»

 

همون روز  داخل یه پارك

 

فریبا و شهره و مریم رو یه نیمکت نشستن و دارن با همدیگه حرف می زنن . روبروی »

 

فریبا، کمی اونطر تر، یه پسر جوون نشسته ولی پشت ش به فریبا ایناس . فریبا همونجور

 

« . که حرف می زنه، گاه گاهی م به پسره نگاه کی کنه

 

فریبا : سه تایی پسره بدبخت رو سوار کردیم و داریم ازش بازجویی می کنیم! خب معلومه

 

که می ترسه!

 

شهره : این پسرا گردن کلفت دسته جمعی ن! تنها که باشن از موش م ترسوترن!

 

فریبا یه نگاه دیگه به پسره که اون طرف تر نشسته می کنه . دو تا دختر از جلوی پسره »

 

« رد می شن اما پسره حتی سرشو بلند نمی کنه که نگاه شون کنه

 

فریبا : ما که نیودمی بترسونیم شون!

 

اصلی دیر نشه! Case مریم : بچه ها

 

شهره : نخ ، هنوز وقت داریم.

 

فریبا در حالی که داره به اون پسره که اون طرف رو نیمکت نشسته و پشت ش به فریبا »

 

« ایناس نگاه، می گه

 

بچه ها اون چطوره ؟

 

« مریم و شهره م متوجه پسره می شن »

 

فریبا : از وقتی اومدیم اینجا، من تو کوك شم. دختر از جلوش رد می شه، سرشو بلند نمی

 

کنه!

 

مریم : خب این دفعه خودت تنهایی برو باهاش صحبت کن!

 

فریبا : اول چک کنین ببینین شرایط ش با تعرفه ما جوره؟

 

« تو همین موقع پسره یه لحظه بلند می شه و می ایسته و دوباره می شینه »

 

. شهره : تناسب اندام 19

 

فریبا : نجابت و پرهیز از چشم چرونی و عدم گردش سر به طرفین جهت هیزی و پدر

 

. سوختگی 20

 

. مریم : سنگینی و متانت 20

 

. شهره : حفظ شئونات مردونگی 20

 

مریم : کالا با استاندارهای ما مطابقت داره.

 

« فریبا بلند می شه و می ره طرف پسره و تا می رسه پشت ش، می گه »

 

ببخشین آقا!

 

پسره تا سرشو بر می گردونه طرف فریبا، دوربین صورتش رو می گیره ! آرایش کامل »

 

داره! ریمل و سایه چشم و رژ لب و گونه ! زیر ابروشم ور داشته! تا بر می گرده طرف

 

« فریبا با حالت اوا خواهری می گه

 

جونم بگو!

 

فریبا یه نگاه بهش می کنه و بر می گرده طرف مریم و شهره از همونجا داد می زنه و »

 

« می گه

 

انضباط!

 

مریم و شهره از همونجا با دست ازش می پرسن یعنی چند؟ فریبام از همونجا با دستش »

 

و انگشتاش عدد صفر رو نشون می ده!!

 

همون روز  تو یه کوچه خلوت بالای شهر

 

فریبا و مریم و شهره تو ماشین نشستن. ماشین یه گوشه پارك کرده . هرسه تا عینک »

 

« دودی زدن

 

فریبا : این یکی رو نباید بترسونیمش و فراریش بدیم ! باید عملیات خیلی دقیق و حساب

 

شده باشه! خب! وضعیت بگیرین!

 

« اینو می گه، مریم پیاده می شه و می ره »

 

فریبا : ساعت خروج؟

 

شهره : 11 صبح.

 

« موبایل شهره زنگ می زنه »

 

شهره : به گوشم!

 

همون کوچه  مریم وسط کوچه، تو پیاده رو واستاده و داره

 

با موبایل حرف می زنه

 

مریم : سوژه در حال خروج از خونه س! تمام!

 

داخل ماشین  همون کوچه

 

فریبا و شهره تو ماشین نشستن . شهره داره با موبایل با مریم صحبت می کنه . وقتی »

 

« حرف مریم رو می شنوه می گه

 

شهره : شنیدم، تمام!

 

« بعد به فریبا می گه »

 

مورد از خونه خارج شد!

 

فریبا : بگو بگوش باشه.

 

« شهره تو موبایل می گه »

 

بگوش باش، تمام!

 

همون کوچه

 

یه پسر با یه کیف سامسونیت داره از تو پیاده رو می ره . چند قدم عقب ترش، فریبا »

 

تعقیبش می کنه و پشت سر فریبا، شهره که موبایلم دست شه حرکت می کنه . دوربین مریم

 

رو نوشون می ده که سر همون کوچه، اون طرف خیابون، تو پیاده رو واستاده و از دور

 

« مواظب فریبا ایناس

 

فریبا : آقا!

 

« پسره می ایسته و بر می گرده طرف فریبا و می گه »

 

بفرمائین!

 

فریبا : می تونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟

 

پسره : خواهش می کنم!

 

فریبا : مطمئن هستم که شما فرد فهمیده ای هستین.

 

پسر : خواهش می کنم، لطف دارین!

 

فریبا : من، شما و خونوداتونو، دورادور می شناسم و به عنوان یه خواستگار خدمت تون

 

رسیدم.

 

« پسره می خنده و می گه »

 

اگه شما بنده و خونواده م رو، همونطور که فرموندین، می شناسین، باید حتما مطلع باشین

 

که ما دختر نداریم!

 

فریبا : کاملا با اطلاعم. من جهت خواستگاری از خود سر کار خدمت رسیدم!

 

« پسره با تعجب می گه »

 

بنده؟! یعنی شما اومدین خواستگاری من؟!

 

« بعد می خنده و می گه »

 

دوربین مخفی یه؟!

 

فریبا : نخیر! هیچ دوربین مخفی ای در کار نیس ! من برای ازدواج از دوستانم یه پسر آقا

 

و نجیب و خونواده دار و با اصالت رو می گرفتم که شما رو بهم معرفی کردن.

 

« پسره بازم می خنده و دور و ورش رو نگاه می کنه و می گه »

 

دوربین مخفی یه؟!

 

فریبا : خدمتون عرض کردم که ! هیچ دوربینی مخفی ای در کار نیس !اگه به عرایض من

 

گوش بدین متوجه منظورم می شین!

 

پسره : آهان! مسابقه ی رادیویی یه؟

 

فریبا : خیر آقای محترم!

 

پسره : پس چیه؟

 

فریبا : توجه بفرمائین ! من قصد مرد گرفتن دارم . به همین خاطر شمارو برای این مسئله

 

در نظر گرفتم و انتخاب کردم.

 

« پسر دوباره می خنده و می گه »

 

آهان! از این نظرسنجی هاس! مال تلویزیونه؟!

 

فریبا : نخیر! چرا متوجه نیستین؟! من می خوام شمارو برای خودم بگیرم!

 

« خنده از روی لب پسره محو می شه و می گه »

 

مامورین؟! من کاری نکردم که بگیرن م!!

 

« بعد این ور و اون ورو نگاه می کنه و دوباره می خنده و می گه »

 

دوربین مخفی یه!

 

« فریبا که عصبانی شده، سرش داد می زنه و می گه »

 

زهر مارو دوربین مخفی یه! کو دوربین ؟! تو اصلا اینجاها دوربین می بینی؟!

 

« پسره این ور و اون ور رو نگاه می کنه . دوباره می خنمده و می گه »

 

دوربین مخفی یه! تو کیف تون کار گذاشتین!

 

فریبا : اگه یه بار دیگه بگی دوربین مخفی یه، همچین می زنم تو دهن ت کخ دندونات

 

بریزه تو دهن تآ! مثل آدم واستا و هر چی ازت می پرسم جواب بده!

 

خنده از صورت پسره می ره و یه نگاه به شهره که دیگه نزدیک فریبا شده می کنه . »

 

« وقتی موبایل رو دستش می بینه، کمی می ترسه و عقب عقب می ره که فریبا می گه

 

نترس! فقط چنئ تا سوال ساده س!

 

« پسره پا میذاره به فرار که فریبا به شهره می گه »

 

بزن به مریم! بهش بگو سوژه فرار کرد! راشو ببنده!

 

شهره تو موبایل حرف می زنه . دوربین مریم و نشون می ده . اونم موبایل در گوش شه و »

 

وقتی جریان رو می فهمه، تند می دوئه اینطرف خیابون و جلوی راه پسره رو می بنده .

 

پسره تو بیست قدمی که مریم رو می بینه، می ایسته و بر می گرده پشت سرش رو نگاه

 

می کنه . فریبا و شهره، از عقب، آروم آروم می آن طرفش و مریمم از اون طرف ! پسره که

 

خیلی ترسیده شروع می کنه زنگ همون خونه ای رو که جلوش واستاده، زدن ! بعدش

 

« کیف ش رو میندازه زمین و با مشت می کوبه به در و هی داد می زنه و می گه

 

خواهش می کنم! واکنین! جونم در خطره! خواهش می کنم!

 

دوربین چند تا پنجره رو نشون می ده که یکی یکی بسته می شن ! بعد پسره که نا امید »

 

می ش ه، بر می گرده و پشتش رو می ده به در و هونجور می ایسته و به حالت تسلیم در

 

مقابل یه اتفاق، چشماشو می بنده که تو همین موقع صدای ترمز ماشین می آد ! پسره

 

چشماشو وا می کنه . سه تا ماشین که تو هر کدوم چهار تا مرد نشستن جلوشون می

 

ایستن! یه مرتبه در تمام ماشینا وا می شه و همه مامورا پیاده می شن .و همه اسلحه

 

« هاشونو می کشن بیرون وبه فریبا اینا و پسره ایست می دن و یکی شون می گه

 

تکون نخورین! همه تون به جرم اعمال بی ناموسی باز داشتین!

 

«! پسره خودش، زد کیف ش رو ور می داره و میدوئه و می پره تو ماشین »

 

داخل یه ساختمون

 

یه م امور، فریبا و مریم و شهره رو می بره و در یه اتاق رو وا می کنه و فریبا اینا می رن »

 

تو و مامور در رو قفل می کنه . دوربین فقط فریبا اینا رو نشون می ده که پشت در قفل

 

شده می ایستن . کمی بعد که بر می گردن، متوجه می شن که تو اتاق ( بازداشگاه ) سر از

 

دختره! سه تایی تع جب می کنن ! چند تا دخترا می آن طرف فریبا اینا . فریبا با تعجب از

 

« یکی شون می پرسه

 

شماها اینجا چیکار دارین؟!

 

دختره : همون کاری که شماها می کنین!

 

« همه می خندن »

 

فریبا : به چه جرمی گرفتن تون؟

 

دختره : ماها داشتیم بی سر و صدا کاسبی مونو می کردیم که گرفتن مون!

 

« همه می زنن زیر خنده. فریبا و مریم و شهره نمی خندن. یکی دیگه از دخترا می گه »

 

حتما گرون فروشی می کردی، واحد حمایت از مصرف کننده جلب ت کرده!

 

« دوباره بقیه می خندن »

 

فریبا : یا شایدم داشتی خیلی ارزون می فروختی!

 

« همه سکوت می کنن. دختره می آد جلو فریبا و می گه »

 

دیگه الان همه دارن فروشنده می شن!

 

« فریبا یه نگاهی بهش می کنه و می گه »

 

آره، چوب حراج خوردیم!

 

همه دخترا می رن تو فکر . یه لحظه بعد یکی دیگه از اون زن ها می آد جلو و می پرسه »

 

«

 

شماها رو چرا گرفتن؟

 

فریبا : دنبال حق مون بودیم!

 

« دوباره سکوت برقرار می شه که همون دختره می پرسه »

 

اسم تون چیه؟

 

فریبا : من فریبام. اینام مریم و شهره ن. اسم شماها چیه ؟

 

« دخترا از هر طرف خودشونو معرفی می کنن »

 

مستوره

 

عصمت

 

عفیفه

 

محبوبه

 

وجیهه

 

« فریبا یه نگاهی به دخترا می کنه و می گه »

 

با این اسامی، انگار واقعا شماها رو اشتباهی آوردن اینجا!

 

« همه می خندن و همون دختره به فریبا می گه »

 

اینا رو اشتباهی قاطی ما کردن!

 

بعد بر می گرده و گوشه ی اتاق رو نشون می ده . یه گوشه سه تا دختر، حدود 18  19 »

 

« ساله و دارن گریه می کنن. فریبا یه نگاهی بهشون می کنه و می گه

 

اینا چیکار کردن؟

 

دختره : نمی دونم. دم دانشگاه گرفتن شون.

 

دوباره فریبا بهشون نگاه می کنه . جلوی دخترا، روی زمین کیف و کتاب و کلاسوره ! »

 

فریبا، آروم می ره طرف شون . تنا بهشون می رسهف سه تایی جلوش بلند می شن . یکی

 

« شون با همون حالت بغض به فریبا نگاه می کنه و می گه

 

بخدا ما اینکاره نیستیم!

 

فریبا یه نگاه به کتاب هاشون می کنه . دوربین جلد کتاب رو که مال دانشگاهه نشون می »

 

« ده. دختره دوباره می گه

 

ما رو بخاطر ...

 

فریبا نمیذاره حرفش تموم بشه و به حالت تایید سرشو تکون می ده و بعد با دست، »

 

« صورت دختر رو ناز می کنه که دختر خودشو میندازه تو بغل فریبا و می زنه زیر گریه

 

همون ساختمون داخل یه اتاق دیگه

 

یه مرد یه جا واستاده و داره از اون پسره که همراه فریبا با اینا گرفتن بازجویی می کنه . »

 

« پسره جلو مرد واستاده

 

با اون دخترا چیکار داشتی ؟

 

پسره : من کاری نداشتم، اونا با من کار داشتن!

 

چیکار باهات داشتن؟

 

پسره : انگار می خواستن یه آدرسی ازم بپرسن!

 

سوسل خان منو رنگ می کنی؟!

 

« پسره فقط نگاهش می کنه »

 

خیالت راحت، تا نیم ساعت دیگه مثل بلبل حرف می زنی!

 

پسره : من خیلی وقته مثل بلبل حرف می زنی!

 

خفه بچه قرتی!

 

پسره : ببخشین، شما فیلم آواز قو رو دیدن؟

 

ساکت باش فوفول خان!

 

در این لحظه دوربین پسره رو نشون می ده . حرکت فیلم آهسته می شه . پسره که ت »

 

صورتش عصبانیت معلومه، میره طرف آقا و تا می رسه، با دو تا دستش، سرآقا رو می

 

گیره و سر خودشو می بره عقب، به حالت اینکه مثلا می خواد مثل فیلم آواز قو، با کله

 

بزنه تو صورت آقا ! اما وقتی سرشو می آره جلو، یه مرتبه پیشونی آقا رو ماچ می کنه و

 

« می گه

 

نوکرتم جناب ... ! به جون شما جریان همون بود که گفتم ! من اصلا اهل این حرفا نیستم !

 

به مرگ شما اگه دروغ بگم.

 

« آقا که تا یه لحظه پیش ترسیده بود، یه نفسی می کشه! بعد می گه »

 

باشه، فعلا بشین تا ببینم چیکار می تونم برات بکنم.

 

« بعد یه مرد دیگه می آددر گوش این یکی می گه »

الحمد الله که این یکی بخیر گذشت!