پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:38 AMبیانات امام خمینی در جمع روحانیون ارومیه
تاریخ: 1358/10/10
شکست نهضت، شکست مکتب است
بسم الله الرحمن الرحیم
ما تاریخ اسلام پیشمان است و می بینیم که پیغمبر اکرم در بعضی از جنگ ها شکست خورد، در مکه هم که بوده است دائماً در انزوا بود، بدون اینکه بتواند یک کاری انجام بدهد. گاهی حبس بوده است توی آن غار، خوب حبس بود آنجا، مدینه هم که تشریف آوردند، البته نهضت را پیش بردند، لکن در بعضی از جنگ ها شکست خورد.
حضرت امیر سلام الله علیه هم در جنگ با معاویه شکست خورد، یعنی شکستی از لشکر خودش، از آن اشخاص نادان مقدس مآب شکست خورد. حضرت سیدالشهدا هم شکست خورد اما پیروزی نهائی را داشتند، مکتبشان شکست نخورد با کشته دادن، دشمنشان را عقب زدند، بساط معاویه را که می خواست اسلام را به صورت یک امپراطوری درآورد، برگرداند به زمان جاهلیت و آن اوضاع جاهلیت، شکستش دادند. یزید و اتباع یزید دفن شدند تا ابد، و لعن مردم بر آنهاست تا ابد، لعن خدا هم بر آنهاست و آنها خودشان محفوظ بودند.
ما هم اگر چنانچه اینطور شکست بخوریم، افتخاری است بر ایمان و اشکالی هم برایمان نیست که همانطوری که مجاهدین صدر اسلام شکست می خوردند، ما هم شکست بخوریم، این نهضتمان پیش می رود و آبروی اسلام محفوظ می ماند، تا آخر هم محفوظ می ماند و اما اگر حالا که مدعی این هستیم که انقلاب اسلامی است و جمهوری اسلامی است و امثال ذلک و ما در این جمهوری اسلامی شکست بخوریم به عنوان، یعنی شکست مکتب، یعنی گفته شود که رژیم طاغوتی عوض شده یک رژیم طاغوتی دیگر آمده است که دشمن های ما هم همچو نیست که اکتفا کنند به اینکه مثلاً فلان کمیته خلاف کرده، فلان دادگاه خلاف کرده، این را می آورند. روی اینکه آخوندها اینجوریند، به این هم اکتفا نمی کنند که روحانیین اینجوریند، این ها با اسلام مخالفند، می گویند اسلام هم همان بود، اسلام هم همان مثل رژیم های دیگر است، اینطور نیست که اگر من شکست بخورم، شما شکست بخورید، بیایند بگویند زید شکست خورده، یا اگر من خلاف بکنم، بیایند، بگویند خلاف کرده، اینجور نیست. از فرد به نوع و از نوع به اصل مقصد می کشانند دشمن اصل اسلامند و قلم ها هم برای اصل اسلام به کار می رود.
صحیفه نور جلد 11 صفحه 153
بازی با اساس اسلام گناهی است نابخشودنی
و ما را می خواهند که در داخل خودمان پوک کنند و منهدم کنند از داخل خودمان. اگر هم همین قدر بود که ما از بین می رفتیم لکن مکتبمان محفوظ می ماند، اشکال نداشت، لکن آنها مقصدشان این است که مکتب را بهش صدمه بزنند. و این یک مسؤولیت بزرگی، جانفرسائی برای ما آمده است، یک مسوولیتی است که اگر خدای نخواسته تقصیر بکنیم در این قضایا، اگر چنانچه ما بخواهیم برای - مثلاً فرض کنید - فلان امام جماعت بخواهد برای رواج بازار خودش یک کاری انجام بدهد، در کمیته عمداً یک کسی کاری انجام بدهد، به طوری که دست دشمن های، قلم های مسمومشان که هست بهانه پیدا بکنند و حمله کنند به آن چیزی که اساس است و آن عبارت از اسلام است، ما یک گناهی مرتکب شدیم که بخشودنی نیست، گناهی بخشودنی است بخشودنی هست پیش خدا که صدمه اش به خود آدم برسد، خود آدم آلوده بشود یا افرادی فرض کنید اما آنی که با اساس اسلام برخورد بکند و بازی با اساس اسلام با اساس اسلام باشد، این مطلبی نیست که به ما ببخشند و این ننگی برای ما، برای جامعه روحانیت در تاریخ پیدا خواهد شد که تا آخر جبران نمی تواند شود.
در مقابله بین اسلام و کفر همه مسؤولند، بخصوص علما و روحانیون
تکلیف اهل علم در این زمان از همه زمان هائی که بر اهل علم گذشته بیشتر است، از صدر اسلام تا حالا برای اهل علم اینطور صحنه پیش نیامده. آن روزی که حضرت امیر سلام الله علیه در جنگ خیبر بود که پیغمبر اکرم می فرماید که اسلام تمامش با کفر تمام مقابله کرده، آن روز برای حضرت امیر صحنه ای پیش آمده بود و مسوولیتی پیش آمده بود که اگر چنانچه خدای نخواسته به فرض محال سستی می شد، تا آخر، ابد، بخشودنی نبود، لکن او که اهل سستی نبود، او پیش می برد. او یک ضربتش افضل از عبادت ثقلین شد در آن روز. امروز هم ما مواجهیم، آنطوری که در این برهه از زمان که هستیم، اسلام مقابل با تمام کفر است. نه من و شما مقابلیم، من و شما مطرح نیستیم، نه ملت ایران، این هم مطرح نیست، اسلام الان مطرح است، یعنی مقابله بین اسلام و کفر، و در این مقابله ما بین اسلام و کفر همه ملت مسوولند، همه مسوولند. لکن روحانیت بیشتر مسوول است، برای اینکه پاسداران درجه اول روحانیین اند، اینها بیشتر مسوول از دیگران می شود گفت که سنخ، صنف مثلاً کاسب، صنف کذا، اینها مثلاً اکثراً قاصرند، چطور، اما در اهل علم این کم است، قصور کم است، مسؤولیت هم زیاد. باید فکر بکنید.
این مسوولیتی که الان به عهده همه ما هست، چطور ما از زیر بار مسوولیت بیرون برویم. نه شما آقایان ارومیه و نه آقایان آذربایجان و آقایان تهران و قم، همه علماء ایران، این بار به دوش همه است، همه ملت است. سنگینی اش بیشتر به دوش علما است، باید علما فکر بکنند، باید محاسبه بکنند خودشان را. یکی از چیزهائی که در منازل سیر است، محاسبه است که انسان آنوقتی که محاسبه شده است بین خودش و خدا، خودش را به حساب بکشد، محاسبه کند خودش را که من در این راهی که دارم
صحیفه نور جلد 11 صفحه 155
می روم چه کردم امروز، من چه کردم؟ محاسبه کنید خودتان را، هم محاسبه کنیم همه خودمان را و همه ملت، همه مسلمان ها و در راس، علما، آنقدر مسوولیتی که به عهده آقایان اهل علم است، به عهده دیگران نیست، آنقدر آنها، اگر چنانچه خدای نخواسته یک راهی بروند که راه خدا نباشد، چهره اسلام به دست آنها جور دیگر می شود، کاری بکنید که به عهده ما یک همچو مسوولیتی که هست، بتوانیم به آخر برسانیم.
لغزش علما، اسلام را در خطر می اندازد
از خدا بخواهید که ماها از لغزش دور باشیم. خودتان برای خودتان، برای همه ملت، ملت بخواهد برای خودش و برای علما دعا کنند که این طبقه لغزش پیدا نکنند که به لغزش آنها اسلام در خطر است. همه ما مکلفیم، همه مسوولیم و کلکم راع و کلکم مسوول این برای همه است، لکن به عهده شما بیشتر است. شماها باید بیشتر رعایت بکنید. بیشتر در این پستی که هستید که مسند اسلام است، بیشتر مراعات بکنید. بیشتر مردم را مراعات کنید، جامعه را بیشتر تربیت کنید و همه مسوولیم و همه مسوولید و هر کس سعه نفوذش بیشتر است، مسوولیتش بیشتر است.
از خدا بخواهید که ما بتوانیم و خودتان بتوانید و ملت بتواند از این مسوولیت بزرگی که به عهده اش هست، لااقل پیش خدا آبرومند باشد. ما رفتنی هستیم، آقا این یک مسأله واضحی است، همه مان خواهیم رفت، همه مان در رحیل هستیم، توی راهیم همه. از من نزدیک است، شما جوانید یک قدری عقب تر، آن هم معلوم نیست، مرگ هم معلوم نیست که برای پیر و جوان فرقی بگذارد، یک امد معینی است، همه رفتنی هستیم، کوشش کنید که آن وقت که ملک موت می آید و مشاهده می کنید او را، آن با شما به یک صورت رحمانیت عمل کند، شما را که می برد به یک صورت خوب ببرد. کوشش کنید که آنجا که باب رحمت است بسته نشود و باب غضب باز بشود، از خدا بخواهید که بشود اینطور، و اگر چنانچه ما در این قدم که حساسترین قدم است در اسلام و برای همه و برای روحانیت و برای همه متفکرها و برای همه ملت، در این موقعی که حساسترین مواقع است بین تان، ایجاد اختلاف بین تان نکنید، دسته بندی نکنید، هر کسی برای خودش نکشد. خدا هست، غفلت نکنید از او، خدا حاضر است، همه ما تحت مراقبت هستیم والله من ورائکم محیط مراقب است. آن خطرات قلب شما در مراقبت حق تعالی است، آن لحظات چشم شما در مراقبت حق تعالی است، آن حرکات زبان شما در محضر حق و در مراقبت اوست، توجه داشته باشید که این دنیا رفتنی است و حساب شما با کسی است که همه چیزشان تحت مراقبت بوده است. قضیه، قضیه معصیت انسان و قضیه اینکه من بنده خدا هستم و بنده خدا معصیت کار می شود و این کذا، قضیه، قضیه محاسبه بین شما و خدا تنهائی، قضیه، قضیه این است که امروز غیر زمان طاغوت است، زمان طاغوت اگر یک شخصی، ملائی یک کار خلاف می کرد، می گفتند این طاغوتی هست و این مثلاً آخرش می گفتند ساواکی هست، نمی آمدند سراغ اینکه بگویند این حرفی که آخوندها از اول داد می کردند و مردم را هم وادار می کردند به داد کردن، این حرف دروغ
صحیفه نور جلد 11 صفحه 156
از کار در آمد، این نمی گفتند به آنها، آخوندها آن وقت مظلوم بودند. چهره مظلوم چهره محبوب است، شما در آن رژیم هر چه مظلومتر می شدید محبوبتر می شدید، هر که مظلومتر بود محبوبتر بود. چهره امروز، چهره مظلومیت نیست تا محبوب بشوید، چهره این است که وقتی که کار در اینها درآمد، اینها هم همانند. شما را به صورت دیگر در می آورند، آنها هم که فرض کنید که در این کاری که من می کنم یا شما می کنید، دخالت ندارند، آنها را هم پهلوی شما می گذارند با یک چوب می زنند.
پس ما مسوولیت اسلام را داریم، مسؤولیت مسلمان ها را هم داریم، مسوولیت روحانیت را هم داریم، همه چیز را داریم، همه چیز را داریم، همه مسوول و هر کس سعه نفوذش بیشتر، مسوولیتش بیشتر. کاری بکنید که آن اسلام عزیز که امروز دست شماست، با یک صورت خوبی تحویل بدهید به اعقابتان، یک صورت مشوه درست نکنید که بگویند همین بود. اسلام نورانی است، با دست ماها مشوه می شود.
کار بکنید که اسلام از ما گله مند نباشد
و امروز روزی است که اگر خدای نخواسته ما در این نهضت شکست بخوریم، شکست خوردیم تا آخر. یک وقت بود که ما هی می گفتیم که طاغوت هست، انشاءالله حکومت اسلامی بشود، انشاءالله آن درست می شود، همه حرفمان این بود، ملت هم فریاد کردند که ما اسلام را می خواهیم.
اگر خدای نخواسته حالا یکی اینطور شده، به واسطه کجروی ماها، کجروی طوائف مختلف، کجروی احزاب، بعضی از احزاب، اگر خدای نخواسته از باطن ما را تهی کنند و ما را به جان هم بریزند و مهم این نیست، مهم اینست که با به جان هم ریختن، صورت اسلام را یک جور دیگر جلوه بدهند به دنیا، بگویند سر و کار آنها با دنیاست. قلم آنها دستشان هست، همه چیزهای گروهی، رسانه های گروهی دست آنهاست، ماها یک ملت ضعیفی هستیم، و جز یک حربه که ایمان بود، نداشتیم. همه تبلیغات مال آنهاست، ما راه تبلیغی نداریم، کاری ما نکنیم در همه تبلیغاتشان و همه جای دنیا بگویند که اسلام اینطوری بود که در ایران بود.
شما ملاحظه می کنید در بعضی از این ممالک که اسم اسلامی رویش هست، الان هم در همه جا می گویند که اسلام این است که در اینجاست، خوب، این یک چیز، مائی که ادعا داریم و ادعا می کنیم همه مان - و صحیح هم هست ادعامان - که اسلام آن نیست که آنها می گویند، اسلام یک اسلامی است که حکومتش یک حکومت خاص است، رژیمش یک رژیمی است غیر همه رژیم های دنیا، عدل و انصاف هست در آن، حکومت خداست. مائی که این حرف را می زنیم و صحیح هم هست حرفمان اگر گفتارمان با اعمالمان مخالف باشد، مگر منافق چیست؟ یک دسته از منافقین در صدر اسلام بودند که گفتارشان با واقعشان مخالف بود، راجع به اصل اسلام می آمدند می گفتند ما مسلمانیم و نبودند.
ما ادعا می کنیم که ما روحانیون می گذاریم، ما اول باید از خودمان مایه بگذاریم. بیخود هی
صحیفه نور جلد 11 صفحه 157
نگوئیم ما خوبیم و دیگران بد، مائی که دعوی این را داریم که ما هستیم که اسلام را می خواهیم ترویج کنیم، اسلام را می خواهیم تقویت کنیم، علاقه به اسلام داریم، احکام اسلام پیش ماست ما، باید احکام اسلام را پخش بکنیم. مائی که این مسائل را داریم می گوئیم و خودمان هم به صورت یک نفر آدمی که به اسلام به همه معنا ایمان آورده است و قبول دارد همه چیزش را و یک آدم متقی صالح کذاست، اگر خدای نخواسته در باطن بر خلاف این باشیم، منافق نیستیم؟ همان ابوسفیان منافق است؟ من و شما هم منافقیم، آن ایمانش را عرضه می کرد و نداشت، شما هم کمال ایمانتان را عرضه می دارید. بله، مسلمان هستید، اما منافقید، این مسلمان منافق در جهات دیگر. اینها هیچ کدام مهم نیست، مهم این است که اسلام دست ما آمده است، امانت خداست دست ما آمده است، این امانت را باید به آنطوری که هست بدهیم به اعقابمان، عرضه کنیم این اسلام را به آنطوری که واقع اسلام است به دنیا، و خودمان جوری نکنیم که این اسلام را یک طور دیگر نمایشش بدهیم به غیر، آنطوری که هست نمایشش بدهیم. این دیگر فرق نمی کند بین آن بچه طلبه و طلبه نارسی که تازه تو مدرسه رفته است و شما آقایان که از علما هستید و در مساجد هستید با سایرین، هیچ فرقی مابین آنها نیست، منتها شما آقایان که بزرگتر و بالاتر هستید، مسؤولیت تان بیشتر است. امثال من طلبه است، اما همه مسوولند، مسؤولیت کم و زیاد دارد، به حسب اختلاف نفوس، اختلاف سعه کلمه، کاری بکنید که اسلام از ما گله مند نباشد، قرآن کریم از ما گله مند نباشد، که آقایان که شما خودتان را می گفتید که ما مروج قرآن هستیم، مبین احکام قرآن هستیم، چرا خودتان یک کاری دارید می کنید یا کردید که اسلام یک جور دیگر جلوه کند پیش مردم.
خیلی مواظب باشید، این مسند خطرناک است، این عمامه خطرناک است، این محاسن خطرناک است. خودتان را از این خطرها نجات بدهید، حفظ کنید خودتان را، این مال ما، همه همین طور، فرق ندارد، اسلام مال اهل علم نیست، اسلام مال همه است، این امانتی است که خدا به همه داده است. شما هم اگر چنانچه فرض کنید پاسدارید و در یک جائی به اسم پاسداری اسلام، پاسداری شدید، شما حالا پاسدار طاغوت نیستید، پاسدار اسلام هستید، اگر چنانچه پاسدار اسلام هم یک کاری بکند که بگویند اینها هم مثل سابق، در بین همین مردم ضعیف الایمان هست که می گویند که ایکاش نشده بود برای اینکه ما حالا از دست بعضی از مامورین بیشتر بر ایمان بد می گذرد از سابق، ولو درست نمی گویند لکن خوب، گفته می شود، آنها هم که شیطانند تزریق می کنند به آنها یک همچو مسائلی.
این یک مساله ای نیست که مربوط به من و آقا و آقا باشد، این یک مساله ای است مربوط به ملت است، یک ملتی که اسلام را رای به او داده، گفته است، رای داده ملت به جمهوری اسلامی، یعنی قبول کرده است که باید ما نظاممان نظام اسلام باشد، آنوقت اینکه قبول کرده است که نظامش باید نظام اسلامی باشد، پاسدار است، بر خلاف نظام اسلام عمل می کند، کاسب است بر خلاف نظام اسلام عمل می کند. نظام مال همه است، نظام یک چیزی است که همه ملت در تحت پوشش نظم باید باشد. بازاری یک کاری می کند که بر خلاف آن نظامی است که اسلام قرار داده است و هکذا، ادعا کردید که ما اسلام
صحیفه نور جلد 11 صفحه 158
را قبول کردیم رژیممان حالا رژیم اسلامی است، از طاغوت منتقل شدیم به الله، از حکومت شیطان بیرون آمدیم تحت حکومت رحمان رفتیم، ما که این ادعامان است همه ملت رای به این دادند، اگر کارهای زمان طاغوت را اعاده کنند، اینها در این ادعا منافق بودند.
باید از حالت شیطانی به حالت رحمانی متحول شویم
کارها را باید عوض کرد، باید تحول پیدا کرد، باید همه ملت متحول بشود. این نباشد که ما متحول، انقلاب چیز کردیم، از طاغوت بیرون، باید انقلاب باطنی بکنیم، باید نفوسمان هم منقلب بشود، اگر تا حالا در تحت سلطه شیطان و طاغوت بوده است، متحول بشویم و بیرون برویم از این پوشش شیطانی به پوشش رحمانی. آن به این است که ما مطابق نظام اسلام عمل کنیم. رباخواری مخالف با نظام اسلام است، جنگ با خداست به حسب قرآن فاذنوا بحرب من الله بیائید به جنگ خدا، اینها به جنگ خدا رفتند.
اگر بازار مسلمان ها همان بازار زمان طاغوت باشد، نمی تواند بگوید که من رژیم اسلامی را قبول کردم، نخیر، شما در تحت رژیم شیطان هستید و طاغوت هستید باز و هکذا همه قشرها یک مساله ای است مال همه قشرها و ما اول برای خودمان قبول می کنیم مساله را و بعد هم برای همه تان. مسوول اول خود ما هستیم و بعد هم همه شما. فکر اسلام باشید که این مساله را نگذارید صدمه بخورد، از دست ما صدمه بخورد. از دست دشمن ها می خورد، اگر دولت ها با هم باشند آسیب نمی توانند بزنند، آسیب نمی توانند بزنند، اما اگر چنانچه ماها از دست به جان هم بیفتیم، با هم مختلف باشیم، ماها بخواهیم هر کدامی یک کاری را انجام بدهیم، از نظم اسلامی بیرون برویم، از تحت فرمان حکومت اسلامی بیرون برویم، از فرمان خدا بیرون برویم آسیب می بینیم، از باطن ما را از هم منفصل می کنند و آسیب پذیر می کنند، و الان تمام افکار، افکار آنهائی که می خوردند مال این ملت را، متوجه این معنا است.
اگر ما را محاصره اقتصادی بکنند، ما فعالتر می شویم
هیچ وقت از نظامی نترسید، هیچ وقت از این حرف هائی که می زنند که ما مداخله نظامی می کنیم، از این هیچ وقت نترسید، بلکه آنوقت هم مداخله نظامی بکنند به نفع ماست. از حصر اقتصادی هم ابدا نترسید، نمی توانند، اگر برای اینکه خوب، روزیش از آسمان می رسد و هی می دهند به او کاری نمی کند، اگر ما را محاصره اقتصادی بکنند ما فعالتر می شویم، به نفع ماست، بکنند ما را محاصره، از این هم هیچ نترسید. از این دشمنی که آمده در داخل و ما را می خواهد از داخل فاسد کند، این ترس دارد که ما به جان هم بیفتیم، من شما را لعن کنم، خدای نخواسته شما من را لعن کنید، و ملت را با صورت های مختلف، حزب های مختلف، جمعیت های مختلف - در عرض چند ماه قریب دویست تا جمعیت می گویند هست، جمعیت مختلف - این جمعیت های مختلف اگر همه وجهشان یک طرف بود،
صحیفه نور جلد 11 صفحه 159
همه برای خدا بود، خوب، هر کسی می خواهد یک راهی، مثل یک کسی بقال است و توجه به خدا دارد، یک کسی ملاست و توجه به خدا دارد، اما احزابی که در ایران پیدا می شود، جمعیت هائی که در این طرف ها پیدا می شود، اینها کل یلعن صاحبه همه مخالفند با هم، آنها هم همین را می خواهند که از راه زیاد شدن احزاب، زیاد شدن اختلاف درست کنند. این راه، راه احزاب که از آن راه پیش می آید، در قضایای دیگر هم همین حرف ها را پیش می آورند، این زیانش چیست، آن زیانش چیست، این باید چه جور باشد، آن باید چه جور باشد. تمام اینها نقشه است، این غائله هائی که یکی بعد از دیگری پیش می آورند، این نقشه هائی است که طرح ریزی شده است و به دست خود ماها انجام می گیرد که بین خود ماها را از هم جدا کنند، آنها نتیجه اش را ببرند. و خدا همه ما را حفظ کند از اینطور اختلافات، از اینطور چیزها.