پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:38 PMبیانات امام خمینی در جمع معلمان علوم دینی سراسر کشور
تاریخ: 1359/11/10
معلم امانتداری است که انسان امانت اوست
بسم الله الرحمن الرحیم
از آقایان تشکر می کنم که در این هوای سرد و در این جای کوچک زحمت کشیدند و تشریف آوردند. انشاء الله خداوند همه را موفق کند به خدمت به اسلام و کشورشان.
شما می دانید که این بچه های کوچک که در دبستان هستند و بعد از آن در جاهای دیگری مثل دبیرستان و بعد هم منتهی می شوند به دانشگاه ها، همین ها سرمایه این کشور هستند، یعنی سرمایه علمی و سازندگی علمی این کشور هستند و می دانید که این کودکان از اولی که وارد می شوند در محیط تعلیم، یک نفوس سالم ساده و بی آلایش و قابل قبول هر تربیتی و هر چیزی که به آنها القاء می شود، هستند، و اینها از اول که وارد در کودکستان می شوند اماناتی هستند الهی به دست آنهائی که در کودکستان آنها را تعلیم می دهند و همین امانات از آنجا منتقل می شوند به جاهای دیگر و به دست معلمین دیگر تا برسد به آنجائی که رشد کردند و بزرگ شدند و وارد شدند در مراتب عالیه و دانشگاه ها. اگر چنانچه این اطفال را از اول یک نحو تربیت بکنند که در آن انحراف نباشد، تربیت های مناسب با انسان باشد، مناسب با فطرت پاک انسان ها باشد، از آن اول وقتی که آن معلمین دبستان و کودکستان، بعد بالاتر تحت تربیت واقع می شوند، با همان ترتیب وارد می شوند به دبیرستان مثلاً و اگر اینجا هم همان تربیت به صراط مستقیم باشد و آنها را به آن راهی که فطرتشان اقتضاء دارد هدایت کنند معلمین، از باب اینکه اینها جوان هستند و اول بچه بودند و الان جوان دیگری شدند و در آنجا اگر باز تعلیم و تربیت یک تربیت انسانی باشد، با همان حال که پذیرش هر تربیتی در نوسال ها و میانسال ها خیلی زود انجام می گیرد، وارد می شوند به مراتب بعد، آنجا هم اگر چنانچه تربیت یک تربیت انسانی باشد و موافق با فطرت انسان که همان فطرت ودیعه گذاشته از خداست، (فطرت الله التی فطرالناس علیها) آنطور باشد، در دانشگاه هم همانجور تربیت باشد، اینها بعد که تحویل به جامعه داده می شوند و مقدرات جامعه قهراً به دست اینها سپرده می شود بالمال، یک کشور را کشور نورانی، کشور انسانی، کشور به فطرت الله تربیت می کنند و کشور را به جلو می برند. اگر شما بخواهید تعلیم کنید فقط اطفال را و کاری به این نداشته باشید که در پهلوی تعلیم و تربیت انسانی، تربیت اخلاقی باشد، اینها با همان علم بدون تربیت مراحل را طی می کنند و علم بدون تربیت آنها را یا اکثر آنها را رو به فساد می کشد.
صحیفه نور جلد 14 صفحه 28
انسان از اول اینطور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد از اول با فطرت خوب به دنیا آمده، با فطرت الهی به دنیا آمده، (کل مولود یولد علی الفطره) که همان فطرت انسانیت، فطرت صراط المستقیم فطرت اسلام، فطرت توحید است، این تربیت هاست که یا همین فطرت را شکوفا می کنند و یا جلوی شکوفائی فطرت را می گیرند، این تربیت هاست که یک کشور را ممکن است به کمال مطلوبی که از هر جامعه انسانی است برسانند و یک کشور، کشور انسانی باشد، کشور مطلوب اسلام باشد و همین تربیت ها یا تعلیم های بدون تربیت ممکن است که اینها را در آنوقتی که مقدرات یک کشوری دست آنهاست و همه چیز کشور به دست آنهاست، کشور را به تباهی بکشند، و شما آقایان معلمین و همه معلم هائی که در سرتاسر کشور هستند و همه اساتیدی که در دانشگاه ها هستند مسؤولند نسبت به این امانتی که خدای تبارک و تعالی و اولیاء اطفال و اولیای اینها به شما سپرده اند، همه مسؤول هستید. گمان نکنید شما یک، ده نفر، پنجاه نفر پیش شما هست و شما آن پنج نفر یا ده نفر، یا پنجاه نفر را تعلیم می دهید و ممکن است که خیال کنید که این عده چیزی نیستند، دیگران کارها را انجام بدهند. ممکن است در بین همین ده نفر، همین پنجاه نفر که شما تعلیم می دهید، یک شخصی پیدا بشود که بعدها بشود، یک مقام عالی داشته باشد، رئیس جمهور یک مملکت بشود، نخست وزیرش بشود، مراتب عالیه کشور دست او بیاید. اگر چنانچه همین یک نفری که پیش شما بوده و بعد هم رفته پیش کسان دیگر تا رسیده به آن آخر یک تربیت فاسدی بشود، یعنی یا تعلیمی باشد و هیچ کاری به این نداشته باشند که این باید تربیت انسانی هم بشود، یا خدای نخواسته معلم منحرفی باشد و این کودک از اول و بعد هم در مراتب دیگر تحت یک تربیت انحرافی واقع بشود، ممکن است همین یک نفر یک کشور را به باد فنا بدهد.
رضاخان هم یک نفر بود وقتی هم که آمد به تهران یک نفر آدمی بود که در یک فوجی، در یک چیزی یک منصب کوتاهی داشت، لکن دریافته بودند آنهائی که می خواستند با قلدری این مملکت را چپاول کنند که این اهل این کار است، از این جهت او را فرستادند. ممکن است که از زیر دست شما اگر تربیت یک تربیت صحیح نشود یک رضاخان بیرون بیاید، یک محمد رضا بیرون بیاید شما که نمی دانید که این آدمی که پیش شما ولو حالا فرض کنید که از این کشاورزی است، بچه کشاورزی است یا بچه کاسبی است آمده، شما که اطلاع ندارید که این بچه کشاورز و کاسب بعدها چه خواهد شد.
رضاخان هم یک آدمی بود که بچه یک نفر آدم پائینی بود، لکن چون تربیت، تربیت انسانی نبوده است و اسلامی نبوده است، یک نفر آدم که فاسد از کار در آید یک کشور را به سال های طولانی به فساد می کشد، چنانچه شما دیدید که این پدر و پسر از باب اینکه تربیت انسانی و اسلامی نداشتند، با اینکه یک نفر بودند، لکن یک مهره ای که خارجی ها او را تقویت می کردند. پس شما گمان نکنید که من یک بچه کاسبی پیش من هست و این چیزی نیست، می رود کاسب می شود، یا یک بچه فرض کنید کشاورزی پیش من هست، این هم گمان نکنید، شما فکر این را بکنید که این بچه ممکن است یک
صحیفه نور جلد 14 صفحه 29
وقتی رئیس یک کشور بشود، رئیس یک ارتش بشود، آنوقت که این رئیس کشور شد، رئیس ارتش شد، کشور را به تباهی می کشد و ارتش را به تباهی می کشد. همیشه اکثراً افراد، نادر هستند که وارد می شوند و یک کشور را یا ترقی می دهند و یا تنزل می دهند و شما باید توجه به این معنا داشته باشید که اگر تربیت تان، تربیت خدا نخواسته خلاف انسانی و اسلامی باشد، هر کاری که او بعدها بکند شما هم شریک جرمید و اگر تربیت یک تربیت انسانی و روی فطرت انسان باشد بعدها هم که هر کار خوبی بکند شما شریک هستید در آن کار خوب. معلم امانتداری است که غیر همه امانت ها، انسان امانت اوست امانت های دیگر را اگر کسی خیانت به آن بکند خلاف کرده است، لکن یک قالی را که به آن امانت داده بودند از بین برده است، در جامعه یک چیزی درست نمی شود، یک شخصی ضرری کرده است و این هم باید ضرر او را جبران کند اما امانت اگر انسان شد، اگر یک طفل قابل تربیت شد، اگر خدای نخواسته این امانت به آن خیانت شد، یک وقت می بینید خیانت به یک ملت است، خیانت به یک جامعه است، خیانت به اسلام است. بنابراین شغل در عین حالی که بسیار شریف است و بسیار ارزنده است، از باب اینکه همان شغل انبیاست که برای انسان سازی آمده بودند لکن مسؤولیت بسیار بزرگ است، چنانچه مسؤولیت انبیا هم بسیار بزرگ بود.
اهمیت تربیت از تعلیم بیشتر است
باید خیلی شما توجه کنید به اینکه یک فرد عادی نیستید شماها. اگر فرض کنید در یک اداره ای یک نفر آدم یک خلاف کرد، در یک وزارتخانه یک نفر آدم یک خلاف کرد، آن خلافی که در یک وزارتخانه می شود یا یک اداره می شود، با این خلافی که در جاهائی که تربیت و تعلیم باید واقع بشود و در آموزش و پرورش می شود، بسیار فرق دارد. آنطور نیست که در یک وزارتخانه اگر یک کسی خلاف کرد، خلافش همچو باشد که یک کشور را به هم بزند، مگر نادراً یک همچو اتفاقی بیفتد، اما اگر چنانچه در آموزش و پرورش یک بچه ای فاسد از کار درآمد، یک بچه ای با اخلاق شیطانی تربیت شد، با اخلاق استکباری تربیت شد، این بچه با اخلاق شیطانی، با اخلاق استکباری امکان این را دارد که یک کشور را تباه کند و یک انسان های زیاد را تباه کند و تمامش، ما، شما که مشغول این شغل عظیم هستید، در تمام آنها، هم در خوبی هایشان و هم در بدی هایشان شریک هستید، گاهی شریک جرمید و گاهی شریک یک نورانیتی که شما ایجاد کردید. باید خیلی توجه شما داشته باشید که شماها یک مردم عادی نیستید، شماها معلم نسلی هستید که در آتیه همه مقدرات کشور به آن نسل سپرده می شود. شما امانتدار یک همچو نسلی هستید و تربیت شما و تعلیم شما باید همراه هم باشد. فقط این هم وظیفه نیست برای معلم علوم دینی، این وظیفه است برای تمام معلمین در هر رشته هستند و تمام اساتید دانشگاه در هر رشته ای هستند. همانطوری که معلم علوم دینی فقط اگر بخواهد علوم دینی را یاد بدهد و توجه به اخلاق دینی نداشته باشد، توجه به سازندگی این طفل یا این جوان نداشته باشد ممکن است غائله بار بیاورد و کشور را به تباهی بکشد، معلم غیر علوم دینی هم همین طور است، در هر
صحیفه نور جلد 14 صفحه 30
رشته ای که تعلیم واقع می شود، اگر چنانچه در آن رشته خدای نخواسته انحراف ایجاد بشود، معلمین یا اساتیدی باشند که انحراف ایجاد بکنند، هم خودشان شریکند در این جرم هائی که از آنها صادر می شود و هم کشورشان به تباهی کشیده می شود به حسب امکان، این همچو نیست که وظیفه شما آقایان که معلم دینی هستید، این باشد که تربیت کنید، شما باید این عده ای که در دست شماست، تعلیم کنید و اهمیت تربیت را از تعلیم بیشتر بدانید.
اگر انسان فقط بندگی خدا را بپذیرد هر کاری انجام بدهد عبادت است
تربیت کنید آنها را به اخلاق انسانی، اخلاق اسلامی و به توجهات آنها را به خدا بدهید و آنها را از این فسادهایی که در جامعه های منحط واقع می شود، بپرهیزانید و به آنها تذکر بدهید که اگر چنانچه شماها یک تربیت اسلامی انسانی داشته باشید، هم برای خودتان سعادت است، هم برای کشورتان سعادت است باید شما اینها را از آن طبیعت منحطی که انسان را به انحطاط می کشد، آن حب جاه و حب مال و حب منصب احتراز بدهید، اینها را از آن چیزهایی که خار راه انسان هستند، مانع ترقی انسان هستند احتراز بدهید، به آنها بفهمانید که انسان تا سرش توی این آخور طبیعت است انسان نیست. اینهائی که همه توجهشان به این است که چیزی به دست بیاوریم و یک زندگی رفاه درست کنیم، اینها توی آخور طبیعت سرشان هست و در آخر هم مثل یک حیوانی که در آخور سرش هست محسوب می شود. شماها باید به اینها بفهمانید که زندگی شرافتمند زندگی است، زندگی انسانی، زندگی شرافتمند است، باید شما آنها را از عبودیت غیر خدا باز دارید و به عبودیت خدا، به بندگی خدا آنها را تربیت کنید اگر چنانچه از راه عبودیت خدا انسان وارد شد در جامعه یا نظر انداخت به امور، این از این راه و از این کانال وقتی واقع شد، وارد شد، کارهایش همه الهی می شود انسان اگر عبودیت خدا را فقط، بندگی خدا را فقط بپذیرد و از عبودیت سایر چیزها یا سایر اشخاص احتراز کند، از کانال عبودیت خدا در دنیا وارد بشود، در طبیعت وارد بشود، از کانال عبودیت خدا مدرسه برود، در وزارتخانه وارد بشود، در جامعه وارد بشود، هر کاری که انجام بدهد عبادت است، برای اینکه مبداء عبودیت خداست. شما ملاحظه کردید که در قرآن شریف و همین طور در نماز وقتی که می خوانید نماز را، نسبت به رسول اکرم (عبده و رسوله) عبد را بر رسالت مقدم داشتند و ممکن است که اصل این اشاره به این باشد که از کانال عبودیت به رسالت رسیده است، از همه چیز آزاد شده است و عبد شده است، عبد خدا نه عبد چیزهای دیگر، دو راه بیشتر نیست یا عبودیت خدا یا عبودیت نفس اماره، این دو راه است، اگر انسان از عبودیت دیگران آزاد بشود و عبودیت خدا را بپذیرد که لایق این است که انسان عبد او باشد کارهایی که انجام می دهد، انحراف ندارد. یعنی انحراف عمدی نخواهد کرد. تمام اینهائی که انحرافی هستند چه عقاید انحرافی و چه اعمال انحرافی و چه قلم های انحرافی، چه نطق های انحرافی است، اینها برای این است که از کانال عبودیت الله عبور نکرده اند اینها بنده هواهای نفسانی هستند. این بچه های کوچک که در دست معلمین درجه پائین به اصطلاح در درجه ای که از حیث کلاس جلوتر است، این بچه ها لایق این هستند که یک انسان بشوند، لایق این هستند که یک انسان به تمام معنا بشوند و لایق این هستند، قابل این هستند که یک شیطان بشوند، یک حیوان بشوند. تربیت است که این طفل را یا به راه انسانیت وامی دارد یا به راه حیوانیت. اگر چنانچه مقامات دنیا راهی انسان به رخ اینها بکشد و هی از مقامات و از درجات و از شغل ها دل این کودک را انباشته کند، این همین طوری بار می آید، غیر از آن چیزی که در آن مرتبه یاد گرفته است و در قلبش واقع شده است و چون قلب، قلب صاف نورانی است زود قبول کرده است، در مرتبه بعد هم که برود دنبال این می رود که یک سندی به دست بیاورد که یا به طور مشروع - فرض کنید - حقوق بگیر بشود، یا چپاولگر بشود. اگر در ذهن این بچه ها شما، هی انباشته کنید شغلتان چطور می شود، مقامتان چه می شود، مرتبه تان چه می شود، مرتبه تان چه می شود، به باغ می رسید، به دنیا می رسید، اینها همه توجهشان به همان می شود، کانه چیز دیگری غیر از این نیست و اگر چنانچه به آنها این معنا را تزریق کنید که ما با شرافت انسانیت باید در این کشور زندگی کنیم، همان معنائی که حاصل می شود از برای آن چپاولگری که مال مردم را می برد یا آن منحرفی که حقوق می گیرد، برای این هم اگر چنانچه برای خدا کار کند آن مطالب حاصل می شود، لکن بین دوتایش فرق است. او از کانال خیانت رسیده است به یک خانه و این از کانال عبودیت خدا رسیده است به آن خانه، این اعتنا به آن خانه نداشته است لکن احتیاج طبیعی بوده است رسیده به آن، آن همه توجهش رسیدن به این است، دیگر کاری به چیز دیگری ندارد. اگر چنانچه انسان هدایت نشود به آن طریق مستقیمی که خدای تبارک و تعالی جلوی پای انسان گذاشته است، اگر این راه را نرود راه ها همه اش دیگر اعوجاج و انحراف است. اگر منحرفین و معوجین در یک کشوری سرنوشت آن کشور را به دست بگیرند، آن کشور رو به انحطاط می رود، رو به انحراف می رود، و اگر افاضل و دانشمندانی که با فضیلت هستند، با فضیلت انسانی هستند اینها سررشته دار یک کشور بشوند، فضیلت در آن کشور زیاد می شود، برای اینکه در آن مقامی که هستند، مردم به حسب عادت توجه به آنها دارند و حرف های آنها در ذهن های عمومی مردم کارگر است و تأثیر می کند. و چه بسا که حرف یک نفر آدمی که در جامعه مورد توجه است یک جامعه را رو به فساد ببرد و همین طور از آن طرف، یک حرف آدمی که در جامعه رو به، توجه به آن دارند، ممکن است یک جامعه را رو به صلاح ببرد و شما آقایان می خواهید که یک همچو افرادی را به جامعه تحویل بدهید، خیال نکنید که یک فرد عادی است. این فرد عادی محتمل است که بعدها بشود یک رئیس مملکتی، بعدها یک مقامی پیدا بکند. وقتی آن مقام را پیدا کرد آنوقت میزان است. اگر منحرف است، در پیش شما به انحراف کشیده شده باشد و از پیش شما هم وقتی رفته بالاتر، آنجا هم به انحراف کشیده شده باشد و هکذا. این ممکن است یک فرد باشد و یک جامعه را فاسد کند. انبیا یک نفر بودند، یک نفر آدم بودند، لکن از باب اینکه یک آدمی بود که از کانال عبودیت رسیده بود به مقام رسالت، همه چیزش انسانی بود یک جامعه بزرگ را از زمان خودشان تا بعدها اصلاح کردند، یک نفر بودند ولی یک نفری که جامعه ها را اصلاح می کردند، اگر انبیا از بشر مستثنی بودند، یعنی بشری بودند به استثنای انبیا، الان حکایت هایی در دنیا بود و فضاحت هایی در دنیا بود که نظیرش را کسی نمی توانست بفهمد. حالا هم که انبیا زحمت کشیدند و افتخار دادند بشر را به تعلیمات و تربیت شان، از باب اینکه منحرفین باز زیاد بودند و آنها هم در مقابل انبیا ایستادند و - انحرافی - این مردم را دعوت به انحرافات کردند، حالا هم آنچه که برکات هست در دنیا، از انبیاست. شما اگر چنانچه در آن پرونده هائی که در دادگستری سراسر دنیا هست، ملاحظه بکنید، پرونده جنایت از آن اشخاصی که به انبیا اعتقاد پیدا کردند - تربیت انبیا واقع شدند - تحت تربیت انبیا واقع شدند، پرونده جنایت کم می بینید یا نمی بینید، همه پرونده های جنایات و همه پرونده های مالی و جانی و امثال اینها مال آنهاست که از تربیت انبیا کنار بودند ولو نماز می خواندند اما نمازی بوده است که از کانال عبودیت نبوده، ولو اعمالی که بجا می آوردند اعمال صالحه هم فرض کنید بوده لکن از راه مستقیم عبودیت نبوده است آن هم که بجا می آورده است همه توجهش باز به خودش بوده است.
تربیت کنید آنها را به اخلاق انسانی، اخلاق اسلامی و به توجهات آنها را به خدا بدهید و آنها را از این فسادهایی که در جامعه های منحط واقع می شود، بپرهیزانید و به آنها تذکر بدهید که اگر چنانچه شماها یک تربیت اسلامی انسانی داشته باشید، هم برای خودتان سعادت است، هم برای کشورتان سعادت است باید شما اینها را از آن طبیعت منحطی که انسان را به انحطاط می کشد، آن حب جاه و حب مال و حب منصب احتراز بدهید، اینها را از آن چیزهایی که خار راه انسان هستند، مانع ترقی انسان هستند احتراز بدهید، به آنها بفهمانید که انسان تا سرش توی این آخور طبیعت است انسان نیست. اینهائی که همه توجهشان به این است که چیزی به دست بیاوریم و یک زندگی رفاه درست کنیم، اینها توی آخور طبیعت سرشان هست و در آخر هم مثل یک حیوانی که در آخور سرش هست محسوب می شود. شماها باید به اینها بفهمانید که زندگی شرافتمند زندگی است، زندگی انسانی، زندگی شرافتمند است، باید شما آنها را از عبودیت غیر خدا باز دارید و به عبودیت خدا، به بندگی خدا آنها را تربیت کنید اگر چنانچه از راه عبودیت خدا انسان وارد شد در جامعه یا نظر انداخت به امور، این از این راه و از این کانال وقتی واقع شد، وارد شد، کارهایش همه الهی می شود انسان اگر عبودیت خدا را فقط، بندگی خدا را فقط بپذیرد و از عبودیت سایر چیزها یا سایر اشخاص احتراز کند، از کانال عبودیت خدا در دنیا وارد بشود، در طبیعت وارد بشود، از کانال عبودیت خدا مدرسه برود، در وزارتخانه وارد بشود، در جامعه وارد بشود، هر کاری که انجام بدهد عبادت است، برای اینکه مبداء عبودیت خداست. شما ملاحظه کردید که در قرآن شریف و همین طور در نماز وقتی که می خوانید نماز را، نسبت به رسول اکرم (عبده و رسوله) عبد را بر رسالت مقدم داشتند و ممکن است که اصل این اشاره به این باشد که از کانال عبودیت به رسالت رسیده است، از همه چیز آزاد شده است و عبد شده است، عبد خدا نه عبد چیزهای دیگر، دو راه بیشتر نیست یا عبودیت خدا یا عبودیت نفس اماره، این دو راه است، اگر انسان از عبودیت دیگران آزاد بشود و عبودیت خدا را بپذیرد که لایق این است که انسان عبد او باشد کارهایی که انجام می دهد، انحراف ندارد. یعنی انحراف عمدی نخواهد کرد. تمام اینهائی که انحرافی هستند چه عقاید انحرافی و چه اعمال انحرافی و چه قلم های انحرافی، چه نطق های انحرافی است، اینها برای این است که از کانال عبودیت الله عبور نکرده اند اینها بنده هواهای نفسانی هستند. این بچه های کوچک که در دست معلمین درجه پائین به اصطلاح در درجه ای
صحیفه نور جلد 14 صفحه 31
که از حیث کلاس جلوتر است، این بچه ها لایق این هستند که یک انسان بشوند، لایق این هستند که یک انسان به تمام معنا بشوند و لایق این هستند، قابل این هستند که یک شیطان بشوند، یک حیوان بشوند. تربیت است که این طفل را یا به راه انسانیت وامی دارد یا به راه حیوانیت. اگر چنانچه مقامات دنیا راهی انسان به رخ اینها بکشد و هی از مقامات و از درجات و از شغل ها دل این کودک را انباشته کند، این همین طوری بار می آید، غیر از آن چیزی که در آن مرتبه یاد گرفته است و در قلبش واقع شده است و چون قلب، قلب صاف نورانی است زود قبول کرده است، در مرتبه بعد هم که برود دنبال این می رود که یک سندی به دست بیاورد که یا به طور مشروع - فرض کنید - حقوق بگیر بشود، یا چپاولگر بشود. اگر در ذهن این بچه ها شما، هی انباشته کنید شغلتان چطور می شود، مقامتان چه می شود، مرتبه تان چه می شود، مرتبه تان چه می شود، به باغ می رسید، به دنیا می رسید، اینها همه توجهشان به همان می شود، کانه چیز دیگری غیر از این نیست و اگر چنانچه به آنها این معنا را تزریق کنید که ما با شرافت انسانیت باید در این کشور زندگی کنیم، همان معنائی که حاصل می شود از برای آن چپاولگری که مال مردم را می برد یا آن منحرفی که حقوق می گیرد، برای این هم اگر چنانچه برای خدا کار کند آن مطالب حاصل می شود، لکن بین دوتایش فرق است. او از کانال خیانت رسیده است به یک خانه و این از کانال عبودیت خدا رسیده است به آن خانه، این اعتنا به آن خانه نداشته است لکن احتیاج طبیعی بوده است رسیده به آن، آن همه توجهش رسیدن به این است، دیگر کاری به چیز دیگری ندارد. اگر چنانچه انسان هدایت نشود به آن طریق مستقیمی که خدای تبارک و تعالی جلوی پای انسان گذاشته است، اگر این راه را نرود راه ها همه اش دیگر اعوجاج و انحراف است. اگر منحرفین و معوجین در یک کشوری سرنوشت آن کشور را به دست بگیرند، آن کشور رو به انحطاط می رود، رو به انحراف می رود، و اگر افاضل و دانشمندانی که با فضیلت هستند، با فضیلت انسانی هستند اینها سررشته دار یک کشور بشوند، فضیلت در آن کشور زیاد می شود، برای اینکه در آن مقامی که هستند، مردم به حسب عادت توجه به آنها دارند و حرف های آنها در ذهن های عمومی مردم کارگر است و تأثیر می کند. و چه بسا که حرف یک نفر آدمی که در جامعه مورد توجه است یک جامعه را رو به فساد ببرد و همین طور از آن طرف، یک حرف آدمی که در جامعه رو به، توجه به آن دارند، ممکن است یک جامعه را رو به صلاح ببرد و شما آقایان می خواهید که یک همچو افرادی را به جامعه تحویل بدهید، خیال نکنید که یک فرد عادی است. این فرد عادی محتمل است که بعدها بشود یک رئیس مملکتی، بعدها یک مقامی پیدا بکند. وقتی آن مقام را پیدا کرد آنوقت میزان است. اگر منحرف است، در پیش شما به انحراف کشیده شده باشد و از پیش شما هم وقتی رفته بالاتر، آنجا هم به انحراف کشیده شده باشد و هکذا. این ممکن است یک فرد باشد و یک جامعه را فاسد کند. انبیا یک نفر بودند، یک نفر آدم بودند، لکن از باب اینکه یک آدمی بود که از کانال عبودیت رسیده بود به مقام رسالت، همه چیزش انسانی بود یک جامعه بزرگ را از زمان خودشان تا بعدها اصلاح کردند، یک نفر بودند ولی یک نفری که جامعه ها را اصلاح می کردند، اگر انبیا از بشر مستثنی بودند، یعنی
صحیفه نور جلد 14 صفحه 32
بشری بودند به استثنای انبیا، الان حکایت هایی در دنیا بود و فضاحت هایی در دنیا بود که نظیرش را کسی نمی توانست بفهمد. حالا هم که انبیا زحمت کشیدند و افتخار دادند بشر را به تعلیمات و تربیت شان، از باب اینکه منحرفین باز زیاد بودند و آنها هم در مقابل انبیا ایستادند و - انحرافی - این مردم را دعوت به انحرافات کردند، حالا هم آنچه که برکات هست در دنیا، از انبیاست. شما اگر چنانچه در آن پرونده هائی که در دادگستری سراسر دنیا هست، ملاحظه بکنید، پرونده جنایت از آن اشخاصی که به انبیا اعتقاد پیدا کردند - تربیت انبیا واقع شدند - تحت تربیت انبیا واقع شدند، پرونده جنایت کم می بینید یا نمی بینید، همه پرونده های جنایات و همه پرونده های مالی و جانی و امثال اینها مال آنهاست که از تربیت انبیا کنار بودند ولو نماز می خواندند اما نمازی بوده است که از کانال عبودیت نبوده، ولو اعمالی که بجا می آوردند اعمال صالحه هم فرض کنید بوده لکن از راه مستقیم عبودیت نبوده است آن هم که بجا می آورده است همه توجهش باز به خودش بوده است.
شما اگر بتوانید این بچه ها را تربیت کنید به طوری که از اول بار بیایند به اینکه خداخواه باشند، توجه به خدا داشته باشند، شما اگر عبودیت الله را و پیوند با خدا را به این بچه ها تزریق کنید، و این بچه ها زود قبول می کنند امر را، اگر عبودیت خدا را به اینها و تربیت الهی را و آنکه هر چه هست از اوست به اینها القاء کنید و آنها بپذیرند، خدمت کردید به این جامعه. بعدها دسترنج های شما ارزشمند خواهند شد. و اگر خدای نخواسته بر خلاف این باشد، به این امانت خدای نخواسته هر کس کرده باشد خیانت کرده است و این غیر از همه خیانت هاست، خیانت به انسان است خیانت به اسلام است، خیانت به عبودیت الله است.
خیلی باید چشم ها را باز کنید و شغل خودتان را که انتخاب کرده اید، بسیار شغل عالی است لکن به مسؤولیتش هم باید توجه بکنید. تربیت کنید، مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد علم تنها مضر است. گاهی این باران که رحمت الهی است وقتی که به گلها می خورد بوی عطر بلند می شود، وقتی که به جاهای کثیف می خورد بوی کثافت بلند می شود، علم هم همین طور است. اگر در یک قلب تربیت شده علم وارد بشود عطرش عالم را می گیرد و اگر در یک قلب تربیت نشده یا فاسد بریزد این علم و وارد بشود، این فاسد می کند عالم را (اذا فسد العالم فسدالعالم) و اگر صالح بشود صالح می کند، یک شعاع های زیادی دارد که به صلح، به اصلاح و به خوبی می رساند مردم را و شما متصدی یک همچو امری هستید، شماها متصدی هستید که این عالم را به نور برسانید، از ظلمات این بچه هائی که نورانی هستند آن نورانیت آنها را شکوفا کنید. شما متصدی یک امر بزرگ هستید، آنها را تربیت اسلامی و صحیح بکنید تا انشاءالله کشور شما سعادت خودش را پیدا بکند.