بسمه تعالی

الهی
خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ 
طائف آن کجا و عارف این کجا؟ 
آن سفر جسمانی است و این روحانی. 
آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را. 
آن ترک مال کند و این ترک جان. 
آن سفر آفاق کند و این سیر انفس، 
راه آن را پایان است و این را نهایت نبود.
آن میرود که برگردد و این میرود که از او نام و نشانی نباشد. 
آن فرش پیماید و این عرش. 
آن مُحرم میشود و این مَحرم. 
آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود. 
آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود. 
آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجدالاقصی بگذرد. 
آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر، 
آن‌را کوه صفا است و این را روح صفا. 
سعی آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی. 
آن هروله می کند و این پرواز. 
آن مَقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم. 
آن آب زمزم نوشد و این آب حیات. 
آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر. 
آن درک منی آرزو کند و این ترک تمنّی را. 
آن رمی جمرات کند و این رجم همزات. 
آن حلق رأس کند و این ترک سر. 
آن را لافسوق و لاجدال فی الحج است و این را فی العمر. 
آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین. 
لاجرم آن حاجی شود و این ناجی. 
خنک آن حاجی که ناجی است.


منبع:
هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی