پاسخ به:زندگی امام رضا (ع)
شنبه 18 دی 1389 2:40 PMحجه الاسلام و المسلمین یوسفی غروی، مدیر گروه تاریخ مدرسه عالی امام خمینی (ره)، به سؤالهای خبرنگار قدس در این رابطه پاسخ گفته است که در پی می آید.
- روایت شده است که آن حضرت با گروهی از علمای اهل کتاب از یهود و نصارا و ستاره پرستان مناظره کردند، اما شرکت امام رضا (علیه السّلام) در این مناظره ها به این معنا نبود که آن حضرت در این امر پیشقدم باشند و خود آن بزرگوار بانی برگزاری این جلسات شده باشند.
همان طور که مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون «اخبارالرضا» که از قدیمی ترین و معتبرترین مدارک حدیثی در باب امام هشتم (علیه السّلام) است، نقل می کند، این مناظره بنا بر مسایل سیاسی و اقتضای سیاست آن روز در شهر «مرو» انجام می گرفت. از سویی دیگر، در تمامی اخبار رسیده مشخص است که مأمون بنیانگذار این مراسم بوده و علت نسبت دادن این مجالس به امام هشتم (علیه السّلام) مسلما با مسامحه تعبیر بوده است.
از سویی دیگر، از امام علی (علیه السّلام) روایت شده است که هفتمین ملوک عباسی، دانشمندترین آنهاست که منطبق با خلافت مأمون عباسی است، و مسلم است شخصیتی مانند مأمون که عنوان دانشمندترین خلفای عباسی را یدک می کشد، طبعا طالب آن است که چنین مجالسی را برپا کند تا خود را خلیفه ای طرفدار مجالس فکری و علمی و مسایل فرهنگی معرفی نماید و به خصوص در آن زمان بهترین مکان مجالس علمی است که با حضور بزرگان ادیان و نخبگان و سران ادیان الهی برگزار شود.
به خصوص که این افراد هر کدام از دین و مذهبی خاص و از شهر و دیاری هستند و قطعا هر کدام از این بزرگان تنها نخواهند بود و با عده ای از اصحاب به این مجالس می آیند، که نتیجه آن انعکاس و انتشار اهداف مأمون است که خود را فردی طرفدار فکر و اندیشه و عقیده به خصوص طرفدار مناظرات دینی و مذهبی و گفتگوی ادیان نشان دهد. مأمون از این موضوع و از برگزاری این مراسم بهره فراوان می برد، ولی حالا اگر کسی بگوید مأمون در جهت اظهار فضل و علم حضرت رضا (علیه السّلام) و با نیت قربت الی ا... این مجالس مناظره را تشکیل داده، کاملا ساده انگاری کرده است و اگر فردی طبیعت مسایل سیاسی و سیاسیون و به خصوص خلفا را دیده و شناخته باشد و در رفتارهای این افراد تأمل کرده باشد، قطعا چنین احتمالی را نخواهد داد. بنابراین، احتمال اخلاص در نیت مأمون وجود ندارد. در فرهنگ شیعه، مأمون متهم است که می خواست با یک تیر دو هدف را بزند، بدین ترتیب که برخلاف آنچه شیعه اعتقاد دارد که امامان علم وراثتی از جد بزرگوارشان رسول اکرم (ص) دارند و در برابر هیچ سؤالی فروگذار نخواهد شد و حضرت رضا (علیه السّلام) در چنین مجالسی و در برابر مناظره و سؤال افراد مکثی یا تأملی و یا تفکری نمایند و یا فرضا مهلتی بخواهند تا پاسخگو باشند، این قصد مأمون را برآورده می کند. قصد مأمون نیز خدشه وارد کردن بر اعتقادات شیعه است حتی اگر حضرت کل سؤالها را پاسخگو باشند. لازم به توضیح است، در هیچ کجا نداریم که عالمی از علمای مرتبط با حضرت رضا (علیه السّلام) سؤالها و شبهات مطرح شده را به ایشان منتقل کرده باشد و یا قبل از مناظره به ایشان گفته باشد.
در این حال، چهره مأمون به شکل یک خلیفه اهل علم و فضل و کمال و آزادی اندیشه و آزادی مناظرات فرهنگی مطرح می شود که ولی عهدی مانند امام رضا (علیه السّلام) دارد. از سویی دیگر، مراعات مسایل علمی را می کند و اهل تعصب نیست وانگهی ظل ا... است و خداپناه. بنابراین، مأمون عباسی با یک تیر دو نشان و دو هدف را زده است، زیرا اگر مناظره ها به نفع امام تمام شود به نفع مأمون هم هست و اگر به ضرر امام تمام شود، مأمون می تواند اعتقادات علویان و شیعیان امام را خدشه دار کند.
پس برگزاری چنین مجالسی از سوی مأمون جای شگفتی ندارد. مأمون همان طور که مجالس مناظره با سران ادیان الهی را ترتیب می داد، به اختلاف عقیده میان فرقه های اسلامی نیز علاقه داشت و حضرت رضا (علیه السّلام) در این مجالس با بزرگان فرقه های اسلامی نیز مناظره و گفتگو می کردند. این موضوعات و مجالس، عرصه نبرد عقیدتی میان معتزله به صورت اخص و دیگر فقها و محدثان به صورت اعم بود.
- چنانکه ذکر شد، مجالس مناظره و گفتگو، مجالس بسته و محدودی نبود و هیچ مانعی برای استماع و حضور دیگران و مردم عادی وجود نداشت؛ اما طرفهای مناظره افرادی عامی نبودند و گهگاه از مدعیان فرهنگ و علم و سواد و معرفت بودند. این افراد معمولا به دو گروه تقسیم می شدند؛ عده ای که در جلسات منعقد شده از طرف مأمون عباسی حضور داشتند و عده ای که مانند سایر اصحاب بزرگوار حضرت رضا (علیه السّلام) در هر مکانی و به هر مناسبتی به صورت انفرادی و یا گروهی ائمه اطهار (علیهم السّلام) را ملاقات می کردند و اگر احیانا سؤال و شبهه ای داشتند مطرح می کردند و ائمه اطهار (علیهم السّلام) پاسخگوی آنها بودند و رفع ابهام می کردند. این گفتگوها و رفع شبهات با افرادی از جمله ملحدان یا زندیقان (مادیگرایان) منحصر به حضرت رضا (ع) نبود و در کتاب احتجاج مرحوم شیخ طبرسی، مجموعه اخبار مناظره های امامان معصوم (علیهم السلام) در اصول اعتقادی اسلام و مذهب و یا در فروع اعتقادات اسلامی و تشیع در دو جلد کتاب «احتجاج» از زمان رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تا اخباری که از حضرت مهدی (عج) رسیده، جمع آوری شده است.
به هر حال، یکی از شبهات رایج در دوران امام رضا (علیه السلام) بحث جبر و تشبیه بوده است، «تشبیه» به این معناست که خداوند را به مخلوقاتش شبیه می کنند و جبر بدین معنا که خداوند مردم را بر اعمالشان مجبور کرده است و در عین حال روز قیامت آنها را بازخواست می کند. در برخی از روایات آمده است که شخصی به نام حسین بن خالد به خدمت امام (علیه السّلام) رسید و گفت: ای فرزند رسول خدا، مردم بنا به روایاتی که از پدران شما نقل می کنند، این نسبت را می دهند که شما قائل به تشبیه و جبر هستید و به طبع شما و پدران بزرگوار شما و ما شیعیان هم قائل به جبر و تشبیه هستیم.
امام رضا (علیه السّلام) می فرمایند: «ای فرزند خالد، به من بگو آیا اخباری که از پدرانم در مورد جبر و اختیار روایت شده است بیشتر است یا آنچه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است؟ » حسین بن خالد می گوید: آنچه از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است بیشتر است. حضرت رضا (علیه السّلام) می فرمایند: «پس آنها باید بگویند که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قایل به جبر و تشبیه است. » عرض کردم: آنها می گویند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در این مورد چیزی نگفته است و تنها از ائمه اطهار (علیهم السّلام) نقل شده است و روایت کرده اند. امام هشتم (علیه السّلام) پاسخ دادند: «پس باید بگویند که پدرانمان در این مورد چیزی بیان نکرده اند، چنانکه جدمان رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیان نکرده است.
امام رضا (علیه السّلام) در ادامه می فرمایند: «آن کس که به جبر و تشبیه قایل باشد، در نظر ما کافر و مشرک است و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم، ای فرزند خالد! اخبار اعتقاد پدرانمان به جبر و تشبیه را افراطیون که عظمت خود را به اندک گرفته اند از سوی ما جعل کرده اند و می خواستند ادعای کرده باشند و هرکس دوستدار آنها باشد، ما را به خشم آورده و هرکس از آنها برائت جوید ما را شاد کرده و ما را گرامی داشته است. » و به این ترتیب امام نسبت به افراطیون و شیوه هایشان، پیروان و شیعیان را بر حذر داشت و همچنین از حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) در مورد جبر و اختیار نقل شده است که خداوند متعال با اکراه اطاعت نمی شود و با زور هم معصیت نمی گردد و بندگان خود را به حال خود رها نکرده و نمی کند، او مالک تواناییهای بندگان و مالک و توانا بر قدرتی است که به آنها بخشیده است و اگر به بندگان فرمان دهد که از معصیتی دور باشند، او آنها را از آن معصیت دور می کند، ولی اگر بندگان آن معصیت را انجام دهند، این خداوند نیست که مرتکب آن گناه شده است و خداوند نیست که آنها را به گناه آلوده کرده است. امام (علیه السّلام) در ادامه می فرمایند: «اگر هر کس حدود و مرز این سخن را کشف کند، مخالف خود را همیشه مجاب می کند. » این جمله امام رضا (علیه السّلام) بدین معناست که شنوندگان را تشویق می کند این معانی را از نظر اعتقادی اصول عقیدتی خود بدانند و در برابر شبهه کنندگان و ابهام آفرینان، به این سلاح مسلح شوند.
- در کتاب «احتجاج» مرحوم شیخ طبرسی، به نقل از یزید بن شافعی آمده است که در مرو خدمت امام رسید و به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است که نه جبر است و نه اختیار، بلکه مسأله میان این دو است. امام (علیه السّلام) در جواب او می فرمایند: «هر کس مدعی شود که خداوند افعال ما را انجام می دهد - معتقد به جبر باشد - و بعد به واسطه آن اعمال ما را عذاب می کند، او قائل به جبر است و هر کس که مدعی شود که خداوند کار خلق را به دست حجتهای خود سپرده - به عنوان مثال به دست امامان - او قائل به تفویض است و قائل به جبر کافر و قائل به تفویض مشرک است، زیرا ائمه را شریک کار خداوند قرار داده است. »
یزید بن شافعی می گوید: ای فرزند رسول خدا پس میان این دو امر یعنی چه؟ و امام می فرمایند: «به این معناست آنچه را که به آن خداوند فرمان داده است، انجام دهند و آنچه را از آن نهی کرده است، انجام دهند و آنچه را از آن نهی کرده است، انجام ندهند. » یزید بن شافعی می گوید: عرض کردم، خداوند در این کار مشیت و اراده ای دارد؟ امام فرمودند: در مورد طاعات، اراده و مشیت خداوند بر آن است که به آنها فرمان دهد و بندگان را به انجام آن یاری و توفیق دهد و ارده و مشیت خداوند در معصیتها نفی و نهی از آنهاست و به خشم آمدن از انجام آنها و مجازات در قیامت برای ارتکاب آنها.
«یزید بن شافعی» می گوید: بنابراین، خداوند نیز در مورد آنها قضای خود را دارد - این بار او شبهه قضا و قدر را به میان می آورد - و حضرت می فرمایند: «آری، هر کاری که بندگان اعم از خیر و یا شر انجام دهند قضای الهی در آن است. » راوی می گوید: عرض کردم معنای این قضا چیست؟ حضرت فرمودند: «حکم بر آنها، ثواب و پاداش یا مجازات در دنیا و آخرت است که سزاوار آن عمل است. »
و در اینجا باز هم حضرت رضا (علیه السّلام) در جواب تأکید می کنند که این قضا هم به معنی جبر نیست.
- بله - در اینجا، متذکر روایتی می شوم مبنی بر تجسیم پروردگار به این معنی که آیا پروردگار تجسم می شود یا خیر؟ این موضوع مبحثی بوده که در آن زمان نیز مطرح بوده است، برخی راویان به نقل از «ابراهیم ابن ابی محمود» روایت کرده اند که به امام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، درباره این حدیث که نقل است از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که می فرمایند «خداوند هر شب به آسمان این دنیا می آید» چه می گویی؟ امام فرمودند: «خدا لعنت کند آنها را که سخن را از جای خود منحرف می کنند. به خدا سوگند پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چنین سخن نگفته است. بلکه فرموده است خداوند در ثلث آخر هر شب به خصوص شبهای جمعه فرشته ای را به آسمان دنیا فرود می آورد نه آنکه خود به آسمان دنیا بیاید که در ادامه حضرت رضا (علیه السلام) می فرمایند که در شب جمعه و در آغاز شب فرشته ای به آسمان دنیا می آید و از سوی پروردگار ندا می دهد که نیازمند کیست تا نیازش را برطرف کنم، توبه کننده کیست تا توبه اش را بپذیرم طلب کننده کیست تا او را بیامرزم، او همچنان تا طلوع سپیده ندا سر می دهد و هنگامی که سپیده طلوع کرد، به جای خود در ملکوت آسمانها باز می گردد. » توجه داشته باشید چه شبهات و تحریفاتی در میان مسلمانان آن زمان رایج بوده است که البته ریشه این شبهات هنوز زنده است و ادامه دارد و جوابها و پاسخهای حضرت رضا (علیه السّلام) نیز برای رد این شبهات زنده و جاودانه است.
در نمونه ای دیگر همان شخص، «حسین بن خالد» در جهت نفی تجسیم روایت کرده است: در خدمت امام (علیه السّلام) به ایشان گفتم: گروهی از مردم می گویند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: خداوند آدم ابوالبشر را به صورت خود آفرید! امام (علیه السّلام) می فرمایند: «خدا آنها را لعنت کند، آنها بخش نخست حدیث را تحریف کرده اند، رسول خدا بر دو مردی گذر کردند که آن دو یکدیگر را دشنام می دادند، یکی می گفت خداوند چهره تو و چهره هر که شبیه توست را زشت گرداند. رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به آن مرد می فرمایند: این سخن را به برادر مسلمانت نگو که خداوند آدم را به صورت او آفریده است و یا برعکس صورت آن مرد را بر صورت آدم ابوالبشر آفریده است. منظور حدیث پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این است، نه آنکه خداوند آدم را به صورت خودش یعنی به صورت پروردگار آفریده باشد، زیرا چون بندگان خدا هم از فرزندان آدم (علیه السّلام) هستند لذا به صورت آدم آفریده شده اند. » در ادامه، امام (علیه السّلام) می فرماید: «رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ایمان به من نیاورد آن کس که سخنم را تفسیر به رأی کند، البته این حدیث از احادیث قدسی است که خداوند می فرمایند: کسی که سخن مرا (قرآن کریم) را به رأی خودش تفسیر کند، او به من ایمان نیاورده است و هرکس که مرا به آفریده هایم شبیه ببیند مرا نشناخته و هر کس در دینم راه قیاس در پیش گیرد، بر دین من نیست و هر کس متشابهات قرآن را به محکمش ارجاع دهد، به راه راست هدایت شده است. حضرت رضا (علیه السّلام) در ادامه می فرماید: «اگر کسی بگوید حتی در روز قیامت ما به خداوند و صورت خداوند و به جسم خداوند نظر خواهیم کرد، در واقع خداوند را به مخلوقاتش تشبیه نموده است و تجسیم کرده و او مشرک است و هرکس نسبت آنچه او کرده است به او بدهد، کافر است. » و نمونه های دیگری نیز هست که در روایت آخر که در مورد نفی تشبیه و تجسیم است آمده است که مأمون عباسی از حضرت رضا (علیه السّلام) در مورد آیاتی که می توان از آنها چنین برداشتی کرد، پرسید.
مأمون از حضرت سؤال کرد که خداوند به ابلیس می گوید: ما منئک انت السجد لما خلقت بیدی منظور چیست؟ امام (علیه السّلام) می فرماید: «کلمه ید در عربی به دو معناست؛ یکی به معنی دست و دوم آنچه با دست انجام می گیرد؛ یعنی کنایه از قدرت و معنی آیه این است که آنچه را با قدرتم آفریدم یعنی نوعی تشبیه معنوی است. »
چون مخاطب آیات قرآن کریم بشر است و چون بشر کارش را با دستانش انجام می دهد، مظهر قدرت و قوتشان دستانشان خواهد بود؛ لذا خداوند اینجا این گونه تعبیر کرده است. ولی به جز این مورد، در عربی شواهد بسیاری داریم که «ید» را به معنی قدرت استفاده کرده است و همچنین آیه «یدا... فوق ایدیهم» بدین معنا نیست که دست خدا بر روی دستهاست، بلکه معنای آن این است که قدرت خداوند فوق همه قدرتهاست، نه آنکه خداوند دست داشته باشد، و از این گونه آیاتی که شبهه تشبیه و تجسیم را القا می کند، به این معنا هستند و لذا امام (علیه السّلام) در پاسخ مأمون همه این شبهات را رد می کند و پاسخ در خور و شایسته به مأمون می دهند. البته چنین پاسخهای بجا و شایسته ای از اهل بیت (علیهم السّلام) بویژه حضرت امام رضا (علیه السّلام) در مواجهه با حل شبهات، جای شگفتی و تازگی ندارد.
تنها مسأله این است، روایاتی که به توصیف مجالس مناظره مأمون و امام (علیه السّلام) پرداخته اند، از جهت سند چندان اسناد تامه و بی نقصی نخواهند بود، ولی از آنجا که با اصول مذهب و روایات صحیحی که خداوند را از هرگونه تشبیه و تجسیم منزه دارد کاملا سازگار است، با اصول اعتقادی و فروع اعتقادی و معارف اعتقادی ائمه اهل بیت (علیهم السلام) سازگار خواهد بود و لذا دلیلی ندارد که به معنا و مفهوم آنها اعتماد نداشته باشیم؛ به این صورت که اگر از نظر سند مورد شک باشد، از نظر محتوا هیچ جای شک و تردیدی ندارد.
در «عیون اخبارالرضا» شیخ صدوق آمده که مأمون در محضر امام حاضر بود و به ایشان گفت: ای فرزند رسول خدا، آیا مگر شما نمی گویید که پیامبران معصوم هستند. امام فرمود: آری، مأمون گفت: پس معنای این آیه چیست. و عصی آدم ربه مگر این آیه نمی گوید که حضرت آدم بر پروردگارش عصیان کرد؟ حضرت فرمود: «خداوند به حضرت آدم (علیه السّلام) فرمود: تو و همسرت در بهشت مسکن بگیر و به فراوانی هرچه می خواهید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید و اگر چنین کنید، از ستمگران خواهید بود. آنها نیز فرمان خداوند را اطاعت کرده و به آن درخت نزدیک نشدند، ولی آنها پس از وسوسه ابلیس از میوه آن درخت خوردند و این نافرمانی قبل از رسالت آدم (علیه السّلام) بود و در ثانی از نوع گناهان کبیره نبود و گناهی بوده که امکان عمل به این گناه قبل از نزول وحی برای انبیا وجود داشت، ولی وقتی خداوند او را برگزید معصوم بوده و هیچ گناهی اعم از صغیره و کبیره از وی سر نزد و خداوند در سوره مبارکه طه آیات 121 و 122 به این موضوع اشاره کرده است.
مأمون بعد از حضرت آدم شبهه ای در مورد حضرت ابراهیم مطرح کرد و حضرت می فرمایند: ابراهیم تردیدی در وجود خداوند نداشت، ولی او در محیطی زندگی می کرد که مردم ستاره و ماه و خورشید را می پرستیدند، ولی ابراهیم این تردید را به این دلیل مطرح کردکه آنهایی که این مخلوقات را می پرستیدند، نادرستی، فساد و فناپذیری معبودشان را نشان دهد؛ زیرا طلوع و غروب و تغییر از صفات و ویژگیهای پدیداری است که در هستی خود نیازمند به علت و سبب است و ابراهیم خلیل ا... می خواست با این روش عینی و ملموس، با ایشان در واقع بحث کرده باشد تا آنها را به طور ملموس قانع کند که در فراسوی این ستاره ها کسی است که به حرکتشان در می آورد که همانا آفریدگار همه هستی است.
این مسأله در قرآن کریم سوره انعام آیه 83 آمده است.
- یکی از احادیث که از ائمه (علیهم السّلام) بسیار نقل شده، حدیثی از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است که ایشان می فرمایند: «یا علی، تو تقسیم کننده بهشت و دوزخ خواهی بود. » لذا مأمون عباسی که این را دارای اشکال می دید، از یک سو شبهه ای مطرح می کرد که خداوند تقسیم کننده بهشت و دوزخ است و از سویی دیگر بعد از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، امام علی (علیه السّلام) اشرف مخلوقات است و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رتبه اش مقدم و برتر از امام علی (علیه السّلام) است، ولی نقل شده است که مأمون از امام پرسید: بگو جدت علی بن ابیطالب (علیه السّلام) چگونه بهشت و دوزخ را تقسیم می کند؟ و امام هشتم (علیه السّلام) می فرمایند: «ای مأمون، آیا پدرت از پدرانش نقل می کند که عبدا... بن عباس از رسول خدا شنیده است که فرمود عشق و دوستی علی (علیه السّلام) ایمان است و کینه و عداوت با او کفر. » مأمون اصالت این حدیث را تأیید کرد. در اینجا، امام مشکل و توطئه نظری مأمون را با ذکر حدیثی رسیده از عباسیان که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کردند، خنثی می کند.
بنابراین، تقسیم بهشت و دوزخ با توجه به این حدیث رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قابل درک است. آخرین روایت جنبه برائت دارد که امام رضا (علیه السّلام) گرچه اهل تقیه بودند، ولی مسایل غصب مقام خلافت را در مقابل مأمون مطرح می کردند. روایت می کنند که مأمون روزهای دوشنبه و پنج شنبه به دادخواهی می نشست و او امام را وادار می کرد که در کنارش بنشیند. در همین روزها خبر می آورند که فردی صوفی از اهالی کوفه دزدی کرده است. مأمون، آن مرد صوفی را احضار کرد و به او گفت: چرا به این عمل دست زدی؟ آن مرد گفت: من این کار را از سرناچاری کرده ام و مضطر بودم. در ثانی من از خمس و غنایم نیز محروم هستم.
مأمون گفت: تو چه حقی و حقوقی از خمس و غنایم داری؟
صوفی گفت: تو حق مرا که ابن سبیل و حامل قرآن نیز بودم که سالانه 200 دینار است، از من دریغ کردی . مأمون گفت: به خاطر این افسانه پردازی ها، حدی از حدود خدا و حکمی از حکمهای خدا را در مورد تو فرو نمی گذارم.
صوفی گفت: ابتدا باید از خود شروع کنی و نفس خویش را پاک گردانی و بعد به دیگران بپردازی.
مأمون رو به امام (علیه السّلام) کرد و به حضرت گفت: ای ابوالحسن، این مرد چه می گوید؟
امام هشتم می فرمایند: «او می گوید اول خود دزدیده شده و بعد دست به دزدی زده است. »
مأمون به صوفی می گوید: بر تو حد جاری می کنم و صوفی می گوید: حد را بر من جاری می کنی در حالی که به حکم شرع بنده منی. مأمون گفت: وای بر تو! چه می گویی؟ صوفی در جواب می گوید: آیا مگر مادر تو را از اموال غنیمتی نخریده اند؟ بنابراین، تو بنده تمام مسلمانان هستی که در آن غنایم سهیم هستند، تا آنکه تو را آزاد کنند و من هم یکی از ایشان هستم، ولی من آزادت نمی کنم و دیگر آنکه نجس چیز نجس را پاک نمی کند و کسی که حد بر او جاری است، نمی تواند حدود الهی را بر دیگران جاری نماید. مأمون به امام رضا (علیه السّلام) فرمود: ای فرزند رسول خدا، تو چه می گویی؟
امام رضا (علیه السّلام) گفت: خداوند می فرماید «فاا... حجه البالغه» و همین حجت است که به جاهل هم می رسد و او در عین نادانی متوجه آن می شود، همچنان که عالم با علم خود آن را در می یابد و دنیا و آخرت با حجت و دلیل پابرجاست و این مرد هم حجت آورده است و اگر راست می گویی، حجت او را رد کن. »
مأمون مرد صوفی را آزاد کرد و بر امام رضا (علیه السّلام) خشم گرفت و سرانجام آنچه را در دل داشت، با شهادت امام هشتم آشکار نمود.
منبع: مجله هشت آسمانی