غروب که می شوداتوبوس به شهرمی رسد

درست ساعت اذان به گنبدهای نورانی نزدیک می شوم

مادربزرگ دستان دعایش را گشوده تا برای سلامتی همه دعاکند

من دارم برای خودم دعامی کنم!

کاش کمی از گرمای دل مادربزرگ نصیبم می شد

اللهم اهدنا فیمن هدیت

انگار یکی دارد یخ گناهم را ذوب می کند

...