مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم
یک سر بگذر بر من و بگذار بمیرم

مردن به قفس بهتر از آن است که در باغ
از طعنه ی مرغان گرفتار بمیرم

هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسم
خالی شَوَدَم ساغر و هشیار بمیرم !

گفتی :به تو گر بگذرم از شوق بمیری !
قربان سرت , بگذر و بگذار بمیرم !

بوسه ز هما سایه‌ام افتاد صباحی
باشد که در آن سایه ی دیوار بمیرم
.....
صباحی بیگدلی