وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟ 

وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟ 

صداي در زدنام رو مي شنوي؟

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء

-: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

-: الهي بميرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده. بنده ام اون عمل رو انجام نمي ده.بنده ام اون حرف رو نمي زنه. بنده ام اون… 

هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد. 
و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.

هي صدات زدم. گفتم: بنده ام نرو. اما تو رفتي. گفتم: بنده ام نزن. اما تو زدي. گفتم: بنده ام نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم بنده ات عوض نشد
-: شرمنده ام.

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي مي زني.

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي. 
مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم. هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه رو درست مي شي

اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني