d
یک نفر دلش شکسته بود 
توی ایستگاه استجابت دعا 
منتظر نشسته بود 
منتظر ولی دعای او 
دیر کرده بود .
او خبر نداشت که دعای کوچکش 
توی چارراه اسمان 
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود .
***
برف ها کم کم اب می شود
شب ذره ذره افتاب می شود 
ودعای هر مسافری 
رفته رفته توی راه مستجاب می شود .