اگه یه شب
شنبه 18 دی 1389 11:11 AMاگه یه شب خوابت نرفت
خستگی ها یادت نرفت
بیدار نشستی تا سحر
خیره شدی به قفل در
اگه دیدی که ساعتم خوابیده و راه نمی ره
پنجره های غم زده فقط شبا نشون می دن
بدون که نفرین منه آتیش به جونت می زنه
خنجرالتماس من به استخونت می زنه
می گیره از چشای نازه تو لذت خواب راحتا
تا صبح باید نگاه کنی عقربه های ساعتا
اگه روزای بی کسی تنها نشستی با دلت
گشتی پی خیال من با اون خیال باطلت
دیدی که دست روزگار گرفته دستما
نمی تونی گریه کنی مرگ نگاه خستما
بدون که نفرین منه