پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:03 AMبیانات امام خمینی در جمع علمای غرب تهران
تاریخ: 1358/07/30
هدف اصلی مخالفت ها و توطئه های دشمنان، از بین بردن اسلام است
بسم الله الرحمن الرحیم
من باید از آقایان تشکر کنم که تشریف آورده اند و از نزدیک - یک - با هم ملاقات می کنیم و مسائلی که داریم طرح می کنیم، شما فرمودید و ما هم بعضی عرائض را عرض می کنیم.
من می دانم که شما آقایان و سایر اهل علم همیشه از اول، از اول نهضت تا حالا در این نهضت شرکت داشتید و مردم را شماها واداشتید به عمل و از این به بعد هم امید به شماست و امیدوارم که از این به بعد هم موفق باشید برای خدمت به اسلام. چیزی که الان هست، تشکلی که اهل باطل دارند باهم پیدا می کنند. کسانی که سابق با هم متفرق بودند و در این مدت ها کنار بودند، دخالت نداشتند در این نهضت، نشسته بودند کنار منتظر فرصت بودند و حالا فرصت به دستشان آمده است، قلم هایشان آزاد شده است و گفتارشان آزاد شده است، مجالسشان آزاد شده است. متفرقات اهل باطل با هم دارند مجتمع می شوند و مجتمعات اهل حق دارند خدای نخواسته از هم متفرق می شوند.
ما باید آن اشخاصی که، گروه هائی که در مسیر اسلام نیستند، در مسیر نهضت اسلامی نیستند، در مسیر ملت نیستند، آنها را از مقالاتشان، از گفتارشان، از کردارشان بشناسیم و شما که بحمدالله زمام امت اسلام در دستتان هست، روحانیون که زمامدار امور اسلامی هستند، وفادار به نهضت هستند، متعهد هستند، آنها را به مردم، مردم را توجه بدهند به این تشکل ها، تشکل هائی که مشغولند شیاطین و مجالس درست می کنند و حرف ها می زنند اینها از یک مطلب می ترسند و آن اسلام است. مخالفین ما از اسلام می ترسند. هر چه وابسته به اسلام است، اینها اگر از آنها انتقاد می کنند، آن نقطه اصلی که آنها می خواهند حمله کنند خود اسلام است. همانطوری که در زمان این پدر و پسر خبیث، از اسلام چون خارجی ها می ترسیدند، اینها را وادار کردند که با اسلام مخالفت کنند، لکن در پوشش اینکه با روحانیت مخالفت کنند، با منبر مخالفت کنند، با محراب مخالفت کنند، مجالس را قدغن کنند. در این پوشش ها، اسلام نقطه نظر بود، برای اینکه آنها از شما اگر بترسند، برای اینکه شما کارمند اسلام هستید، شما طرفدار اسلام هستید. از این جهت مخالفتشان با شما مخالفت با اسلام است. تشکلات آنها الان همان نحوی که در سابق بوده است و آنها با قلدری عمل می کردند، حالا اینها با تشکل و با قلم های زهر آگین و صحبت های انحرافی مشغول شده اند. آنها سابق با سرنیزه اهل علم را،
صحیفه نور جلد 10 صفحه 27
اهل تقوا را، مؤمنین را می کوبیدند، با سرنیزه مجالس وعظ و خطابه را، مجالس عزاداری بر شهدا را می کوبیدند، اینها با قلم. قلم اینها همان سرنیزه سابق است، آن سرنیزه به صورت قلم در آمده ساواک به منزله، به صورت یک گروه های دیگر در آمده و مقصد همان مقصد است. باید بیدار بشود ملت ما.
به صورت های مختلف با اسلام مخالفت می کنند، در مجلس خبرگان به مجرد اینکه صحبت ولایت فقیه شد، شروع کردند به مخالفت حتی در آخر، در این اخیراً، در همین دو روز سه روز پیش از این، در یکی از مجالسشان این منحرفین (اینهائی که از اسلام هیچ اطلاعی ندارند، اینهایی که مخالف با اسلام هستند) در مجلسشان گفتند که این مجلس خبرگان باید منحل بشود و دیگران هم دست زدند برای آن تظاهر کردند. اینها از مجلس خبرگان می ترسند برای اینکه مجلس خبرگان می خواهند ولایت فقیه را اثبات کنند، مجلس خبرگان می خواهند تصویب کنند آن چیزی را که خدای تبارک و تعالی فرموده است و اینها از او می ترسند. اینها خیال می کنند که اگر چنانچه ولایت فقیه پیش بیاید، قضیه قلدری پیش می آید و دیکتاتوری پیش می آید، در صورتی که در اسلام این حرف ها نیست. خیر، اینها حرف می زنند، اینکه می گویند که دیکتاتوری پیش می آید، نه این است که ندانند اینطور نیست، لکن اینها از اسلام متنفرند. اینها باید بفهمند این را که تا این محراب و منبر هست و تا این خطابه خوان ها و این اسلام و مسلمین و این بازار اسلام و این جوانان مسلمان هستند، نمی توانند کاری بکنند. اینها باید بفهمند این را که در خدمت رژیم سابق یا در خدمت ارباب های رژیم سابق دارند کار می کنند، اگر فهمیده هستند، از روی فهم می کنند، خائن هستند و اگر چنانچه از روی بی اطلاعی و جهالت هست، جاهل هستند.
ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است
قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول الله است و اینها از ولایت رسول الله هم می ترسند. شما بدانید که اگر امام زمان سلام الله علیه حالا بیاید، باز این قلم ها مخالفند با او و آنها هم بدانند که قلم های آنها نمی تواند مسیر ملت ما را منحرف کنند. آنها باید بفهمند اینکه ملت ما بیدار شده است و مسائلی که شما طرح می کنید ملت می فهمد، متوجه می شود، دست و پا نزنید، خودتان را به ملت ملحق کنید، بیائید در آغوش ملت. قلم های شما از تفنگ های آن دموکرات ها به اسلام بیشتر ضرر دارد. نطق های شما به اسلام ضررش بیشتر از آن توپ هائی است که آنها به جوانان ما می بندند و تفنگ هائی که آنها می بندند، ضررش به اسلام بیشتر است برای اینکه آنجا دشمن معلوم است و شما به صورت های مخفی به میدان می آیید. قلم های شما از سرنیزه های رضاخان بدتر است برای اسلام و شما مضرتر هستید از رضاشاه و محمدرضا برای اسلام برای اینکه آنها معلوم بود مخالف هستند و مردم می شناختند آنها را مخالفت می کردند با آنها، مقاومت می کردند. شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفداری از خلق مسلمان بر خلاف اسلام دارید عمل می کنید. ملت شما را
صحیفه نور جلد 10 صفحه 28
می شناسد و شما نمی توانید این نهضتی را که به دست ملت بپا شده است و این نهضتی را که با خون جوان های ما و با آنهمه زجر و با آنهمه زحمت و با آنهمه کارهائی که انجام دادند آنها و مقاومت کردند اینها، این نهضت را به اینجا رساندند، شما نمی توانید، کوچکتر از آن هستید که این نهضت را منحرف کنید، بیخود کوشش نکنید. اگر همه ملت مجتمع شدند که ما نمی خواهیم مجلس خبرگان را، خوب آنها گفته اند، خودشان هم می توانند برگردند، اما شما چکاره هستید؟ شما چند نفر آدم که یکی تان می گوید و باقی تان هم دست می زند. اینها همان هائی است که در زمان رضاخان هم، در زمان محمدرضا هم یکی می گفت و باقی دست می زدند، شماها نمی توانید در مقابل ملت بایستید، شما رأی نداشتید، هیچ یک از شما وارد نشده است در این مجلس خبرگان، اگر وارد شده هم، یکی دو تای منحرف وارد شده است که کاری از او نمی آید، از این جهت است که شما وحشت تان برداشته است. مگر شما نمی توانید که مجلس خبرگانی که ملت با آن آراء زیاد این مجلس را درست کرده، با یک کلمه ای که شما می گوئید (ما می گوئیم که منحل باشد) مگر با این حرف ها شما می توانید، مگر شما قابل آدم هستید. (اگر چنانچه ولایت فقیه بشود، دیگر همه قدرت ها دست فقیه می آید) پس بنابراین عزا باید بگیرید.
اینها اگر همه قدرت ها دست رئیس جمهور مثلاً کذایی بیاید، هیچ حرفی ندارند، همه قدرت ها دست رئیس جمهور باشد. اگر همه قدرت ها دست یک نخست وزیر مثلاً منحرفی بیاید، آن هم حرفی به آن ندارند، اما اگر قدرت، نه آن قدرتی که قدرت شیطانی است، اینکه نظارت بر امور مملکت است که مبادا معوج بشود، باز هم با رأی ملت، باز هم رأی ملت است که آن اشخاص را یا آن هیات هائی را که مثلاً می خواهند درست بکنند، با رأی ملت درست می شود، با اکثریت. شماها در اقلیت هستید، نشسته اید آنجا با قلم می خواهید حکومت کنید بر اکثریت. شماها قلدر هستید، او با سرنیزه حکومت می کرد، شما با قلم خواهید حکومت کنید و سرنیزه او شکست، قلم شما هم می شکند. بیدار باشید آقایان و بیدار باشند ملت ما که این منحرف ها در کنار نشسته اند و با هم دارند مجتمع می شوند و می خواهند ملت ما را منحرف کنند و نهضت ما را اینها خیال دارند سرکوب کنند ولکن بدانید که نمی توانند و همه آنها با تمام طوائفشان یک عده معدودند که در قضیه رفراندوم معلوم شد چی هستند. مردم همان مردمند، بیخود اینها زحمت به خودشان ندهند. ملت همان ملت است، بازار همان بازار است، دانشگاه همان دانشگاه است، مدارس علمی همان مدارس علمی است، خطباء ما همان خطباء هستند، علماء بلاد ما همان علماء بلاد هستند، هیچ تزلزلی در آنها حاصل نشده است. گمان نکنید که این حرف های شما تزلزل، بلکه تصمیم را زیادتر می کند، قوت می دهد به اینهائی که برای اسلام می خواهند کار بکنند. هر چه شما قدم بر خلاف اسلام بردارید، این جمعیت مصمم تر می شود. بیخود آبروی خودتان را نبرید. بیخود هی مقاله ننویسید، بیخود هی صحبت نکنید، زحمت به خودتان ندهید، ملت همان ملت است و راه هم همان راه است و دارند می روند.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 28
ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است، نه دیکتاتوری
شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمی خواهد به مردم زورگوئی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگوئی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت می کند. پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود تابع قانون الهی، توانست تخلف بکند. خدای تبارک و تعالی می فرماید که اگر چنانچه یک چیزی بر خلاف آن چیزی که من می گویم تو بگوئی من ترا اخذ می کنم و وتینت را قطع می کنم، به پیغمبر می فرماید. اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصی بود که از او می ترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرت ها که دست او آمد دیکتاتوری بکند، اگر او شخص دیکتاتور بود، آنوقت فقیه هم می تواند باشد. اگر امیرالمومنین سلام الله علیه یک آدم دیکتاتوری بود، آنوقت فقیه هم می تواند دیکتاتور باشد. دیکتاتوری در کار نیست، می خواهیم جلوی دیکتاتور را بگیریم. ولایت فقیه ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود، نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور که مبادا یک پای خطائی بردارد، نظارت کند بر نخست وزیر که مبادا یک کار خطائی بکند، نظارت کند بر همه دستگاه ها، بر ارتش که مبادا یک کار خلافی بکند. جلو دیکتاتوری را ما می خواهیم بگیریم، نمی خواهیم دیکتاتوری باشد، می خواهیم ضد دیکتاتوری باشد، ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری. چرا اینقدر به دست و پا افتاده اید و همه تان خودتان را پریشان می کنید بیخود؟ هر چه هم پریشان بشوید و هر چه هم بنویسید، کاری از شما نمی آید. من صلاحتان را می بینم که دست بردارید از این حرف ها و از این توطئه ها و از این غلط کاری ها. برگردید به دامن همین ملت، همانطوری که توصیه به دموکرات ها کردم به شما هم می کنم و شما و آنها را مثل هم می دانم منتها شما ضررتان بیشتر از آنهاست.
من توصیه می کنم به شماها اینقدر اجتماع نکنید و اینقدر حرف نزنید. هر روزی یک چیزی درست کنید و هر روز یک کاغذ بنویسید و هر روز یک نشریه ای بدهید، نه، اینها غلط است، اینها اسباب این می شود که نهضت ما خدای نخواسته اگر (اگر، والا شما کوچکتر از آن هستید) اگر این نهضت خدای نخواسته به ثمر نرسد، تمام شماها، آنهایی که البته پیوسته به خارجی ها هستند و پیوسته به رژیم هستند، آنها در صف بالا می نشینند و باز پارک ها و باز بساط را درست می کنند، اما ملت ما چه می شود حالش؟ این ملت ضعیفی که دو هزار و پانصد سال زیر یوغ آنها بوده که شما برایشان مرثیه خوانی می کنید و پنجاه سال زیر یوغ این پدر و پسر، پنجاه و چند سال زیر یوغ این پدر و پسر بودند که شما حالا دارید طرفداری از آنها می کنید، منتها با صورت و طرفداری از تزشان می کنید، طرفداری از مقصدشان می کنید، این ملت ما حالش چه می شود؟ این مملکت ما حالش چه می شود؟ این اسلام حالش چه می شود؟ شما دارید کمک می کنید به دشمن های کشور ما، به دشمن های ملت ما و خودتان یا ملتفت نیستید یا از روی التفات می کنید، بعضی تان از روی التفات است، بعضی تان هم التفات ندارید به مسأله. اینقدر هیاهو درست نکنید.
هر چند روزی که یک اجتماعی می شود یکی می ایستد صحبت می کند، یا نوار می گوید و هر چه
صحیفه نور جلد 10 صفحه 30
می گوید همه اش خلاف واقع، می گویند که فلانی را اصلاً هیچ کسی ملاقات نمی کند. این فلانی که از صبح (من را می گویند) که از صبح که بیدار می شوم تا ظهر اینهمه جمعیت که شما بیرونش را می بینید، آن حیاطش را می بینید، اینجایش را می بینید و حالا هم شما همه مجتمع هستید، قبلاً این طایفه ای که علیل بودند، بودند پیش من و قبلش هم یک عده ای، بعد هم یک عده ای تا ظهر هم همین طور، می گویند ایشان، کسی با او ملاقات نمی کند. مقصود اینها این است که نگذارند یک نضجی پیدا کند این، مأیوس کنند مردم را. (خیر هیچ راهی دیگر، راهی بر فلانی نیست) حتی دیشب از قراری که گفتند، یکی از گویندگان که البته سوء نیت ندارد، لکن سوء ادراک دارد، یکی از گوینده ها در مسجد امام گفته است که فلانی را هیچ اصلش نمی شود دیگر ملاقات کرد. الان، الان من ملاقات با شما ندارم؟! و قبل از این هم نداشتم؟! و بعد از این هم ندارم؟! - عرض می کنم - ملاقات هیچ ما نداریم؟! با مردم هم همین می گویند که فلانی را نمی گذارند با او ملاقات کنند. آن آقایی که هر روزی که فرصت پیدا کند، صحبت می کند، آن هم همین طور دنبال اینکه فقط یک راه، یک کانال هست برای فلانی، یک چند نفری هستند که همان ها می توانند، اما سایر مردم اصلش راهی ندارند. این جمعیت، مردم نیستند؟! و این اطاق که هر ساعت پر می شود از جمعیت، از زن، از مرد و همه طوائف مختلف، اینها همه اش موهومات است؟! واقعیت ندارد؟! این فرمایشات آنها صحیح است که یک مطلب است. اینها می خواهند که مردم را بترسانند، تضعیف کنند از آن طرف من را تضعیف کنند و روحانیت را تضعیف کنند، از آن طرف مردم را تضعیف کنند. مردم را نمی توانند تضعیف کنند، مردم همان مردم هستند من هم تضعیفم اشکالی ندارد و من چهار روز دیگر می میرم و همه شما هستید و همه شما پیش می برید، این حرف نیست.
در هر صورت بیدار بشوید آقایان، توجه داشته باشید دشمن ها در صدد هستند و قلم ها در صدد هستند، قدم ها در صدد هستند، زبان ها در صدد هستند، اغفال می خواهند بکنند مردم را، ملت را، بیدار باشید و گول اینها را نخورید و توجه به مسائل بکنید، مسائل را درست حل بکنید.
نقش مجالس سوگواری و گریه بر شهید در زنده نگه داشتن قیام کربلا و حفظ اسلام
و اما قضیه ای که آقا فرمودند راجع به منبر و راجع به محراب، این را من باز هم گفته ام (اگر سانسور نشود، و اگر سانسور بشود، ممکن است من یک کار دیگر بکنم) اسلام را تا حالائی که شما می بینید، اینجا ما نشسته ایم، سیدالشهدا زنده نگه داشته است. سیدالشهدا سلام الله علیه تمام این چیز خودشان را، همه جوانان خودش را، همه مال و منال، هر چه بود، هر چه داشت (مال و منال که نداشت) ، هر چه داشت، جوان داشت، اصحاب داشت، در راه خدا داد و برای تقویت اسلام، مخالفت با ظلم، قیام کرد، مخالف با امپراطوری آن روز که از امپراطوری های اینجا زیادتر بود، قیام کرد در مقابل او با یک عده قلیل و با این عده قلیل در عین حالی که شهید شد غلبه کرد، غلبه کرد بر این دستگاه ظلم و شکست داد آنها را.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 31
ما که دنبال او هستیم و مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق سلام الله علیه و به سفارش ائمه هدی علیهم السلام، ما بپا می کنیم این مجالس عزا را، ما همان مسأله را داریم می گوییم، مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمکاران، ما زنده نگه داشتیم، خطبای ما زنده نگه داشتند قضیه کربلا را و زنده نگه داشتند قضیه مقابله یک دسته (یک دسته کوچک اما با ایمان بزرگ) در مقابل یک رژیم طاغوتی بزرگ. گریه کردن بر شهید، نگه داشتن، زنده نگه داشتن نهضت است. اینکه در روایت هست که کسی که گریه بکند یا بگریاند یا به صورت گریه دار خودش را بکند، این جزایش بهشت است، این برای این است که حتی آنی که با صورت گریه دار خودش را چیز می کند، صورتش را یک حال حزن به خودش می دهد و صورت گریه دار به خودش می دهد، این نهضت را دارد حفظ می کند، این نهضت امام حسین سلام الله علیه را حفظ می کند. ملت ما را این مجالس حفظ کرده. بیخود نبود که رضاخان، مأمورین ساواک رضاخان، تمام مجالس عزا را قدغن کردند، این همین طوری نبود. رضاخان همچو نبود که اصل مخالف با این مسائل بشود. رضاخان مامور بود، مأمور بود به اینکه آنهائی که کارشناس بودند، آنهائی که ملتفت بودند مسائل را، دشمن های ما که مطالعه کرده بودند در حال ملت ها و مطالعه کرده بودند در حال ملت شیعه، می دیدند آنها که تا این مجالس هست و تا این نوحه سرائی های بر مظلوم هست و تا آن افشاگری ظالم هست، نمی توانند برسند به مقاصد خودشان. زمان رضاخان قدغن کردند به طوری که تمام مجالس در ایران قدغن شد، کارهای خودشان را انجام دادند، دست اهل منبر را، دست علما را بستند و نگذاشتند که اینها تبلیغات خودشان را بکنند و آنها تبلیغات را از آن طرف شروع کردند و ما را به عقب راندند و تمام مخازن ما را به چپاول بردند. در زمان محمدرضا هم به همین معنا منتها با فرم دیگر، به فرم دیگر، نه با آنطور سرنیزه به یک جور دیگر این طایفه را می خواستند کنار بگذارند، حالا هم همان ها، منتها جوان های ما را بازی می دهند، همان مسأله است، همان مسأله زمان رضاخان است که مجالس را او قدغن کرد.
حالا یک دسته ای آمدند می گویند که نه، دیگر روضه نخوانید. نمی فهمند اینها که روضه یعنی چه، اینها ماهیت این عزاداری را نمی دانند چیست. نمی دانند که این نهضت امام حسین آمده تا اینجا، تا این نهضت را درست کرده، این تابع، این یک شعاعی است از آن نهضت، نمی دانند که گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده نگه داشتن همین معنا که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد. دستور است این، دستور عمل امام حسین سلام الله علیه، دستور است برای همه: (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) دستور است به اینکه هر روز و در هر جا باید همان نهضت را ادامه بدهید، همان برنامه را. امام حسین با عده کم همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد و (نه) گفت هر روز باید در هر جا این (نه) محفوظ بماند و این مجالسی که هست، مجالسی است که دنبال همین است که این (نه) را محفوظ بدارد. بچه ها و جوان های ما خیال نکنند که مسأله، مسأله ملت گریه است، این را دیگران القاء کردند به شماها که بگوئید ملت گریه. آنها از همین گریه ها می ترسند برای اینکه گریه ای است که گریه بر مظلوم است،
صحیفه نور جلد 10 صفحه 32
فریاد مقابل ظالم است، دسته هائی که بیرون می آیند، مقابل ظالم هستند، قیام کرده اند. اینها را باید حفظ کنید، اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود، اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها، بازیتان ندهند این اشخاصی که با اسماء مختلفه و با مرام های انحرافی می خواهند همه چیز را از دستتان بگیرند و اینها می بینند که این مجالس، مجالس روضه، ذکر مصائب مظلوم و ذکر جنایات ظالم در هر عصری مقابل ظالم قرار می دهد. اینها ملتفت نیستند که اینها خدمت دارند می کنند به این کشور، خدمت دارند می کنند به اسلام، توجه ندارند جوان های ما. بازی این بزرگ ها را نخورید، اینها خیانتکارند، اینهایی که تزریق می کنند به شما ملت گریه، ملت گریه، اینها خیانت می کنند. بزرگ هایشان و ارباب هایشان از این گریه ها می ترسند، دلیلش این است که رضاخان آمد همه اینها را برد از بین و مأمور بود. دلیلش این است که رضاخان آخرش که رفت، انگلستان در رادیوی دهلی اعلام کرد که ما این را آوردیم، حالا هم بردیم، راست هم می گفتند. آورده بودند برای سرکوب کردن اسلام و یکی از راه هایش همین بود که این مجالس را از دست شما بگیرند. جوان های ما خیال نکنند که دارند یک خدمتی می کنند می روند توی مجلس، اگر صحبت عزا بشود، می گویند نه، این را نگو، غلط است این حرف، باید این را بگوید، باید این ظلم ها را بگوید تا مردم بفهمند که چه گذشته آن وقت و باید هر روز این کار بشود، این جنبه سیاسی دارد، جنبه اجتماعی دارد.
قلمفرسائی مغرضین بر علیه روحانیت، این طلیعه داران آزادی
بازی نخورید از این حرف های نامربوطی که می زنند و از هر طرف حمله کرده اند به اینکه اسلام را از بین ببرند و از هر طرف حمله کرده اند به اینکه این نهضت را از بین ببرند، گاهی روحانیتش را از بین می برند، گاهی چه. این روحانیون بودند که شما را آزاد کردند، حالا قلم هایتان را به ضد روحانیون قلمفرسائی می کنید؟! شما کجا بودید آنوقتی که روحانیون حبس می رفتند؟ آنوقتی که پای روحانی ما را اره کردند. شما کجا بودید؟ آنوقتی که با روغن پای روحانی ما را سوزاندند، شما کجا بودید؟ حالا سر درآوردید و حرف می زنید و - نمی دانم - به ولایت فقیه اشکال می کنید؟ - نمی دانم - مجلس را می خواهید منحل بکنید؟ مگر شما قدرت این را دارید؟ توی دهنتان می زنم من. دست بردارید از این حرف ها، از این مزخرفات، وارد بشوید در جرگه اسلام، وارد بشوید در جرگه مسلمین بگذارید که این مملکت سر و سامان پیدا بکند. او در کردستان، دموکرات در کردستان خلاف می کند، آقایان در تهران. بس است دیگر، کفایت کرد.
خداوند همه شمارا انشاءالله مؤید و منصور و نهضت را به پیش ببرید. از هیچ چیز نترسید، هیچ خوف به خودتان راه ندهید. تا اتکال به خدا دارید، تا اسلام را سرمشق خودتان قرار دهید، کسی نمی تواند به شما تعدی کند. خداوند همه تان را انشاءالله حفظ کند. موفق باشید.