الاغ بي محل  

به اين مي گن الاغ بي محل! نمي دونم از کجا پيداش شده بود. فکر کنم خيلي گرسنه بود. يه سر و صدايي وسط نماز راه انداخت که نگو.

هرکاري کردم که فقط لبخند روي لبام باشه و خنده ام بي صدا باشه، نشد. بالاخره ترکيد و شروع کردم به غش غش خنديدن. چون حالت نمازم به هم خورده بود، با اين که عمداً نخنديدم، نماز باطل بود.

اين هم از حضور قلب ما!

-------------------

کتاب «دو رکعت قصه» رسول نقي ئي ؛ ص 134 به نقل از عروة الوثقي، 1، مبطلات، السادس.