ورقه بن نوفل پسر عموی خدیجه (ع) از متفکران دانشمندان عرب بود، و بر اثر مطالعه دقیق کتابهای آسمانی دریافته بود که حضرت محمد(ص) با بانویی از قریش ازدواج می کند که آن بانو سرور زنان قوم خود و رئیس قبیله اش می باشد، و اموال خود را در راه پیشبرد اهداف حضرت محمد(ص) انفاق و ایثار می کند، و جانش را در این راه فدا می نماید.  ورقه پیش خود چنین نتیجه گرفت که آن بانو همان دختر عمویش خدیجه (ع) است، چون اوصاف فقط در او وجود دارد، از این رو هرگاه ورقه نزد خدیجه (ع) می آمد به او می گفت:  ای خدیجه به زودی به مردی می پیوندی که برترین و شریف ترین انسان سراسر زمین و آسمان ها است.  حضرت خدیجه (ع) خوابی عجیبی دید، نزد پسر عمویش ورقه بن نوفل آمد و چنین بیان کرد: در خواب دیدم ماه از آسمان فرود آمد در کنار من افتاد، سپس هفت پاره شد.  ورقه گفت: در تعبیر این خواب آن است که پیامبر آخر الزمان با تو ازدواج کند، و تو به سعادت همسری او نائل گردی، و از او دارای هفت فرزند می گردی. 3  و نیز حضرت خدیجه (ع) گفت: در خواب دیدم خورشید در بالای کعبه چرخید و کم کم پایین آمد و در خانه من فرو نشست.  ورقه گفت: تعبیر خواب چنین است که به زودی با مردی بزرگ که شهرت جهانی می یابد، ازدواج خواهی کرد. 4  بعد از مدتی از این ماجرا گذشت حضرت خدیجه (ع) درباره ازدواج جهت مشورت نزد ورقه بن نوفل آمده بود، چون احساس کرد که زمانش فرا رسیده، ورقه گفت: در نزد من نوشته ای از عهد حضرت عیسی (ع) است که در آن طلسم ها و سرنوشت های قطعی به کار رفته است.  3. حضرت خدیجه اسطوره ایثار و مقاوت، ص40.  4. همان کتاب.  ورقه گفت: آبی حاضر کن.  حضرت (ع) آن حاضر کرد.  ورقه آن نوشته را خواند و بر آن دمید، و به خدیجه (ع) گفت: با این آب غسل کن.  ورقه کلماتی از دو کتاب آسمانی زبور و انجیل در لوحی نوشت و آن را به خدیجه (ع) داد و گفت: این نوشته را هنگام خواب زیر سر خود بگذار، که چنین کنی، شوهر حقیقی تو در عالم خواب نزد تو می آید، تو او را می شناسی و به اسم و کنیه و ویژگیهای او آگاه می شوی.  خدیجه (ع) طبق دستور پسر عمویش ورقه عمل کرد، و خوابید، در عالم خواب دید، مردی سوار از خانه ابوطالب بیرون آمد که قامتی معتدل و چشمی سیاه و گشاده، ابروانی نازک، لبهایی سرخ، گونه های گلرنگ داشت، و دارای مداحت و درخشندگی بسیار بود، در بین دو شانه اش علامتی وجود داشت، و پاره ابری بر سر او سایه افکند، و بر اسبی سوار بود که لگام او از طلا، و زین او آمیخته به جواهرات گوناگون، چهره ای همچون آدمیان داشت، موهای دمش گوناگون و پاهایش همچون پاهای گاو، و اندازه یک گام او را به اندازه دید چشمش بود، و باسوار جست و خیز داشت.  بعد از این خواب دیگر نخوابید تا اینکه بامداد نزد پسر عمویش ورقه آمد و در حالی که هیجان زده بود به پسر عمویش صبح به خیر گفت.  ورقه گفت: ای خدیجه! گویا شب گذشته خوابی را دیده ای؟  خدیجه (ع) فرمود: آری برایش کاملاً توضیح داد.  ورقه گفت: اگر این خواب را دیده ای، به سعادت و پیروزی رسیده ای، زیرا آن شخصی را که در عالم خواب دیده ای، دارای تاج کرامت است و در روز قیامت از گنهکاران شفاعت کند، سرور آقای عرب و عجم حضرت محمد بن عبدالله (ص) می باشد 1 .  1. حضرت خدیجه (ع) اسطوره ایثار مقاومت، ص66.