گفتم كه روي خوبت ، از من چرا نهان است؟

گفتا توخود حجابي ، ورنه رخم عيان است !

گفتم كه از كه پرسم ، جانا! نشان كويت؟

گفتانشان چه پرسي؟! آن كوي بي نشان است

گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادماني

گفتا که در ره ما ، غم نيز شادمان است !

گفتم كه سوخت جانم ، از آتش نهانم

گفت آنكه سوخت، او را ، كي ناله يا فغان است !