پاسخ به:بانوی علقمه
پنج شنبه 17 فروردین 1396 10:15 PMوزیره و صدای روضه خوان
وزیره با دنیایی از بیم و هراس، در حالیکه که صورت خود را با مقنعه ای پوشانده بود. از خانه اش بیرون آمد و روانه منزل حاجیه، ام عبدالامیر گردید. از شرم عرق می ریخت و خاطرش پریشان بود. هر قدر که به منزل نزدیک می شد، صدای روضه خوان گوش های او را نوازش می داد و به رهایی از رنج روحی امیدوارش می ساخت. هنگامی که وزیره وارد خانه شد، روضه خوان، نخستین مرحله از ذکر مصیبت ام البنین علیه السلام را به پایان برده و فریاد گریه زنها طنین انداز بود. به سبب گریه زنان دلش شکست و غمهایش تراکم پیدا کرد، اما اشکهایش جاری نگردید، زیرا روضه خوان، لحظاتی سخنان خود را قطع کرد. آنگاه گفت: انا لله و انا الیه راجعون سپس چنین ادامه داد:
و پس از شرحی درباره شخصیت خاندان و فضایل آبا و اجداد ام البنین گفت:
شاعر توانا، شیخ احمد دجیلی گفته است:
ام البنین و ما اسمی مزایاک
خلدت بالعبر و الایمان ذکراک
ای ام البنین! چقدر از خصوصیات والایی برخورداری. به سبب شکیبایی و ایمانت، یاد تو جاودانه شد.
ابناءک الغر فی یوم الطفوف قضوا
و ضمخوا فی ثراها بالدم الزاکی
فرزندان ماه پیکرت در واقعه طف از بین رفتند و در این سرزمین با خون پاک خود رنگین شدند.
لما اتی بشر ینعاهم ویندبهم
الیک لم تنفجر بالدمع عیناک
وقتی بشیر آمد و خبر شهادت آنان را به تو داد، تو اشک نریختی
و قلت قولتک العظمی التی خلدت
الی القیامه باق عطرها الزاکی
و آن سخن بزرگت را بر زبان راندی، سخنی که بوی خوشش تا قیامت باقی خواهد ماند:
افدی بروحی و ابنائی الحسین اذا
عاش الحسین قریر العین مولاک
من و فرزندانم فدای حسین باد، اگر حسین علیه السلام نور چشم و مولایم زنده باشد.
سید محمد کاظم کفایی می گوید:
ام علی اشبالها اربع
جاءت لبشر و به تستعین
آیا وی به خاطر چهار پسرش به نزد بشیر آمد و از او یاری خواست؟
و تحمل الطفل علی کتفها
تستهدی فیه خبر القادمین
در حالیکه کودکی را روی شانه اش گرفته، در جستجوی خبر مسافران است
ملهوفه مما بها من اسی
تری بذاک الجمع شیئا دفین
وا اسفا از مصیبت آن بانو که می بیند آن جمع، چیزی را از او پنهان می کنند.
فقال یا ام ارجعی للخبا
وابکی بنیک قتلوا اجمعین
گفت: ای مادر، به خانه برگرد و بر پسرانت گریه کن که همگی کشته شدند
فما انثنت و ما بکت امهم
و خاب منه ظنه بالیقین
اما در آنان برنگشت و گریه هم نکرد و از سخن بشیر گمانش به یقین مبدل شد.
کانها الطود و ما زلزلت
و حق ان تجری لهم دمع عین
گویی او کوهی است که نمی لرزد، در حالیکه سزوار است وی برای آنان اشک بریزد
فقال یا ام البنین اعلمی
بان عباسا قتیلا طعین
گفت ای ام البنین، بدان که عباس به ضرب نیزه کشته شد
قالت طعنت القلب منی فقل
النفس و الدنیا و کل البنین
گفت قلبم را جریحه دار کردی، اما بگو: تمام دنیا و جان و همه پسرانم.
نمضی جمیعا کلنا للفنا
نکون قربانا فدی للحسین
همگی از بین رفتنی هستیم، پس وجود همه ما فدای حسین باد!
شیخ محمد علی یعقوبی می گوید:
و ان انسی لا انسی ام البنین
و قد فقدت ولدها اجمعا
اگر من هر چیزی را فراموش کنم. ام البنین را که تمام پسرانش را از دست داد. فراموش نمی کنم.
تنوح علیهم بوادی البقیع
فیذری الطرید لها الادمعا
او در قبرستان بقیع برای پسران خود آنچنان نوحه سرایی می کرد که حتی مروان برای او اشک می ریخت
و لم تسل من فقدت واحدا
فما حال من فقدت اربعا
کسی که یک فرزند را از دست بدهد نمی تواند صبر کند، پس چه حالی دارد آن بانویی که چهار پسرش را از دست داده است.