پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:28 AMبیانات امام خمینی در جمع گروهی از کارکنان بخش خبر و جهاد سازندگی صدا و سیمای جمهوری اسلامی
تاریخ: 1358/10/02
سازندگی های روحی مقدم بر همه سازندگی هاست
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور ما و ملت ما احتیاج به سازندگی دارد، سازندگی های روحی مقدم بر همه سازندگی هاست، جهاد سازندگی از خود افراد باید شروع بشود و خودشان را بسازند و با شیطان باطنی جهاد کنند که این جهاد منشأ همه جهادهائی است که بعد واقع می شود. انسان تا خودش را نسازد نمی تواند دیگران را بسازد و تا دیگران ساخته نشوند، نمی شود که کشور ساخته بشود. جهاد سازندگی از خود آدم باید شروع بشود، جهاد نفس، جهاد اکبر است، برای اینکه همه جهادها اگر بخواهد نتیجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پیروز بشود موکول به این است که در جهاد نفس پیروز باشد اگر انسان ها توجه به خودشان داشته باشند، جهاد نکرده باشند با شیطان خودشان، اینها واحد واحدهائی هستند که علاوه بر اینکه نمی توانند اصلاح جامعه را بکنند، فساد هم در جامعه می کنند، همه فسادهائی که در عالم واقع می شود، برای اینکه آن جهاد واقع نشده، آن جهاد اکبر واقع نشده. تمام این گرفتاری هائی که بشر دارد از دست خود بشر دارد، بشر است که به بشر جنایت وارد می کند، سایر موجودات، سایر حیوانات ولو سبع هم باشند، آنقدری که بشر جنایت می کند آنها نمی کنند. این بشر است که چون اصلاح نشده است و جهاد سازندگی نکرده است، این از همه حیوانات سبعتر است، هیچ سبعی مثل انسان نیست و هیچ حیوان دیگری هم به پای این حیوان نمی رسد.
آنقدر که این انسان، این حیوان دوپا در عالم فتنه و فساد می کند هیچ موجود دیگری نمی کند و آنقدری که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است هیچ حیوانی محتاج نیست. تمام انبیا از اول تا حالا، تا خاتم، از آدم رسول اکرم برای یک مقصد آمدند و آن مقصد این است که این حیوانات را انسان کنند. مقصد این است. تمام کتاب هائی که از آسمان برای انبیا آمده است که بزرگترش قرآن کریم است. همین یک مقصد را دارد که این انسان هایی که در این ظلمات واقع شده اند غرق شده اند در دنیا، همه توجه شان به خودشان است، هر چه می خواهند برای خودشان می خواهند، اصلاً پیش شان مطرح نیست یک چیز دیگری غیر از خودشان، آنها می خواهند اینها را از این ظلمت ها نجات بدهند، به عالم نور برسانند، ظلمت های زیاد، ظلمات، آیه شریفه این طرفش را ظلمات می فرماید الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور آن طرف را نور می فرماید، این طرف را ظلمات.
صحیفه نور جلد 11 صفحه 81
ظلمت ها زیاد است، تاریکی هائی که بشر به آن مبتلاست، چه تاریکی هائی که در نفس خودش هست و در باطن خودش هست و چه تاریکی هائی که در جامعه هست، اینها زیاد هستند، از اینها وقتی انسان تخلص پیدا کرد نور یک امر واحد است، همه به یک مبدا واحد به یک مبدا نور باید برگردند. انبیا آمدند که اینهائی که در ظلمت ها واقعند، اینهائی که هیچ نمی بینند الا خودشان و هیچ نمی خواهند الا برای خودشان، برای هیچ کس دیگری ارزش قائل نیستند، هر چه هست برای خودشان می خواهند، اینها را از این خودخواهی که منشأ همه ظلمت هاست، نجات بدهند و برسانند به خداخواهی که نور است. آنهائی که رسیده اند به این مقام خداخواهی که این یک مرتبه از کمالات است آنها اینطور نیستند دیگر که مثل ماها فکر کنند، آنها فکر دیگران هستند قبل از اینکه فکر خودشان باشند. پیغمبر اکرم برای این کافرهایی که مسلمان نمی شدند و مؤمن نمی شدند غصه می خورد، در آیه شریفه هست که، مثل اینکه می خواهی خودت را هلاک کنی برای اینها. خواست که همه عالم به نور برسند، مبعوث شده بود برای اینکه همه این هیاهوهائی که در دنیا هست و این هیاهوها برای خود است، برای رسیدن به قدرت خود است این هیاهوها را از بین ببرد و یک خداخواهی در مردم ایجاد کند، توجه به نور ایجاد کند. اگر ایجاد بشود او، دیگر اینهمه نزاع هائی که در دنیا هست از بین می رود. اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلی هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند اگر اولیا و انبیا را شما فرض کنید که الان بیایند در دنیا، هیچ وقت با هم نزاع نمی کنند برای اینکه نزاع مال خودخواهی است، از نقطه نفس انسان پیدا می شود که آنها نفس را کشته اند، جهاد کرده اند و همه خدا را می خواهند، کسی که خدا را می خواهد نزاع ندارد، همه نزاع ها برای این است که این برای خودش یک چیزی می خواهد این هم برای خودش یک چیزی می خواهد، این دو خودها تزاحم می کنند، این قدرت را می خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را می خواهد مال خودش باشد، تزاحم می کنند، این قدرت را می خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را می خواهد مال خودش باشد، تزاحم می کنند، جنگ درمی آید. اگر مردم تربیت بشوند به تربیت انبیا که همه کتب آسمانی برای این تربیت آمده است، همه این نزاع ها از بین می رود، همه این گرفتاری هائی که برای بشر است از بین می رود، برادر می شوند همه، همانطوری که در قرآن کریم همه را برادر خوانده است، مؤمنها برادرند، از این آیه استفاده این معنا شود که اگر چنانچه دو نفر به اخوت ایمانی شان عمل نکنند، برادر نباشند، مؤمن نیستند، المومنون اخوه می گوید برادر هستند، این مؤمنها برادرند، همانطوری که یک برادر برای برادر خودش خیر می خواهد مؤمن این است. اگر یک وقت ما دیدیم که کسی برای برادرهای خودش خیر نخواست، نزاع راه انداخت، هیاهو راه انداخت، این به طرف خودش بکشد، او به طرف خودش بکشد، این از ایمان معلوم می شود که حظ صحیح نبرده است، آنی که باید ایمان در قلب این تأثیر بکند، نکرده است.
ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایی هست و پیغمبری هست و چه، نه، ایمان یک مسأله ای بالاتر از این است این معانی را که انسان ادراک کرده به عقلش، باید با مجاهدات به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را. خیلی چیزهاست که انسان به برهان می داند که فلان قضیه فلان طور است یا فلان طور نیست، لکن چون ایمان نیامده است، تأثیر نمی کند مثلاً نوع مردم
صحیفه نور جلد 11 صفحه 82
اینطور هستند که در یک شب تاریکی، اگر یک مرده ای در محلی باشد پیش او می ترسند بخوابند و همه عقیده شان هم برای این است که مرده هیچ اثری ندارند، هیچ کاری از او نمی آید، عقلشان می گوید که مرده است، این مرده اصلاً حرکت ندارد تا بتواند به من ضرر بزند، عقل این را می گوید، لکن این مطلب به قلب نرسیده، مرده شورها به واسطه تکراری که کرده اند، عمل تکرار شده را به واسطه تکرار، آنها پیش مرده می خوابند، هیچ برایشان چیزی نیست، این فرق ما بین ادراک عقلی و ایمان است. ادراک عقلی آدم می کند تأثیر در آدم ندارد، تا ایمان نباشد، مسأله عقلی را قلبش نفهمیده باشد، باورش نیامده باشد، آن مسأله عقلی تأثیرش کم است.
ایمان عبارت از این است که آن مسائلی را که شما با عقلتان ادراک کرده اید آن مسائل را قلبتان هم به آن آگاه بشود، باورش بیاید، این محتاج به یک مجاهده ای است تا به قلب شما، بفهمید، بفهمید که همه عالم محضر خداست، محضر خداست، ما الان در محضر خدا نشسته ایم. اگر قلب ما این معنا را ادارک بکند ما الان در محضر خدا هستیم، همین مجلس محضر خداست، این را اگر ایمان انسان در آن راه پیدا نیست مؤمن بشود انسان به آن، قلب انسان بیابد این مطلب را، از معصیت کنار می رود. تمام معصیت ها برای این است که انسان نیافته این مسائل را، برهان هم بر آن دارد، برهان عقلی هم قائم است به اینکه خدای تبارک و تعالی همه جا حاضر است، هم برهان است و هم همه انبیا گفته اند و هو معکم اینما کنتم قرآن است، آن با شماست، هر جا هستید آن با شماست، ما آن را از قرآن شنیده ایم، به برهان هم ثابت هست لکن به قلب ما نرسیده است. ما مثل مرده شور شده ایم تا حالا در این باب، ما مثل مردم عادی هستیم که مطلب نرسیده به قلبمان، تا اگر بخواهیم یک غیبت بکنیم، یک تهمت بزنیم، یک کار زشت بکنیم ببینیم محضر خداست، در محضر خدا که، محضر احترام دارد، انسان در محضر یک بزرگی که در نظر خودش بزرگ است، احترام می کند از آن محضر. اگر یک نفر وقتی که در نظرتان بزرگ است پیش شما باشد، در محضر او کار خلاف نمی کنید چه رسد به اینکه در محضر او به او خلاف بکنید، کار خلاف مطلقاً آدم نمی کند در محضر یک کسی که ادراک کرده است که این بزرگ است، محترم است، چه رسد به این که در محضر آن محترم به خود آن محترم خلاف احترام بکند، محضر، محضر خدای تبارک و تعالی است عالم محضر است، تمام عالم محضر است، معصیت مخالفت با خود اوست، با آن کسی است که در محضرش هستیم.
بسازید، باید بسازیم خودمان را، جدیت کنید که این جهاد سازندگی را از خودتان شروع کنید، وقتی از خودتان شروع کردید هر کاری بکنید، این کاری است الهی وقتی خودتان را ساختید، تمام کارهایتان الهی می شود، برای اینکه از ظلمت ها بیرون رفته اید، در نور وارد شده اید، همه اعمالتان نورانی می شود حرف که می زنید نور است، با گوش هم که می شنوید نور است، با قلبتان هم ادراک می کنید و با نور ادراک می کنید، اصلاً شما شده اید نور.
انبیا آمدند که ما اشخاصی که از نور بهره ای نداریم و ظلمات به ما احاطه کرده است از هر طرف ما را، از این ظلمت های گوناگون نجات بدهند و برسانند به عالم نور که اگر رسیدید به عالم
صحیفه نور جلد 11 صفحه 83
نور، شما سر تاپایتان نورانی می شود، نور می شوید، اصلش حرفی که می زنید نورانی است، حرفی که می شنوید نورانی است، گوش و سمع و بصر، همه گوش خودت را رها کرده ای و گوش نورانی پیدا کرده ای. چشم ظلمانی را رها کرده ای یک چشم نورانی پیدا کرده ای. چشمی است که با او توجه به خدا دارید، گوشی است که با او توجه به خدا دارید، ما باید خودمان را بسازیم، خودتان را که بسازید همه کارهایتان جهاد سازندگی است. هر کاری بکنید دیگر در حیطه جهاد وارد شده اید شما، شما مجاهد هستید دیگر، کارهای مجاهد کارهای جهادی است، کوشش کنید که این جهاد سازندگی را در خودتان ایجاد کنید، یعنی مشغول بشوید به این کارها. نگذارید برای اینکه بعد آخر عمر، بسیاری از وسوسه های شیطان یکیش همین است شیطان باطنی انسان، همین است که حالا جوانیم، انشاءالله وقتی که پیر بشویم آن وقت توبه می کنیم، شما نمی دانید که برای پیر توبه کردن دیگر به این زودی ها امکان ندارد. یک درختی که تازه در آمده است می شود کند آن را و یک بچه هم می کند آن را، این درخت وقتی که یک مقداری بزرگ شد، یک مرد بزرگ می تواند بکند، یک قدری بزرگتر شد محتاج به آلات است که کنده بشود یک وقت درختی که تناور شد و بزرگ شد مثل چنار امام زاده صالح، نمی دانم حالا هست یا نه، این را دیگر به این چیزها نمی شود کند آن را. این ریشه های اخلاق فاسده، ریشه های اعمالی که در انسان هر عملی بکند یک ریشه ای در نفس پیدا می شود، اولش آسان است یک معصیتی کرد، می تواند زودی برگردد، یک قدری که اضافه شد مشکلتر می شود. هر چه برود طرف پیری این قویتر می شود و انسان ضعیفتر می شود. اراده انسان ضعیفتر می شود، لکن این معانی که انسان گرفتارش بوده زیادتر می شود، نگذارید برای زمان پیری توبه را، نگوئید که ما وقتی که حالا رسیدیم به بالاتر، آنوقت، آنوقت دیگر نمی شود، همین طور وسوسه می کند شیطان تا آخر که نگذارد ما با ایمان وارد بشویم به آن عالم، تمام وسوسه های مقابل دعوت های انبیا همین است که نمی خواهند ما برسیم به آن نور. شیطان ها نمی خواهند، این شیطان هائی که الان نمی خواهند که این جهاد سازندگی هائی که اینها، خواهرها، برادرهایمان با این زحمت می روند جهاد سازندگی می کنند، این شیطان هائی که می خواهند نگذارند این جهاد سازندگی پیدا بشود، اینها می خواهند نگذارند که اسلام تحقق پیدا بکند. اینها از همان ریشه های شیطانند، اینها اولاد شیطانند، اینها همان وسوسه های شیطانی را می کنند، اینهائی که وارد می شوند در مزارع، وارد می شوند در کارخانه ها و جوان ها را از کار باز می دارند، به اعتصاب وا می دارند، اینها همان از ریشه های شیطانند، آن در باطن ما هست ما را نمی گذارد که جهاد بکنیم، اینها هم در ظاهر اینها را نمی گذارند جهاد بکنند، باید شیطان ها را بشناسید تا نشناسید نمی توانید دفاع کنید از خودتان، شیطان خودتان را بشناسید، شیطان باطن خودتان را بشناسید، شیطان های خارجی را هم بشناسید تا بتوانید با آنها جهاد کنید، شیطان باطنی انسان خود آدم است، خود انسان، آن نفسیت انسان، آن هواهای انسان. اینها قشرهای شیطانی است در انسان، جنود شیطانند اینها، آن را تا نشناسد انسان نمی تواند با او مجاهده بکند، این انسان هائی هم که شیطان هائی هستند که مانع از این هستند که این اسلام تحقق پیدا بکند در اینجا و یک رژیم انسانی اسلامی پیدا بشود آن رژیمی که انبیا
صحیفه نور جلد 11 صفحه 84
می خواستند، آن رژیمی که اولیاء خدا می خواستند، همه زحمت هایشان برای این بود که انسان درست کنند، انسان که درست بشود رژیم حکومتش هم درست می شود. چیزهای دیگری هم درست می شود، همه چیز درست می شود همه زحمت انبیا برای این بود که یک عدالت اجتماعی درست بکنند برای بشر در اجتماع و یک عدالت باطنی درست کنند برای انسان در انفراد. زحمت های انبیا برای این بود، اینها زحمت های انبیا را می خواهند هدر بدهند. شما جوان ها که ایستادید و با مشت محکم جمهوری اسلامی را خواستید، شما خواستید که اسلام رژیم این کشور باشد، شما کوشش کردید که اسلام باشد، اینها کوشش کنند که نباشد، اینها جنود شیطانند، باید آنها را بشناسید تا بتوانید دفاع کنید، دفاعشان کنید و هستند اینها، تا انسان هست همین مسائل هست.
کوشش کنید که زیر پرچم اسلام بروید
انبیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، اولیا هم دعوت کردند، رحمت کشیدند. جنگ ها کردند برای همین که این انسان های فاسد را کنار بزنند و یک جامعه انسانی درست بکنند، لکن مع الاسف توفیق حاصل نشد، برای ما هم نمی شود، برای شما هم نمی شود. اما حتی الامکان البته آن معنائی که اسلام می خواهد به این زودی ها حاصل نمی شود، اما حتی الامکان ما مکلفیم نباید بگوئیم که حالا که آن مطلب اعلی حاصل نمی شود این پائین ترش هم حاصل نشود.
ما مکلفیم که هر مقداری که می توانیم این رژیم را رژیم انسانی، رژیم اسلامیش کنیم، هر قدر می توانیم زیر پرچم قرآن برویم، هر مقداری که شما عمل کردید به قرآن، زیر پرچمش رفتید، پرچم قرآن این نیست که پرچم های دیگران هستند، پرچم قرآن عمل به قرآن است، زیر پوشش قرآن که انسان رفت، زیر پرچم اسلام است، زیر پرچم قرآن است. کوشش کنید که زیر پرچم اسلام بروید، هر مقداری که می شود خودتان و هر کس را با او آشنا هستید، هر مجلسی که پیدا شود ببینید که یک کسی از این پوشش اسلامی می خواهد یک قدری کنار برود دعوتش کنید. امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است، یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد بر دیگری نه، همه ما مکلفیم که همانطور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم. هر مقداری که می توانیم، شما نباید بگوئید که خوب، من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که اهل محراب نیستم، شما اهل این هستید که در خانواده تان با آن پسرتان و با دخترتان و با اولیائتان، با آن کسی که رفیق شما هست، می توانید حرف را بزنید، همین مقدار شما مکلفید. اگر انسان دید معصیت خدا می شود، باید جلویش را بگیرد، نگذارد معصیت خدا بشود. انشاءالله خداوند همه ما را هدایت کند و همه ما را از این ظلمت هائی که در اطرافمان، در قلوبمان، در همه اعضا و جوارحمان قرا گرفته، این ظلمت ها را به نور هدایت کند.