بیا ساقی که ما رفتیم از دست

خرد مست است و دل مست است و جان مست
به سودايت روان ناتوان مست
زحد بگذشت مستي هاي ذرات
فلك مست و زمين مست و زمان مست
بيا در باغ و شور بلبلان بين
سمن مست و چمن مست، ارغوان مست
شراب ناب رحمت را چه گويم؟
كز او دلداده مست و دلستان مست
زدنيا تا به عقبي گر ببيني
همه ره، كاروان در كاروان مست
جهان مستند و از مستي ندانند
جهان اندر جهان اندر جهان مست
بقول شاعري، اين سكر عام است
خرد مست و يقين مست و گمان مست


فنایم کن که ایجادم کنی باز