پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:53 AMبیانات امام خمینی در جمع اعضای گروه فرهنگی و تربیتی انقلاب اسلامی و اعضای خانواده های شهدای انقلاب
تاریخ: 1358/06/26
آتیه روشن و نورانی ایران به برکت تحول روحی ملت
بسم الله الرحمن الرحیم
هم سرودی که خواندید دلپذیر بود و مؤثر و راهنما و هم مسائلی که طرح کردید. باید بگویم که شما خودتان پیشاپیش راه را رفتید و مجالی برای اینکه من صحبتی بکنم خیلی نمانده است و من به همین جهت دلخوشم که ملت ما خودش راه را پیدا کرده و دارد راه را می رود. این تحول روحی که در ملت پیدا شده است و در شما جوان ها، مردها،زن ها پیدا شده است، این موجب امیدواری است و من امیدوارم که این راه را ما به آسانی، مشکلاتمان کم باشد، به آسانی این راه را طی بکنیم. وقتی یک جامعه متحول شد از آن صورتی که در زمان طاغوت بود به یک صورت اسلامی، به یک صورت انسانی، این کارهائی که شما انجام می دهید انسانی است، اسلامی است و از روی رضا و رغبت عمل می کنید، با اشتیاق عمل می کنید. این یک تحول روحی است، یک تحقق روحانی است که باید ما امیدوار به آن باشیم و امیدوار هستیم و امید است که آتیه بسیار روشنی را در ایران ببینیم و شما انشاءالله بهترش را ببینید.
سرکوبی روحانیت و دانشگاه گامی مؤثر در جهت وابستگی به اجانب
اینها که گفتید که نقص دارد، فرهنگمان نقص دارد، کجامان نقص ندارد؟ کوشش کردند که نگذارند این مملکت، نگذارند این کشور یک رشد انسانی بکند، یک رشد اقتصادی بکند، یک رشد فرهنگی بکند، یک رشد نظامی بکند. در طول تاریخ و در این پنجاه و چند سال اخیر مأموریت داشتند اینها برای اینکه ما را عقب نگه دارند، نگذارند که یک دانشگاهی داشته باشیم، نگذارند که یک دبیرستان صحیح داشته باشیم. یک ماموریتی بود که آن مراکزی که از آن مراکز ممکن است که انسان های آگاه پیدا بشوند آن مراکز را نگذارند رشد بکند.
رضاخان، اولی که وارد شد البته با صورت اسلامی وارد شد و در مجالس تعزیه داری و در مجالس روضه و در تکیه ها در ماه محرم راه می افتاد دور، تکیه ها هم می رفت. ابتدا این طوری با این اسلحه پیش آمد، بعد از اینکه قدرتش محکم شد و توانا شد، شروع کرد به کارهائی که مأمور بود، در رأس مأموریتش کوبیدن روحانیون بود. این مدرسه فیضیه که ملاحظه کنید که آنوقت ها تمام
صحیفه نور جلد 9 صفحه 144
حجراتش طلبه داشت، دو تا طلبه یا سه تا طلبه داشت، روز هیچ نمی توانستند تو حجره ها بمانند، قبل از آفتاب حرکت کردند تو باغات، باغهای شهر و اواخر شب می آمدند برای اینکه کارآگاه ها و پاسبان ها و اینها می آمدند اینها را می بردند که لباسشان را تغییر بدهند. حمله ها شد به این طایفه. دانشگاه را نمی توانستند آن وقت روی اینکه مثلاً از دنیا یک چیزی داشتند، نمی توانستند به آن ترتیب حمله کنند به آن، آن وقت از راه تبلیغات و از راه تعلیمات برخلاف مسلک صحیح پیش آمدند و برنامه های استعماری داشتند. این دو قدرت را اینها اعتقادشان این بود که اگر اینها قوه پیدا بکنند، ممکن است که سایر ملت هم دنبال اینها بیایند و نگذارند کارها انجام بگیرد و لهذا در رأس برنامه کوبیدن روحانیت بود و کوبیدن دانشگاهی ها.
اغفال مردم و نابودی اقتصاد مملکت از طریق سالوسی و ادعای دیانت
در زمان این دومی هم که دنبال این معنا بود که با سالوسی ابتدا تا کارها را انجام بدهد و معلم هائی هم در این باب داشت، شروع کرد سالوسی از جهاتی، یکی راجع به اینکه خودش را به دیانت می بست، قرآن چاپ کرد، هر چند وقت یک دفعه می رفت در حرم حضرت رضا و می ایستاد و نماز می خواند و زیارت می کرد. این یک راه بود. یک راه دیگر هم که برای طبقات دیگر پیش گرفته بود این بود که ما می خواهیم این مملکت را به تمدن بزرگ برسانیم. کتاب (مأموریت برای وطنم) را یکی دیگر نوشته و به ایشان نسبت داده. خودش اهل نوشتن نبود، وقتش را هم نداشت. این هم یک دامی بود برای اینکه مردم را غافل کند از اینکه دارد همه چیزشان را از بین می برد. از این طرف اینکه (ما می خواهیم برای ملت چه بکنیم، و می خواهیم مملکت را صنعتی اش کنیم. می گویند که کلاغ می گویند که مثل کبک می خواست راه برود راه رفتن خودش هم یادش رفت. این نمی خواست اصلاً مثل کبک راه برود، می خواست بازی بدهد مردم را. در صدد بودند اینها که مردم را اغفال کنند، سر خوش کنند به اینکه ما مملکت مان بعدها صنعتی می شود و بعد از یکی دو سال دیگر ما در، ادعا بود دیگر، بعد از یکی دو سال دیگر ما می رسیم به همان ابر قدرت ها، می شویم مثل ژاپن!! ژاپنی که الان به آمریکا تنه می زند و صنعتش در خود آمریکا جلو از آمریکاست، اینها می گفتند ما می شویم مثل ژاپن!! چه کردند؟ آن چیزی که در ایران لازم بود باشد و اقتصاد ایران به او بستگی داشت که عبارت از کشاورزی بود، از بین رفت. کشاورزی را به صورت اینکه ما می خواهیم، به اسم اینکه ما می خواهیم صنعتی کنیم مملکت را، اول کشاورزیش را از بین بردند. کشاورزی که از بین رفت اشکالاتی پیدا شد. یکی اینکه ما شدیم برای آمریکا یک بازاری برای خرید کالاهای امریکا، یعنی گندم ها و سایر حبوباتی را که آنها زیادی داشتند و باید بریزند به دریا یا بسوزانند، به ما به قیمت اعلا می فروختند و پول ما را می گرفتند. یکی دیگر اینکه این کشاورزها را از اطراف ایران کوچ داد، این طرح را آورد اطراف تهران و اطراف شهرهای دیگر، بیشترش در تهران. این همه محله هائی که در تهران درست شده، محله گودال ها و محله نمی دانم چه و حصیرها و این خانه های حصیری و این خانه های چه، این
صحیفه نور جلد 9 صفحه 145
بیچاره هائی که در محل خودشان کشاورز بودند، کشاورزی را از بین بردند به اسم اینکه می خواهیم، می خواهیم ما ارباب رعیتی را برداریم، همه بشوند ارباب ما هم چقدر غافل، ملت ما هم چقدر حالا یا غافل بود یا خوب، سرنیزه بود، چه، همه دهقان، این بیچاره هائی که الان اطراف تهران هستند، هر ده نفرشان توی سوراخی هستند. آنی که خانه دارد، خانه شان را نمی دانم شما دیدید یا نه، من در تلویزیون یک دفعه، دو دفعه دیدم که خوب، اسباب تأسف است یک سوراخی است، یک عده ای بچه و بزرگ از تویش بیرون می آید. اینها دهقان هائی است که ایشان می خواست دهقانشان کند و زندگیشان را بکلی به هم زد. مملکت ما را از حیث کشاورزی که می توانست خودکفا باشد بلکه صادر کند، مملکت ما از حیث کشاورزی یک مملکت غنی است اگر کشاورزی صحیح در این مملکت بشود ممکن است آذربایجان کافی باشد برای همه مملکت، باقیش باید صادر بشود، یا خراسان برای همه مملکت کافی باشد و باید باقیش صادر بشود.
ما الان در زمان ایشان، نمی دانم شما در روزنامه ها گاهی دیدید یا نه، خیلی افتخار می کردند که ما چند صد، مثلاً هزار چیز خریدیم. این افتخارشان این بود که ما گندم خریدیم، جو خریدیم. یک مملکت را از این جهت ساقط کرده اند و فریاد هم می زدند که ما همچو هستیم که گندم و جو را از آمریکا خریدیم و امسال گرسنگی نمی میریم. اینطور اینها وارد شدند، هم آن قوه های، قدرت های انسانی را در این مملکت متوقف کردند و یا عقب راندند. من در پاریس که بودم از جاهای مختلف، ممالک مختلف پیش من زیاد می آمدند منجمله آلمان که خوب نزدیک بود، اینهائی که در این چیز اتمی بودند و در آنجا کار می کردند از طرف ایران، اینها هم آمدند پیش من گفتند که این کاری که ما انجام می دهیم اولاً مضر برای ایران است، ثانیاً نمی گذارند ما بفهمیم، می خواهند نگه دارند به یک سطحی که نتوانیم بفهمیم، اگر هم درست بشود برای ایران مضر است. یک همچو طرح هائی بود، جوان ها را ببرند در خارج نگذارند، الان، حالا الانش که من خیلی اطلاع ندارم، در زمان ایشان این جوان های ما که می رفتند در آمریکا و اروپا و پخش شده بودند در آنجا همه جا را پرکرده بودند (از قراری که برای ما نقل کردند) دیپلم هائی که آنها می دادند، تصدیق هائی که آنها به جوان های ما می دادند غیر از آن تصدیق هائی بود که به خودشان می دادند. جوان های ما را زود به آنها یک تصدیق می دادند (نخوانده ملا) مال خودشان را دقت می کردند. این طور به من کراراً شاید گفته باشند. برای چه، برای اینکه نگذارند این رشد بکند، این قدرت را نگذارند پیدا بشود، از این قدرت آنها می ترسیدند. همانطوری که از آخوند اینها می ترسیدند، از دانشگاهی هم می ترسند. این دو تا را می خواهند کنار بگذارند. ملت هم اگر این دو قدرت را نداشته باشد نمی تواند جلو برود و اینها با این دو قدرت مخالفند.
تبلیغ برای آزادی زن و مرد، حقه ای پلید به منظور شیوع فحشا و استثمار جوانان
حالا الحمدلله یک تحولی در مملکت ما پیدا شده، یعنی وقتی که ملاحظه می کنید خانم ها را از آن وضعی که سابق می خواستند برایشان پیش بیاورند به اسم اینکه (آزاد زنان و آزاد مردان!!) فهمیدند
صحیفه نور جلد 9 صفحه 146
همه اش حقه است و بازی. نه مردها آزاد بودند در زمان ایشان، نه زن ها و نه مطبوعات و نه رادیو و نه هیچی. آزادی در کار نبود. اسم، صحبتش و تبلیغاتش زیاد بود. آن آزادی هم که آنها می خواستند برای مملکت ما (حالا هم بعضی از نویسنده های ما پیشنهاد همان را دارند) آن آزادی است که هم جوان های پسر ما را و هم جوان های دختر ما را به تباهی می کشد. آن آزادی را آنها می خواهند که من از این تعبیر می کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری، یعنی یک آزادی که در ممالکی که می خواهند وابسته به غیر باشد این آزادی ها را سوغات می آورند، هروئین آزاد، مثلاً مشروبات هم آزاد، محل فساد که می دانید آن طوری که می گفتند از تهران تا آخر شمیران صدها محل فساد به بدترین فسادها، آن هم آزاد. اینها آزاد اما قلم نه، بیان هم نه، اینها آزاد نه. آن آزادی که آنها می گفتند و هی آزاد آزاد می کردند این معنا بود که مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی باشد و مراکز فحشا بیشتر از مراکز علم باشد، جوان های ما را بکشند به آن مراکز فحشا. جوان است و اول جوانی است وقتی راه باز باشد و تبلیغات باشد و آسان کنند کار را برایشان، کشیده می شوند به آن طرف. وقتی یک جمعیت که باید برای مملکت شان فاعل باشند، مؤثر باشند، این را کشیدند به طرف فحشا، این دیگر نمی تواند، این مغز عادت کرده به فحشا، فکر بکند که نفت ما را کی می برد، به فکرش نمی آید هیچ وقت و اینها می خواهند اینطور باشد.
بحمدالله آنی که حالا به ما مژده می دهد همین تحولی است که پیدا شده، یعنی جوان ها از آنطرف کشیدند به خیابان ها و فریاد زدند بر ضد استعمار و بر ضد دیکتاتوری. حالا هم رشد همچو شده است که مشغولند خودشان به طور خودکار، بدون اینکه تبلیغاتی لازم داشته باشد به طور خودکار مشغولند به اینکه تربیت کنند بچه ها را. تربیت کنید این بچه ها را به تربیت انسانی، تربیت اسلامی که همان تربیت انسانی است. اگر این مملکت مسلمان بشود، تربیت، تربیت اسلامی باشد، هیچ قدرتی نمی تواند مقابلش بایستد. چنانچه دیدید که این قدرت که شکست داد این قدرت بزرگ را، همین قدرت ایمان بود، همین بود که فریاد می کردند که شهادت می خواهیم. حالا هم دارند هی می گویند زن ها هم می گویند، مردها هم می گویند. این قدرت بود که جلوی این فسادها را گرفت و شکست داد اینها را. این قدرت را حفظش کنید.
منطق روحانیت رسیدن به خودکفائی و مخالفت با بی بند و باری است
اگر بخواهید مملکت تان یک مملکتی باشد از خودتان باشد، کشورتان یک کشور سالم باشد، یک کشور مفید باشد، خودکفا باشد، باید از این سوغاتی هائی که غرب برای ما فرستادند و می فرستند، ما این معنا را گفته بشود که ما با صنعت خارجی ها یا علم مربوط به صنعتشان مخالفیم، ابداً مخالف نیستم، ما با این آزادی هائی که از غرب می آیند و اینها هم دامن به آن می زنند و آزادی وارداتی است با این مخالفیم، اینکه جوان های ما را رو به تباهی می کشید و به تباهی می کشد. ما با صنعت مخالف نیستیم، ما با هیچی مخالف نیستیم. اصلاً سر تمدن، ما می گوئیم کلاه سر ما می گذارند، غربی و شرقی
صحیفه نور جلد 9 صفحه 147
کلاه سر ما می گذارید که ما می خواهیم به شما تعلیمات بدهیم می خواهند ما را نگه دارند، متوقف کنند، می خواهند ما را محتاج به مستشار بکنند. نظاممان مستشار داشته باشد، فرهنگمان هم مستشار داشته باشد و همه چیزمان مستشار داشته باشد. مستشار هم نه اینکه بیایند به ما تعلیم و تربیت یاد بدهند، بیایند ما را تا یک حدودی نگه دارند، ما با این مخالفیم روحانیت با ترقی مخالف نیست، با ترقی محمدرضائی مخالف است، با این تمدن، دروازه تمدن مخالف است، این دروازه تمدنی که همه چیز ما را به باد داد. با این آزادی آزاد زنان و آزاد مردانی که ایشان می گویند، مخالفند، نه با آزادی. آزادی سر جای خودش اما بی بند و باری؟ آزادی یعنی هر که دلش می خواهد هر کاری بکند!! می خواهند هروئین بکشند، به شما چه!! می خواهند قمار کنند!! می خواهند کارهای زشت بکنند!! با این مخالف است روحانیت، نه با آزادی بیان، نه با آزادی قلم، نه با آزادی گفتار، نه با روشنگری ها، نه با صنعت. شما صنعت درست کنید، کی مخالف باشد؟ اما یک قضیه ذوب آهن را حالا چندین سال است که اینها درست کردند حالا هم می گویند باز اگر بخواهیم که ضرر ندهیم، چند سال دیگر لازم است که کار بکنیم تا ضرر نکنیم والا در هر ماه چقدر میلیون ضرر ما داریم می کنیم. ما ضرر می بریم در اینها. ما چشممان از اینها بدی دیده است. آن چیزهائی هم که عرضه می کنند، به صورت خوب عرضه می کنند، ما از باب اینکه آدمی هستیم که مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد، ما از آن قبیل هستیم، ما از این پیشنهادهای اینها می ترسیم برای اینکه ما از اینها بدی دیدیم. ما ندیدیم هیچ وقت اینها بخواهند ما را تربیت کنند، ما را مثلاً صنعت یاد ما بدهند. صنعتشان این است که دارید می بینید که ذوب آهنشان حالا تا چند سال دیگر آیا بشود، آیا نشود. حالا ماهی چقدر، چند میلیون، چند، چقدر میلیون (که من حالا یادم نیست) ضرر دارد می دهد. زراعتمان را از آن طرف از بین بردند، فرهنگ را از آن بین بردند، ارتش را وابسته کردند، همه چیز را در هم ریختند و اموال هم هر چه توانستند جواهر و هر چه توانستند بار کردند و رفتند و فرار کردند.
کار برای خدا شکست ندارد
انشاءالله خداوند این تحولی که برای شما حاصل شده است که مایه امیدواری ماست حفظ کند و شما این بچه ها را تربیت کنید و یک همچو خوی انسانی، یک همچو تحول روی به روی انسانیت که در صدد این هستید که این بچه هائی که باقی ماندند از این شهدا و موجب تأثر ما، تأسف ماست و باید بگویم یک بار سنگینی است به دوش من وقتی که ببینم یک بچه پدرش را از دست داده و می آید پیش من یا یک پدر پیر بچه اش را از دست داده، لکن آن چیزی که ما را دلخوش می کند این است که برای خدا بوده است، چیزی که برای خداست آسان می شود، همانطوری که در این چیز خواندید، از کربلا شروع کردید، خوب، کربلا هم همین مسائل بود اما برای خدا بود، چون برای خدا بود آسان بود. شما هم انشاءالله برای خداست و همانطوری که چیز خواندید که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا این
صحیفه نور جلد 9 صفحه 148
یک عبارت آموزنده است، نه معنایش این است که هر روز کربلاست هر روز بنشینید گریه بکنید. ببینید چه کرده، کربلا چه صحنه ای بوده، هر روز این صحنه باید باشد. مقابله اسلام با کفر، مقابله عدل با ظلم، مقابله عدد کم با ایمان زیاد، در مقابل عدد زیاد با بی ایمانی. نه از جمعیت کم بترسید و نه از شکست بترسید و شکستی تو کار نیست . وقتی کار برای خدا باشد، شکست تویش نیست. کشته بشوید بهشتی هستید، بکشید هم بهشتی هستید. خداوند انشاءالله همه شما را حفظ کند و همه مؤفق باشید. من خدمتگزار همه تان هستم و دعاگو.