بیانات امام خمینی در جمع افراد جهاد سازندگی و کارکنان شرکت نفت

تاریخ: 1358/04/05

 

هر جنبشی که این صد سال اخیر شده از طرف روحانیون بوده است

بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام مکتب تحرک است و قرآن کریم کتاب تحرک، تحرک از طبیعت به غیب، تحرک از مادیت به معنویت، تحرک در راه عدالت، تحرک در برقراری حکومت عدل و مع الاسف آنهایی که می خواستند شرق را که حتی خود شرقی ها هم، آنهایی که غافل بودند از اسلام و از مکتب های توحیدی باورشان آمد. آنها بعکس آن چیزی که مکتب های توحیدی هست که همه مکتب تحرک بوده اند، گفته اند دیانت افیون جامعه است یعنی دین آمده است که مردم را خواب کند، روحانیت درباری است، روحانیون درباری هستند، روحانیون در خدمت سرمایه دارها هستند. این تبلیغاتی بوده است که در طول شاید چند صد سال شده است و در این سال های اخیر و زمان این پدر و پسر خیلی زیادتر شد و این مطلب درست بعکس آن چیزی است که واقع است. شما اگر حالت و تاریخ انبیا را ملاحظه کنید و تاریخ اسلام را و صدر اسلام را که به ما نزدیک است ملاحظه کنید می بینید بعکس آن چیزی که اینها تبلیغ کرده اند چیزی که اینها تبلیغ کرده اند که دیانت افیون است یعنی دیانت آمده است که مردم را خواب کند و مثل یک افیونی که به چرت فرو می رود و مردم را اینطور کند تا اینکه آن سرمایه دارها مردم را بچاپند، بعکس آن، وقتی که تاریخ انبیا را ملاحظه کنید می بینید که انبیا آمده اند مردم را بیدار کنند، این مردم افیونی را هشیار کنند این مردمی که به خواب رفته بودند اینها را هشیار کنند. موسی (علیه السلام) که تفصیل تاریخش در قرآن هم هست و در کتب آسمانی هم هست، ملاحظه می کنید که یک آدمی بوده است، یک شبانی بوده است، شبان حضرت شعیب بود مدت ها و با یک عصا مردم را، همین مردم توده را برضد فرعون که در زمان او بزرگترین قدرت بود بسیج کرد نه اینکه مردم را خواب کرد تا فرعون بچاپد آنها را، مردم را بیدار کرد که فرعون نچاپد آنها را، عکس آن چیزی که گفتند و جوان های ما باور کردند. اسلام که نزدیک به ماست، تاریخ پیغمبر اسلام در دسترس همه است، ملاحظه کنند ببینند که آیا اسلام آمده است که مردم را تخدیر کند؟ خواب کند؟ یا اینکه قرآن یک کتاب سلحشوری است، قرآن یک کتاب جنگجویی است در مقابل مشرکین، مشرکینی که قدرتمند بودند. اینکه می فرماید (قاتلو المشرکین کافه) مشرکین در آنوقت همان قدرتمندها بودند، مشرکین قریش همه قدرت دست آنها بود. آیا پیغمبر را مشرکین، قدرتمندها بسیج

صحیفه نور جلد 7 صفحه 205

کردند، درست کردند که مردم را خواب کند و مشرکین بچاپند مردم را؟! یا پیغمبر اسلام مردم را بسیج کرد؟ همین سر و پا برهنه ها را بسیج کرد بر ضد مشرکین و قتال کرد و جنگ ها کرد تا مشرکین را دماغشان را به خاک مالید و عدالت اجتماعی را ایجاد کرد. عکس آن مطلبی که برای شرقی ها، غربی دیکته کردند و مع الاسف بسیاری از ما هم باورمان آمد. تبلیغات آنها تبلیغات دامنه داری بود. در زمان رضاخان که اکثر شما یا هیچ یک از شما یادتان نیست، در زمان رضاخان اول هدفی که بعد از قدرتمندی داشت اول هدف به زمین زدن روحانیون بود، هدف اولش بود، مدرسه ها را از بین برد، روحانیون را لباس هاشان را کند، گرفتند بعضی از روحانیون محترم را، در خیابان بردند در آن محالی که داشتند در کلانتری ها، و می بردند نه اینکه می گفتند برو لباست را عوض کن، همانجا عبا و قبا را وسطش را پاره می کردند می ریختند دور که این یک کت و شلوار مثلاً بشود. اینطور رفتار کردند و این دستور بود. آیا اسلام تخدیر کرده است مردم را؟ یا تاریخ اسلام نشان می دهد که پیغمبر اسلام در مکه که بودند از ترس همین قریش و مشرکین در پنهان بودند و تبلیغات زیرزمینی می کردند، وقتی که آنجا دیگر نتوانستند و آنها با هم شدند که او را بکشند و ایشان فرار کرد و به مدینه تشریف برد، آنهایی که همراه پیغمبر بودند و دعوت پیغمبر را قبول کردند، همین مردم طبقه سه بود، همین فقرا. اصحاب صفه که معروف است اینها یک عده ای بودند که توی مسجد از باب اینکه منزل نداشتند توی مسجد می آمدند روی صفه ای، یک سکوئی آنجا می خوابیدند. در جنگ هایی که می شد اینها نداشتند چیزی، یک خرما را (اینطور می گویند) یک خرما را این دهنش می گذاشت در می آورد می داد به آن، آن دهنش می گذاشت در می آورد می داد به آن، اینطور بود وضعشان. اینها را پیغمبر بسیج کرد بر ضد این سرمایه دارها بر ضد این قدرتمندها، بر ضد این مشرکین که مردم را غارت می کردند. تبلیغات غرب این بود که نه، این عکس بود که اینطور بود که پیغمبرها آمده اند که مردم را تخدیر کنند و قدرتمندان آنها را بچاپند در صورتی که پیغمبرها تاریخشان معلوم است واینها آمده اند که بسیج کنند این مستمندان را که بروند و این غارتگرها را سر جای خودشان بنشانند و عدالت اجتماعی درست کنند. در روحانیون هم می گویند که اینها اهل درباری هستند، قدرتمندها اینها را درست کرده اند که اینها مردم را تخدیر کنند و آنها بچاپند.
من خودم در یک اتوبوسی در تهران با دو نفر از آقایان نشسته بودم، در زمان رضا شاه بود از طرف شمال شهر می آمدم به طرف جنوب، چند نفر هم توی اتوبوس بودند، دو نفر با هم شروع کردند صحبت کردن، یکی از آنها به دیگری گفت که من سال ها بود که این هیکل ها را ندیده بودم (اشاره کرد به ما، ما سه نفر معمم بودیم) بعد گفت که اینها را انگلیسی ها درست کردند که در نجف و در قم مردم را چه بکنند و به نفع آنها چه بکنند. البته آن آدم جاهل بود نه اینکه چه بود، تزریق کرده بودند، گفته بودند، باورش آمده بود. بسیاری از جوان های ما باورشان آمده بود. در صورتی که تاریخ خود ما همین چند سال - این 100 سال اخیر - این 100 سال اخیر را وقتی ما ملاحظه کنیم جلویش هم همین طور بوده، ما این 100 سال اخیر را که ما ملاحظه کنیم هر جنبشی که واقع شده است از طرف روحانیون بوده است

صحیفه نور جلد 7 صفحه 206

بر ضد سلاطین.
جنبش تنباکو بر ضد سلطان وقت آن بود، جنبش مشروطه بر ضد رژیم بود، البته با قبول داشتن رژیم، عدالت می خواسته اند ایجاد کنند. در زمان خود ما چندین دفعه قیام کردند روحانیون بر ضد رضا خان، چندین دفعه، یک دفعه از خراسان، یک دفعه از آذربایجان، یک دفعه از اصفهان و همه اطراف ایران را دعوت کردند به قم که ما اینها را شاهد بودیم و اینها همه قیام بر ضد رضا خان بود، البته قدرت او داشت و شکست می داد، علمای آذربایجان را گرفت و برد، در سنقر گمان می کنم بود، دو نفر بزرگان علمای آنجا مرحوم آمیرزا صادق آقا، مرحوم انگجی، اینها را بردند در سنقر یا آنجاها طرف کردستان آنجاها مدت ها آنها در آنجا تبعید بودند، بعد هم که رهایشان کردند مرحوم آمیرزا صادق آقا آمد قم ماند و دیگر نرفت به آذربایجان و در همانجا فوت شد. علمای مشهد هم که قیام کردند تمامشان را گرفتند آوردند تهران حبس کردند و علمای بزرگشان را می بردند در کلانتری ها یا در عدلیه می بردند توی خیابان ها با سر برهنه هم راه می رفتند که بروند آنجا استنطاقشان کنند. علمای اصفهان هم که آمدند اینجا، شکستند آن اعتصابشان را با فشار، با حیله، بلکه آنوقت معلوم شد، می گفتند که مرحوم حاج آقا نورالله که بزرگشان بود او را مسموم کردند. قیام بر ضد اینها از روحانیون شروع می شد البته مردم هم تا یک حدودی کمک می کردند لکن در عوض مردم را اینطور گفتند که آخوند جماعت اصلش درباری است، اینها برای دربار کار می کنند، می خواهند سلطنت محفوظ باشد، می خواهند دربار باشد. حال آنکه اینها بر خلاف آنها بودند و درست عکس تبلیغ می کردند. چرا؟ برای اینکه اینها می دیدند که دو تا قوه است که اگر این دو تا قوه بماند نمی شود ارباب های اینها منافع ایران را ببرند. کارشناس های اینها فهمیده بودند که این دو تا قوه اگر چنانچه در ممالک شرق باشد، باید آنها دستشان را از شرق بشویند، یکی قوه اسلام که اگر اسلام قدرتش در شرق باشد و قدرت اسلام حکومت کند، نمی گذارند که بیایند آنها هر چه ما داریم ببرند و هر چه از نیروهای انسانی و غیر انسانی داریم از بین ببرند. یکی هم روحانیت که اگر این طایفه باشند، مردم چون با اینها همراه هستند، نمی گذارند که آنها به منافعشان برسند. پس این دو تا قدرت باید شکسته بشود، هم قدرت اسلام و قدرت روحانیون. قدرت اسلام را به اینکه دین افیون جامعه است، حتی نویسندگان خبیث ما هم گاهی این حرف را می زدند، حتی در امروز هم این حرف هست، در امروز هم این حرف هست، در عین حالی که دارند با چشمشان می بینند که این قدرت روحانیون بود که مردم را بسیج کرد و بر ضد این رژیم قیام کردند، نمی توانند اینها ببینند آن را، آن قدرت روحانیون بود که مردم را بسیج کرد و بر ضد این رژیم قیام کردند، نمی توانند اینها ببینند آن را، آن قدرت را می خواهند بشکنند یعنی اینها عمال همان ها هستند که می خواهند این قدرت را بشکنند. اینها مطالعه کردند دیدند که اگر این قدرت هم محفوظ باشد، چون مردم و توده همراه اینها هستند، اگر یک وقت صدایشان در آید دیگران هم بسیج می شوند. چه بکنند که در بین خود مردم اینها را بشکنند؟ در زمان رضا خان طوری کردند، طوری کردند که شوفرها می گفتند که آخوند را سوار ماشین نمی کردند. یکی از دوستان من از علمای آنوقت می گفتند که (خدا رحمتش کند من از عراق که می خواستم بیایم به قم رفتم ماشین بگیرم شوفر گفت که ما بنا گذاشتیم دو طایفه را

صحیفه نور جلد 7 صفحه 207

سوار نکنیم یکی فواحش را، یکی آخوندها را. زمان رضا شاه اینطور تبلیغ بود یعنی تبلیغ نه اینکه آن شوفر چیز را، آن شوفر را به او همچو فهمانده بودند، تبلیغات اینطور بود که فهمانده بودند به اینها، عمال آنها همه جا، در همه جا مشغول تبلیغ بودند بر ضد اینها، برای چه؟ برای اینکه اگر اینها یک رشدی داشتند، اگر اینها در بین جامعه همانطوری که باید باشند، باشند، نمی گذارند که هر طایفه ای بیاید، هر مملکتی بیاید یک گوشه ای اینجا را ببرد. مردک می گفت که اگر من نباشم، ایران تجزیه می شود، ایران می شود ایرانستان. ایشان نیستند و ایران هم همان ایران است، نه تجزیه شد، نه ایرانستان شد، و دست آنها هم قطع شد.
 

توجه و هوشیاری در مقابل توطئه شیاطین،بر ضد اسلام و روحانیت

برادرها! توجه داشته باشید باز هم شیاطین هستند، باز هم آنهائی که می خواهند این دو مسأله را به کرسی بنشانند، اسلام را بگویند که نه حالا دیگر وقتش نیست، همین ملعون ها حالا هم می گویند، همین هائی که از عمال دیگران هستند الان هم این حرف را می زنند که اسلام مال هزار و چهار صد سال پیش از این است. این اسلامی که حالا تحرکش همچو شد که این رژیم را از بین برد، تحرک از اسلام بود، فریاد اسلام بود که رژیم را از بین برد، اینها می خواهند این رابشکنندش، اینها خدمتگزار آنها هستند یا عالماً آمده اند که خیانتکارند، یا از روی نفهمی. همین ها باز آن قدرت دوم را می خواهند بشکنند. حالا بدتر از آنوقت است، حالا خارجی ها لمس کرده اند اسلام هم همچو کاری می تواند بکند لمس کرده اند که روحانیون همچو کاری می توانند بکنند، حالا بیشتر از آنوقت تبلیغات می کنند، عمال آنها حالا بیشتر از آنوقت تبلیغ می کنند، آنهایی که از خارج آمدند حالا در اینجا و مشغول توطئه هستند، بیشتر از آنوقت این تبلیغات را خواهند کرد و می کنند و لهذا می خوانید در بعض مقالاتشان باز همان مسائل است منتها نمی توانند علنی بگویند، در پرده، در پرده با یک جهاتی، علنی صاف نمی توانند بگویند، در پرده ای، در چیزی همان مسائل را می گویند. این همان مطلبی است که از اول زمان رضا خان (پیشترها هم بوده اما از اول زمان رضا خان) تا امروز و تا وقتی که پسرش از ایران رفت، این دو تا مسأله بود، این دو تا تبلیغ بود بر ضد اسلام، تبلیغ بر ضد روحانیت، یعنی اسلام و خدمتگزاران اسلام. این دو تا تبلیغ از زمان رضا شاه بود، در زمان او بسیاری از مردم هم به واسطه تبلیغات زیادی که کردند و فشاری که از آن طرف آوردند و اذیت هایی که کردند به این طایفه آنوقت عده زیادی باورشان آمده بود. در زمان این هم باز عده زیادی از جوان های ما بازی خوردند، گول خوردند، پشت کردند بر اسلام، پشت کردند بر روحانیون و حالا هم که فهمیدند که این قدرت اسلام بود که این سد بزرگ را شکست و این قدرت روحانیون بود که در همه جا مردم را بسیج کرد، هر جا رفتید آخوند آن شهر مردم را بسیج کرد و همه را با هم متحد کردند و همه در منبر و محراب مردم را جمع کردند و جوش دادند به هم تا این سد را شکست، حالا هم باز یک طایفه ای، اشخاصی با نغمه های مختلف زیر پرده و روی پرده می خواهند همین مسائل را بگویند، یعنی همان مطلبی که آنوقت از حلقوم افرادی که در زمان

صحیفه نور جلد 7 صفحه 208

رضا خان بود در آمد، حالا هم از حلقوم یک طایفه ای در حالا در می آید که همان دو مسأله است (اسلام کهنه شده است، اسلام نمی شود دیگر، روحانیون، آخوندها باید بروند سراغ کارشان، باید بروند سراغ چه، دیکتاتوری آخوندی می خواهد درست بشود.) من نمی دانم این دیکتاتوری آخوندی کجاست؟ کدام آخوند دیکتاتور است که اینها می گویند؟
 

تنها با تمسک به حبل الله و وحدت کلمه پیروزی تثبیت می شود

در هر صورت بیدار باشید برادرها که همان دام هایی که آنوقت بود و ما را به سیاه روزی رساند و اسلام را از نظر ملت، نه همه البته ملت، زیاد از روشنفکرها انداخت و روحانیون را از نظر آنها انداخت، همان نقشه الان هست، همان نقشه، الان هم همان مطالب هست و همان حرف ها هست. گروه گروه با هم می نشینند، هی گروه درست می کنند، گروه. ما زحمت کشیدیم، روحانیون زحمت کشیدند این قشرهای مختلف را جوش دادند به هم تا این کار را انجام دادند، تا این سد را شکستند، الان جمعیت های زیادی پیدا شده اند، شما در روزنامه ها بخوانید ببینید، هر روز می بینید که گروه کذا، گروه کذا، گروه کذا، هی تیکه تیکه، چیزی نیستند اما خوب هی تیکه تیکه می شوند، وقتی گروه گروه کنار رفتند یعنی آنی که اسلام می خواست با هم جوششان بدهد و روحانیون زحمت کشیدند و جوششان دادند به هم، حالا همین هائی که دعوی این را می کنند که ما ملت را می خواهیم ما خلق را می خواهیم، همین هائی که دعوت روشنفکری دارند - اینقدر اگر - اگر چنانچه خائن باشند که خوب معلوم است که از روی فهم می گویند و اگر نباشند، اینقدر فهم ندارند که این گروه ها که به هم متصل شد، این سیل عظیم پیدا شد و این سد بزرگ را شکست حالا دوباره تا حالا با هم منسجم شده بودند حالا یک جدیت دارد می شود که گروه گروهشان کنند، هی این گروه برود کنار، آن گروه برود کنار، آن گروه برود کنار، همه از هم جدا، تا باز راه باز بشود برای آنهائی که می خواهند استفاده بکنند. متوجه باشید گروه گروه نکیند، این مملکت با وحدت کلمه پیش برد، متفرقشان نکنید (واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا) این آیه قرآن را بپذیرید همه بچسبید به ریسمانی که بین شما و خداست و آن اسلام است، متفرق نشوید، از هم جدا، جدا نشوید، هی حساب را جدا نکنید، آن حساب جبهه کذا، آن حساب نهضت کذا، آن حساب حزب کذا، آن حساب گروه کذا، آن حساب حزب چه، کذا جدا نکنید، همه را، همه با هم باشید، همه دوست باشید. حزب سازی دشمن درست کردن است، هی این یکی از آن طرف بکشد، آن از آن طرف بکشد، آن از آن طرف بکشد. همه تحت یک رایت باشید. همه تحت یک پرچم باشید همان پرچمی که شما را پیروز کرده است تا حالا از این به بعد هم دنبال همان باشید و اگر باشید انشاءالله پیروز خواهید شد. و من امیدوارم که نتوانند اینها دیگر شکاف صحیحی وارد کنند. انشاءالله خداوند همه تان را توفیق بدهد، سلامت باشید.