به کاروان‌سالار شعر انقلاب علی معلّم دامغانی

شاعر! از رجعتِ ستاره بگو
پیش از این گفته­ای، دوباره بگو

از سکوت تو مرگ می­زاید
چه نشستی به استخاره؟ بگو

خوابِ این خیل را پریشان کن
باز از تیغ و برگ و باره بگو

نعره­ای... هان، سکوت را بشکن
ناگزیریم، راه چاره بگو

شبِ غیبت به سر نمی­آید
حرفی از رجعتِ ستاره بگو

به صراحت نمی­توانی اگر
به کنایت، به استعاره بگو

بادۀ مولوی ست در جامت
مثنوی را به چارپاره بگو:

می­شناسی رسم روزگارِمونو
هرجوری رسمِ روزگاره بگو

امید مهدی نژاد