خیابان،دوربین و آب و قرآن...اولین برداشت 

کسی در صحنه خم شد،ساک خود را از زمین برداشت
تریبون ها،پر از احساس،رفتن را هجی کردند
تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت
بیا«ای لشکر صاحب زمان آماده باش...»اکنون
وطن یا دین؟برای هر دو باید تیغ کین برداشت
***
در اینجا صحنه ی دوم،غبار و خون و باروت است
کلاش کهنه را بازیگر ما با یقین برداشت
دلش دربند بود و بند پوتین خودش را بست
قدم های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت
شروع جلوه های ویژه،شب و مین،کاوش و...می ریخت
اناری دانه دانه ،خون خود را روی این برداشت

اناری، دانه دانه،بسته شد،مردی کبوتر شد
ولی در پشت جبهه،مادری تا خورد،چین برداشت
و روی شانه های شهر،آرام و رها می رفت
مکعب،خالی خالی،...واپسین برداشت
رضا علی اکبری