال کنید که من نه برای خدا این آقا را
صحیفه نور جلد 18 صفحه 47
مثلاً به او چه می کنم، این اشتباه است برای خدا نیست. انسان گول نفس اماره خودش را می خورد و گول شیطان را می خورد. گول می خورد به اینکه چیزهایی که در دیگران است هی به نظرش آید خیلی بد است، خیلی کار بدی دارد می شود، دارد اسلام از بین می رود، برای اینکه یک قاضی در فلان جا چه کرده. این برای اسلام نیست. نباید ما خودمان را گول بزنیم. بنشینید آخر شب فکر کنید. محاسبه یکی از اموری است که در سیر انسانی باید باشد که در آخر شب فکر کند به اینکه (نمی گویم در من هست، من هم پایین تر از دیگران) حساب کند انسان به اینکه تو امروز که با این آقا اختلاف داری و حالا شدید دو دسته، یک دسته دنبال آن آقا، یک دسته دنبال آن آقا، ریشه اش چی است؟ برای خداست؟ این عیبی که شما در او می گویید، در خودتان نیست؟ این چیزی را که در دیگران بزرگ می شمارید و در خودتان هر چه می توانید کوچکش می کنید و پرده پوشی می کنید، این عمل شیطانی نیست؟ اگر از اختلاف ماها آن هم اختلافی که من شک ندارم در سر دنیاست، نه برای خدا، اگر این اختلافات موجب اختلاف بین مردم بشود و موجب این بشود که شکست بخورد جمهوری اسلامی و تا قرن ها نتواند سرش را بلند کند، این جرمی است که خدا می بخشد بر ما؟ باید توجه بکنیم ما. نباید ما هی به خودمان مغرور بشویم و حسن ظن به خودمان داشته باشیم که این مائیم که چه هستیم و دیگران نیستند. باید به دیگران ما حسن ظن داشته باشیم و اعمالشان را حمل به صحت بکنیم و نسبت به خودمان سوءظن داشته باشیم و اعمالمان را تفتیش بکنیم که برای چی است، چرا من اشکال می کنم. آنهائی که به جمهوری اسلامی اشکال می کنند باید بین خودشان و خدا بنشینند یک وقتی فکرش را بکنند که امروز آیا اسلام بیشتر در ایران ظهور دارد یا زمان طاغوت؟ امروز آیا مظاهر اسلامی بیشتر است یا در زمان طاغوت؟ اگر اشکال کردند و گفتند اصل جمهوری اسلامی کذاست، این ریشه اش یک ریشه شیطانی است که در قلب انسان هست، خودش هم نمی فهمد، خیال می کند برای خدا دارد جمهوری اسلامی را تضعیف می کند، و این اشتباهی است که انسان دارد مگر اینکه انسان واقعاً مراقب خودش باشد، محاسبه کند از خودش، مجاهده بکند تا بتواند تشخیص بدهد که من که دارم این حرف را می زنم خودم اگر چنانچه به جای آنها بودم، همه چیز را خوب می دانستم؟ پس ریشه ریشه نفسانی است. یک آقای محترمی که یک وقت پیش من در خیلی وقت پیش از این آمده بود، من دیدم تمام فرمایش آقا راجع به جمهوری اسلامی این است که به فتوای من گوش نمی دهند، به حکم من گوش نمی دهند. میزان حکم من است، نه میزان حکم خدا. و این یک مرضی است که در همه هست مگر اینکه خدا انسان را نگه دارد و خدا هم انسان را نگه نمی دارد، مگر اینکه خود انسان وسایلش را فراهم کند. نمی شود نشست که من را خدا مهذب کند. خدا وسایل تهذیب را در اختیار ما گذاشته است و تهذیب عملی است که ما باید انجام بدهیم. این محول به کسی نیست، به خود ماست، من از این دو جهت نگران هستم. یک جهتی که قبلاً عرض کردم که زی طلبگی در بین ما ضعیف بشود یا از بین برود. یک جهت دیگر هم اینکه مبادا خدای نخواسته اختلاف پیدا بشود، که هر دوی اینها از باب اینکه شما در جایی واقع شدید که مردم به شما توجه دارند و شما ارشاد می خواهید بکنید مردم را، مبادا یک
صحیفه نور جلد 18 صفحه 48
وقتی به واسطه خارج شدن ماها از زی طلبگی مردم را از ما منصرف کنند و انصراف از روحانیت منتهی می شود به انصراف از اسلام. و مبادا به واسطه اختلافی که گاهی بین ماها فرض کنید پیدا شود، اختلاف کشیده بشود به جاهای دیگر و موجب بشود به اینکه یک وقت ملت دو دسته بشوند. یک دسته از این، هر شهری دو دسته بشوند، یک دسته طرفداران آن آقا، یک دسته طرفداران آقا، و فراموش بکنند آن چیز را خدای تبارک و تعالی را و فراموش بکنند انقلاب را. این دو تا مطلبی است که من نگرانش هستم و بسیار از اینها گاهی رنج می برم که می شنوم مثلاً در فلان جا بین فلان و فلان اختلاف هست و بدانید که اختلاف، اختلاف سر اسلام نیست. اختلاف سر من هست من اسلام را باید تقویت کنم. اسلامی که من تقویت کنم قبول دارم. اسلامی که رفیق من تقویت کند نه، او را من قبول ندارم. این در باطن ذات آدم هست ولو نگوید نم گوید البته اما در باطن ذات انسان این دو مسأله هست. مگر خدای تبارک و تعالی توفیق بدهد به انسان که خودش را مهذب کند.
در تعیین رهبری حق را ملاحظه کنید، آنکه مرضی خداست، نه آنکه مرضی نفس شیطانی ماست
و من امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی به شما آقایان که برگزیده این ملت هستید برای این مسأله ای که در قانون اساسی است و برای تعیین رهبر و شورای رهبری یا شورای رهبری توجه به این معنا بسیار داشته باشید که آیا تعیین فلان آدم که در ذهن من است، برای خدا من می خواهیم تعیین کنم یا چون دوست من است، چون رفیق من است؟ و آن که می گوید این صلاحیت ندارد، برای خدا دارد این حرف را می زند یا برای اینکه مثلاً رقابتی با او دارد؟ شک نکنید که مسأله ما نباید پیش خودمان به خودمان تعمیه کنیم. شک نکنید که اینها ریشه اش اصل اصل ریشه اش در نفس انسان است و انسان تا آن دم آخر، آنوقتی هم که می خواهد بمیرد این ریشه هست، آنوقت بیشتر هم شاید ظاهر بشود. یکی از علمای قزوین رحمة الله گفتند که من رفتم بالای سر یک کسی که محتضر بود. گفت به من که آن ظلمی را که خدا به من کرده است هیچ کس به هیچ کس نکرده، برای اینکه من این بچه ها را با ناز و نعمت بزرگ کرده ام، حالا دارد من را برد. و این مسأله خطرناک است برای انسان، خطر جدی دارد برای انسان که انسان گمان کند شیطان از او دست بر می دارد در آخر عمر. از حالا، حالا که فرصت هست وقتی پیر مرد شدید مثل من دیگر نمی توانید کاری بکنید از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است جدیت کنید به اینکه هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید. همه گرفتاری روی همین هوای نفس است. در تعیین رهبر، در تعیین رهبری، نه دسته بندی باشد که خیر، ما می خواهیم آن کسی که با ما دوست است باشد، و نه اشکال باشد به اینکه این چون با من خیلی دوست نیست، نباشد. حق را ملاحظه کنید. آنکه مرضی خداست، نه آنکه مرضی نفس شیطانی ماست مسأله مهم است، اهمیت حیاتی دارد مسأله، این مسأله مهم الان در عهده شما آمده است. شما قبول کرده اید این را و این مسأله مهم را باید با توجه به خدا، استغاثه به خدای تبارک و تعالی که نبادا
صحیفه نور جلد 18 صفحه 49
خدای نخواسته لغزشی در انسان پیدا بشود و خودش هم توجه به آن نکند از باب اینکه ستاره هایی بین انسان و نفس اماره اش هست. با اخلاص به خدای تبارک و تعالی و خالی کردن ذهن از همه امور، در این امر، در این امر خطیر که اگر لغزش در آن پیدا بشود ممکن است لغزش در جمهوری اسلامی پیدا بشود و می شود و آنوقت به عهده شما آقایان است. این یک تکلیف الهی است به عهده تان آمده و قبول کردید. وقتی قبول کردید، باید از عهده اش برای خدا بر آئید و هر چه فکر می کنید راجع به این مسأله برای خدا باشد. شایسته تر را، نه آن که با من دوست تر است. آن که برای اسلام بهتر است، آنهائی که برای اسلام بهترند. و البته ما حسن ظنی که به آقایان داریم و بسیاری از آقایان را از نزدیک هم می شناسیم، همین معانی را امیدواریم که آقایان به وجه شایسته عمل کنند و موفق باشند و انشاءالله خدای تبارک و تعالی همراهی کند با شما و شما را هدایت کند به یک راهی که رضای اوست. خداوند همه شما را حفظ کند و موفق باشید. و از همه شما من ملتمس دعا هستم.