من تابلوى «عصر عاشورا»ى آقاى فرشچيان را كه خود ايشان چند سال قبل به من هديه داده، در منزل دارم و هر وقت آن را نگاه كردم، گريه كردم. با اين‏كه سينه‏ى من از روضه‏هاى صبح عاشورا و عصر عاشورا پُر است - چه كسى بيشتر از ماها مى‏داند كه در اين باره‏چه نوشته‏اند و گفته‏اند - و در عين حال كه مى‏گويند آدمهايى كه اهل اين چيزها هستند، خودشان گريه نمى‏كنند؛ اما آقاى فرشچيان دارد روضه‏يى مى‏خواند كه ماها را مى‏گرياند. ببينيد اين چه هنر پُرفايده و پُرمغز و پُرمعنايى است.